همدلان
چهارشنبه سوری و
روانشناسی هيجانات
مقدمه
ما در زندگي روزمره با انواع هيجانات آشنا هستيم، اين آشنايي به دوران طفوليت و كودكي ما برمي گردد، و به بياني ديگر از لحظه تولد برخي از هيجانات را با خود داريم و اين نقش هيجانات مختلف زندگي ما را نشان مي دهد. برخي از هيجانات چنان لذتبخش، خوشايند و تقويت كننده هستند كه فرد مي كوشد تا به آن حالت خاص از هيجانات، برسد و برخي ديگر آزارنده اند و تلاش شخص اجتناب از رسيدن به آنها است ( يا اگر در آن موقعيت قرار گيرد سعي مي كند خود را از آن دور كند). در مجموع كلام، هيجانات به لحاظ خوشايند و ناخوشايند بودن به دو بخش هيجانات مثبت و هيجانات منفي تقسيم مي شوند، كه هريك از اين هيجانات اهميت و نقشي مهم در زندگي داشته و براي خود كاركردي خاص و مهم دارند. هيجانات مثبت در افراد، منجر به پرورش تفكر، فرصت طلبي و آمادگي جهت سود بردن از فرصت هاي موجود ، تقويت پيوندهاي اجتماعي، خنثي كردن هيجانات منفي مي گردد .( در مجموع افراد داراي هيجان مثبت در زندگي فردي و اجتماعي داراي شخصيت تاثير گذار و احساس كارايي بالامي باشند.)
جوانان و هيجان
هيجان مخصوص نوجوانان نيست . براي تمامي سنين است و در سن جواني و نوجواني به دليل همزمان شدن با سن بلوغ به اوج مي رسد. به دليل اينكه فرد هر زمان وارد يك دوره جديد از زندگي مي شود، احساس مي كند توانمندي هايش بايد فرق كند و آدم ديگري شود و به تبع آن هيجان هايش چندين برابر مي شود. خيلي از جوانها هيجان را نمي شناسند . به نوعي نمي دانند هيجاني كه با آن درگير هستند ، چيست؟ چون جوان و نوجوان به گروههاي همسن و سال علاقه مند است و در اين سنين گروهها براي فرد تصميم مي گيرند . نوجوان يا جوان در بعضي موقعيتها بدون اينكه علاقه مند به انجام اموري باشد، صرفا چون مي خواهد نزد دوستان ضايع نشود دست به هر عملي كه به نوعي تقليد كار آنان باشد ، مي زند. جوانان در بعضي مهماني ها مواد مخدر و مشروبات الكلي مصرف مي كنند و سپس مي گويند مي خواهيم انرژيمان را تخليه كنيم. نكته اين است كه اين انرژي اگر از درون افراد است چرا با ابزار بيروني تخليه اش مي كنيم. اگر افكار پشت هيجان را نشناسيم نمي توانيم هيجان را مديريت كنيم. رفتارهايي كه انجام مي دهيم بيشتر به دليل نشناختن افكار، يك احساس بلاتكليفي مي دهد و نتيجه آن نوعي احساس درماندگي مي شود. حال آنكه افراد صرفا با يك تخليه هيجاني توقع دارند مشكلاتشان حل شود. در ميان جوانان، گروهي هستند كه تمايل به كارهاي ماجراجويانه در آنها زياد است، اين گروه، افراد هيجان طلبي هستند كه اغلب توجهي به مثبت يا منفي بودن هيجانات ندارند و گاهي ترساندن ديگران براي آنها لذت بخش محسوب مي شود، در اين ميان كساني كه تمايلات ضد اجتماعي بيشتري دارند بيشتر از بقيه تمايل به نقض چارچوب هاي اجتماعي داشته و احتمالااز آزار و ترس ديگران لذت مي برند، ايام پاياني سال با عنوان جشن چهارشنبه سوري از اين امر مستثني نبوده و با شروع نيمه دوم اسفند تمايلات ضد اجتماعي آغاز و تا روزهاي پاياني سال ادامه دارد.
هيجان فراتر از نياز
روانشناسان هيجان را فراتر از نياز و قسمتي از رفتار انسان مي دانند و مي گويند: هر فردي هيجان را يك جور تجربه مي كند و يك جواب كلي نمي توانيم بدهيم. بعضي ها با خودنمايي، عده اي براي اينكه اطرافيان را كنترل كنند و بترسانند تخليه هيجاني مي كنند. بعضي ها اين كار را مي كنند كه ترسشان بريزد. گاهي افراد هيجان را خيلي بزرگ مي كنند و چنانكه نه تنها مفيد نيست بلكه به ضررشان تمام مي شود. در صورتي كه تجربه كردن هيجان به خودي خود يك تجربه سالم است. بعضي ها فكر مي كند تخليه هيجاني يعني اينكه بايد خودت را از هيجان خالي كني. حال آنكه اگر هيجان نباشد زنده نخواهيم بود. هيجان قسمتي از هويت يك انسان است، روانشناسان اعتقاد دارند كه در مورد تجربه هيجان حق انتخاب داريم و مي توانيم تصميم بگيريم كه چگونه هيجانات را بروز دهيم. هيجان انسان ها از يك دسته نيست. انسان ها در انواع مختلف هيجان را تجربه مي كنند و بروز مي دهند. هيجان را نمي توان ناديده گرفت به اين دليل كه در تمركز و تصميم گيري اختلال ايجاد مي كند. اضطراب و ترديدها افزايش مي يابد. اينكه چه نوع افكاري هيجان را حمايت مي كند امري قابل توجه است. هيجان برگرفته از برخي نيازهاست. وقتي فكر مي كنيم متوجه مي شويم اين هيجانات بايد جاي ديگري ارضا ء شود. در واقع افكار است كه اجازه مي دهد هيجانمان را بروز دهيم يا مخفي كنيم.
انواع هيجانات،هيجان ترس،هيجان خشم ،هيجان اندوه،هيجان تنفر،هيجان شادي،وساير هيجانات ومانندهيجانات: احساس حقارت، نگراني، تعجب، اميد، غرور، غم، شرم، دلسوزي، عشق و محبت و هيجان هاي مركب سركوب هيجان با اشاره به اينكه سركوب هيجان، يك مكانيسم دفاعي است بايد بگوييم كه: وقتي احساسمان را سركوب مي كنيم القا مي كنيم كه من اجازه ندارم اين هيجان را تجربه كنم. در واقع مانند اين است كه حقي را از خود مي گيرم. وقتي جوان راحت بتواند از احساساتش صحبت كند و جامعه و يا پدر و مادر او را سركوب نكنند، ياد مي گيرد حق و حقوق خود را بشناسد. يكي از وظايف اساسي خانواده، درك جوان و ايجاد احساس امنيت در نوجوان و جوان است. والدين بايد به نوعي به فرزندان اطمينان بدهند آنها را همانگونه كه هستند مي پذيرند. تربيت درست هر فرد در خانواده، موضوع بسيار مهمي است چرا كه هر جواني به عنوان يكي از اعضاي جامعه در امنيت جامعه نقش دارد.
جامعه اي كه بخواهد جوانانش دوران جواني خود را طبيعي سپري كنند بايد امكان بروز اين هيجانات را برايشان به وجود آورد بايد بدانيم كه با انكار هيجان تا مدتي مي توان هيجان را فراموش كرد اما نمي شود آن را كنار گذاشت. به نوعي با در نظر نگرفتن هيجان هايمان قسمتي از تاثير آن را بر شعور فيزيكي خود ناديده گرفته ايم و نمي توانيم آن را آگاهانه كنترل كنيم چرا كه از طريق رفتار غير كلامي ما، ناآگاهانه خود را بروز مي دهد. دروهله اول ما باور نكرده ايم جوان بايد جواني كند، شاد باشد، زيبايي هايش را بروز دهد و خنده ها و گريه هايش را بلند ابراز كند. از جنبه ديگر سعي نكرده ايم محيط هايي را براي جوانان فراهم كنيم تا آنچه را كه در فكرشان مي گذرد خارج از محيط عمومي ابراز كنند. به طور مثال، جوانان شايد علاقه مند باشند در بعضي مجالس عزاداري شركت كنند، پاي برخي هيئت ها، برخي مداحان و نوحه خوانان بنشينند و شيوه سينه زني متفاوتي داشته باشند كه با آدم هاي ديگر خيلي متفاوت است حتي بعضي افراد مسن تحمل چنين فضايي را ندارند. هيجانات و نيازهاي جوانان را نبايد سركوب كنيم، بلكه بايد هدايت كنيم. ايجاد اين فضاها، نقطه مقابل سركوب آنهاست. اگر اين محيط ها فراهم نشوند و تخليه هيجاني صورت نگيرد باعث آزار و اذيت ديگران خواهد شد و جلوگيري از اين ناهنجاري، عقده هاي اجتماعي را ايجاد مي كند. عقده هاي اجتماعي نيز زمينه را براي بحران هاي اجتماعي فراهم مي كند.
تحت اين شرايط، جوانان شرطي نمي شوند؛ بلكه احساساتشان هدايت مي شود و ياد مي گيرند در چه محل هايي بايد هيجاناتشان را ابراز كنند؛ به طور مثال ياد مي گيرند در خيابان ميان مردم با موتور تك چرخ نزنند؛ چرا كه براي اين كار فضايي در نظر گرفته شده است. هيجانات وقتي سركوب شود، عقده هاي اجتماعي ايجاد مي كند. عقده هاي اجتماعي به محض اينكه عوامل قهري سركوب ضعيف شوند، به صورت تنش هاي اجتماعي خيلي افراطي بروز مي كند. حال اين رفتارهاي افراطي مي تواند در مسائل جنسي، مسائل و رفتارهاي اجتماعي، خنده هاي بلند، گريه هاي بلند و يا آرايش هاي زننده خود را نشان دهند. ايجاد مكان مناسب براي تخليه هيجانات، جامعه را از ثبات و اعتدال بيشتري برخوردار مي كند.
مديريت هيجانات
مهارت مديريت هيجانات فرد را قادر مي سازد تا هيجان را در خود و ديگران تشخيص داده و چگونگي اثرگذاري آنها را بر رفتار بداند و بلافاصله بتواند واكنش مناسبي به هيجانات مختلف نشان دهد . توانايي استفاده از هيجانات به نفع خويش و ديگران را هوش هيجاني گويند و از ويژ گي هاي پاسخ هاي هيجاني اين است كه نسبت به پاسخ هاي عقلي و خردگرا سريعتر عمل نمايد و در اين نوع عملكرد سرعت بر دقت ارجحيت داشته و در مواقع ضروري كاربردهاي حساس دارد و در نوع ديگر آنكه كندتر عمل مي كند و قبل از اينكه به بروز احساسات منجر گردد در افكار ما تجلي يافته و با تفسير از موقعيت به وجود آمده به تحريك هيجانات منجر مي گردد. در حقيقت هيجان جوانان را نبايد كنترل كرد بلكه بايد مديريت كرد. در واقع وقتي هيجان را كنترل مي كنيم ، محدوديت ايجاد مي شود. وقتي هيجان محدود مي شود به صورت رفتار ناسالم خود را نشان مي دهد. هميشه نتيجه هيجان را در رفتار مي بينيم. هيجان نياز به مديريت دارد. نياز به كنترل ندارد. مديريت يعني مسئوليت پذيري، يعني افراد نسبت به هيجان هايي كه تجربه مي كنند مسئول هستند. هر هيجاني عواقبي دارد كه در رفتار خود را نشان مي دهد. نوجواني كه هيجان را تجربه مي كند بايد ريشه هيجان را پيدا كند. بايد بداند هميشه هيجان از يك پيش زمينه فكري نشات مي گيرد. وقتي هيجان را مي شناسيم به نوعي افكارمان را شناسايي مي كنيم. اگر بخواهيم هيجان را مديريت كنيم در خيلي موارد بايد فكرمان را مديريت كنيم.
نظريه كارشناسان:
كارشناسان مسائل اجتماعي با توجه به اينكه معتقدند كه هيجان را بايد هدايت كرد وجود فضاهايي را براي تخليه هيجان مناسب مي دانند و عنوان مي كنند: واقعيت اين است كه جوانان ويژگي هايي دارند كه ضروري است به آنها توجه كنيم. آنها هيجاناتي دارند كه لازم است زمينه هايي را فراهم كنيم تا به طور طبيعي امكان تخليه آن را داشته باشند. مثلاجوان ها دوست دارند بلند بخندند يا بلند گريه كنند. تحرك زياد را دوست دارند. جوان ها نيازمند مكان، محل و محملي هستند كه هيجان هايشان را تخليه كنند. در كشورهاي ديگر اين هيجان به نوع ديگري تخليه مي شود. در اين كشورها مكان هايي براي شادي و ايستگاه هايي براي بازي جوانان فراهم مي كنند، به دليل اينكه با فراهم آوردن چنين محيط هايي هيجان موجود در جامعه تخليه مي شود و بعد از اين جامعه تا حدودي آرامش را در مي يابد.
نقش خانواده
جامعه شناسان، نقش خانواده را بسيار مهم ارزيابي مي كنند و اعتقاد دارند كه: خانواده به عنوان يك نهاد وظيفه دارد امكان فراغت هاي لازم را با كنترل هاي نامحسوس، نه آزاردهنده و با هدايتگري و آموزش براي جوان خود فراهم كند. بهترين حالت ممكن اين است كه مثلاپدر خانواده خود را در سن و سال جوان خانواده اش ببيند و با او همراه باشد. خانواده انتظار نداشته باشد هنجارهاي سالمندي و ميانسالي خود را در جوانش پياده كند و در عين حال او را در گرداب هيجاناتش تنها رها نكند؛ چون احساسات و هيجانات نيز مانند ديگر امور نيازمند آموزش و هدايت است، نه سركوب و تنبيه.
والدين بايد بدانند همان طور كه براي بچه ها اسباب بازي تهيه مي كنند و شرايط بازي را فراهم مي آورند، در كنار آن بايد براي جوانان نيز فضاهايي فراهم آورند تا به اين طريق بتوانند هيجان هايشان را بروز دهند آيا ما مي توانيم از فرزندمان بخواهيم به اسباب بازي علاقه نداشته باشد؟ به اين ترتيب از يك جوان هم نمي توانيم انتظار داشته باشيم رفتاري مانند ميانسالان و سالمندان داشته باشد. بنابراين به طبيعت و اقتضاي سن افراد بايد محيط هايي براي آنها فراهم آوريم، نيازهاي آنها را درك كنيم و به منظور ارضاي نيازهاي جوانان اقدام كنيم.
نقش مسئولان
امكان تخليه هيجانات به صورت طبيعي در جامعه كم است و اگر بعضي گرايش ها براي رفتن به خارج مرزها را مي بينيم شايد برخي از آنها براي ابراز اين هيجانات است چرا كه در محيط هاي موجود، امكان ظهور و بروز براي جوان ها كمتر است. جوانان هيجاني متفاوت با مسئولاني كه در سن ميانسالي و سالمندي هستند دارند. وظيفه مسئولان اين است كه جوانان را درك كنند. بدانند رفتارهاي پرهيجان جوانان يك ناهنجاري نيست؛ بلكه طبيعي است. بكوشند فضاها و محيط هاي ورزشي، هنري، گردشگري را برايشان فراهم آورند و نگاهشان، نگاه ناهنجاري به رفتارهاي جوانان نباشد و در صدد سركوب اين رفتارها نباشند. بايد در جامعه قشربندي اجتماعي و سني انجام دهيم. كودكان، نوجوانان، دختران، پسران بايد در طبقه بندي برنامه ريزي هايمان از جايگاه خاصي برخوردار باشند و متناسب با ويژگي هاي آنان، انتظار خود را تنظيم كنيم و براي رشد طبيعي آنها امكان اعمال ويژگي هاي سني نيز به طور طبيعي فراهم باشد.
نتيجه گيري:
- نبايد فراموش كرد كه چهارشنبه سوري، جشني ملي است جشني كه از ديرباز در فرهنگ ما ايراني ها ريشه دوانده و منافاتي با فرهنگ ديني ما ندارد و اگر آنها را به صورت مكمل در كنار يكديگر قرار دهيم بسياري از بحران هاي فرهنگي و اجتماعي ما كاهش پيدا خواهد كرد. در حقيقت بخشي از بحران ها و حوادث موجود در چهارشنبه سوري مربوط به افراط و تفريط ها مي باشد و به نظر مي رسد انتقال جوهره و روح آداب ملي به نسل جديد خيلي خوب عمل نكرده است و سيستم فرهنگي به نسل جوان درباره اهداف و آداب و رسوم رويكردهاي فرهنگي آموزش هاي لازم را نداده است و همين امر به انتقال اشتباه اين سنن به نسل جديد منجر شده است.
- مسئولين و مديران تصميم گير الزاما مي بايست با توجه به روحيات و ديدگاه هاي اقشار جوان نسبت به ارائه سياستگذاري ها اقدام نمايند.
در اكثر كشورهاي اروپايي- آمريكايي و برخي كشورهاي آسيايي وجود اماكن و فضاهاي مناسب ويژه جوانان و نوجوانان و ساير سنين موجب گرديده كه جوانان و اقشار جامعه بدانند براي تخليه فشارهاي رواني مي توانند به آنجا مراجعه تا در صورت لزوم اين امكان را داشته باشند كه فرياد بزنند، بلند بلند بخندند، جيغ بزنند، گريه كنند، بدوند، آتش بازي كنند و ...
و اين امر موجب مي شوند تا تمايلات اجتماعي وارد كانال هاي پنهاني و مخفيانه و دور از انظار عموم نشود و تخلفات و ناهنجاري ها شكل نگيرد و به جاي آن تمايلات در مسير درست هدايت شوند كه در اين صورت نه تنها مخرب نخواهد بود بلكه سازنده بوده و در اين شرايط فرد به يك شخص خلافكار و هنجار شكن تبديل نخواهد شد اما جاي سئوال است كه چرا در كشور ما جوانان و نوجوانان براي تخليه هيجانات حتما بايد در شب هاي چهارشنبه سوري و آن هم در كوچه و بازار و معابر هيجانات خود را تخليه كنند؟ مي دانيم تخليه نشدن هيجانات در طول سال موجب اين مي شود كه مراسم چهارشنبه سوري فرصتي بسيار دلچسب را براي تخليه مجموعه هيجانات به وجود مي آورد كه اين امر منجر به مسائلي همچون آزار و اذيت كردن، ايجاد رعب و وحشت، ترس و نهايتا تخليه هيجانات به شيوه نامناسب مي شود. در جامعه براي طول سال بايد اماكن و فضاهاي مناسب با شرايط عموم در مكان هاي مناسب ايجاد كنيم كه امكان تخليه و بروز اين هيجانات به طور طبيعي و صحيح داشته باشد در غير اين صورت در جامعه متراكم شده و موجب مي شود گاهي جوانان براي تخليه آنها دست به كارهاي افراطي بزنند و در حقيقت اعمال و رفتار مشهود جوانان در شب هاي جشن چهارشنبه سوري نمونه اي از همين اعمال افراطي است. و مي توان مدعي شد كه وجود اين نوع حركات و عملكردهاي خشن و آزار دهنده به بهانه هاي مخلتف همانند جشن چهارشنبه سوري زنگ خطري است كه به ما يادآوري مي كند تا به فكر سلامتي بيشتر از وضع موجود و كنوني باشيم چرا كه سلامتي و آرامش آن روح و كالبد جامعه را هدف قرار داده است و در صورت اجماع و تمايل مسئولين و تصميم گيران جهت از بين بردن مشكلات و معضلات فوق الذكر:
آيا باز هم در مراسم هاي جشن چهارشنبه سوري شاهد خشونت ها و تمايلات ضد اجتماعي و ناهنجاري ها خواهيم بود؟
آيا پرداختن و سوق دادن جامعه با اين امر سوپاپ و دريچه اطميناني براي سالم ماندن افكار و روح و روان اقشار جامعه نخواهد بود؟
آيا به راستي با وجود اين اماكن و پناه گاه هاي اجتماعي، جوانان باز هم به دنبال راه هاي ناايمن خواهند رفت؟
آيا با وجود اين اماكن، هزينه هاي ميلياردي براي ايجاد سر و صدا و ترقه بازي پرداخت خواهد شد؟
آيا باز هم شاهد صدمات و آسيب هاي جبران ناپذير براي عزيزانمان خواهيم بود؟
آيا باز هم ايمني جامعه با هنجار شكني ها و تمايلات ضداجتماعي ايمني جامعه تحت الشعاع قرار خواهد گرفت؟
- آيا ....
خلقيات مشتري يا خريدار در تصميم او براي خريد تاثير مي گذارد. جديدترين تحقيقات دانشمندان روانشناسي اجتماعي نشان مي دهد، وضعيت روحي خريدار در نوع خريد و رنگ خريد محصولات اثرگذار است. دانشمندان كشف كرده اند كه احساسات مثبت خريداران باعث خريد محصولات با رنگ هاي شادتر مي شود. اين دانشمندان در يك آزمايش ابتدا موقعيت روحي شادي را براي شركت كنندگان فراهم كردند سپس يك داستان شاد و سرشار از موفقيت براي آنان تعريف كردند. در مرحله بعدي شركت كنندگان در موقعيت خريد قرار گرفتند. دانشمندان دريافتند خريداران بيشتر تمايل داشتند ليوان هايي با رنگ هاي قرمز خريداري كنند. بنابراين احساسات مثبت خريداران مثل احساس شادكامي، خلق شاد و... باعث مي شود تا خريداران در همه جوانب احساس رضايت داشته و آنچه را كه دوست دارند و تمايل بيشتري به آن دارند را انتخاب كنند. خريداران در اين مواقع كمتر وقت براي خريد صرف مي كنند و كمتر براي خريد يك محصول درخواست تخفيف مي كنند.
به عقيده اين پژوهشگران، اين شكل خريد در خريداران با خلق شاد به طور ناهشيارانه اتفاق مي افتد و خود مشتري از آن باخبر نيست.متخصصان روانشناسي اجتماعي معتقدند اگر فرد در حالت احساس افتخار قرار داشته باشد بيشتر تمايل به خريد ساعت، لباس، كفش و... دارد و معمولاً در اين شرايط نيز بهترين خريد را مي كنند. اما اگر افراد درحالت احساس رضايت از زندگي قرار داشته باشند بيشتر تمايل دارند به كارهاي خانه بپردازند مثل تميز كردن اتاق ها، شستن لباس ها و ظرف ها و تعميرات خانه و... اين يافته ها نشان مي دهد كه اثرات خلقي مثبت در افراد نه تنها در فعاليت اجتماعي آنها بلكه در فعاليت فردي ازجمله خريدشان بسيار موثر است.خرده فروشان و صاحبان مغازه ها نيز به طور تجربي از اين پديده رواني خريداران باخبر بوده و محصولاتشان را با به كارگيري اصول روانشناسي به فروش مي رسانند.خرده فروشان معمولاً در روزهاي آفتابي و شاد سال كه به نظر مي رسد مردم خوشحالند خصوصاً در زمان جشن ها محصولات شان را به حراج مي گذارند. اين حراجي ها اجازه مي دهند تا خريدار به طور آزاد مغازه را كنكاش كرده و جنس موردنياز خود را بخرد. مشتري در اين حالت احساس افتخار كرده و اين احساس او باعث مي شود تا اجناس بيشتري بخرد و درنتيجه اين خريد احساس رضايت بيشتري داشته باشد. احساس رضايت او باعث مي شود تا يك اثر مطلوب در ذهنش باقي مانده و در موقعيت هاي بعدي نيز به سراغ همان فروشگاه يا مغازه برود.
وي تصريح كرد: وزير آموزش و پرورش تاكيد ويژهاي بر حضور مشاوران تربيتي در كنار مشاوران تحصيلي در تمامي مقاطع تحصيلي دارد در حاليكه اكنون فقط در مقطع تحصيلي متوسطه، مشاوران تحصيلي و تربيتي فعال هستند.وي در پاسخ به اين سوال كه آيا مشاوره تربيتي در چارچوب جديد وزارت آموزش و پرورش ديده شده است، گفت: در چارچوب جديد، مدير كل مشاوره تربيتي و تحصيلي به دو مدير كل مشاوره تربيتي و مشاوره تحصيلي تغيير يافت.
روزنامه اطلاعات شماره 24698
اختلالات رفتاری در كودكان
![]()
سال هاست كه جرايد و صاحب نظران درباره عصر فرزند سالاري و توجه بيش از حد به كودكان سخن مي گويند، شايد از جهاتي اين نظريه صحت داشته و بعضي از اختلالات رواني حاصل اين روند باشد. ولي به عنوان يك مشاور خانواده كه از نزديك شاهد تنش هاي رفتاري اطفال و نوجوانان هستم در اغلب اوقات شاهد مواردي بوده ام كه ما را مجاب مي كند در تفكر تك بعدي خود ترديد كرده از چشم اندازي ديگر به مشكلات رفتاري كودكان نگاه كنيم: آيا تا به حال فكر كرده ايم كه چرا فرزندي به دنيا مي آوريم؟ درصد بالايي از مردم ما به دلايلي غير از عشق به كودك اقدام به اين كار مي كنند. در وهله اول اقرار به اين واقعيت نياز به اندازه اي از شهامت دارد ولي حقيقتي است كه كتمان آن مشكلات رو به رشد ما را تشديد خواهد كرد. اگر با دقتي بيشتر به اطرافيانمان نظر كنيم اغلب انگيزه هاي فرزند دار شدن عبارتند از:
1 - محكم كردن پايه هاي ازدواج2 - سر به راه كردن زن3 - سر به راه كردن شوهر4 - بالارفتن سن و ترس از دير شدن بارداري از سوي زوجين5 - در امان ماندن از سوالات اطرافيان در مورد اينكه چرا بچه دار نمي شويد؟6 - خواسته زن7 - خواسته شوهر8 - فشار مادر زن يا مادر شوهر9 - جور شدن جنس (دختر و پسر داشتن) و... اين موارد را نويسنده بارها در جلسات مشاوره تجربه كرده است. شايد كمتر از چند درصد مادر و پدران دليل خود را براي بچه دار شدن رسيدن به رشد كافي و علاقه به پرورش فرزند اعلام كرده يا در حقيقت در اين وضعيت بالغانه به اين رويكرد اقدام مي كنند. حاصل اتفاق اين خواهد بود كه قبل و بعد از تولد كودك والدين آمادگي واقعي و مهر اصيلي براي ارائه به فرزندان نخواهند داشت و در پي آن به دليل احساس گناه ناشي از اين فقدان عشق ناخودآگاه براي جبران خلاء با ارائه خدمات وامكانات تلاش مي كنند بر ضعف روحي فائق آمده در پيشگاه وجدان، خود را توجيه نمايند. خريد لوازم بازي بيش از اندازه و اغلب نامربوط و ناكارآمد، لباس هاي فراتر از مقدار نياز، نوازش هاي كلامي و بي احساس و تصنعي (عشق من، گل من، ستاره من و...) در كنار پرخاش هاي ناخودآگاه و بي تحملي در برابر فرزند و در آخر فرستادن زود هنگام و طويل المدت آنان به مهد (بارها اصرار مادران را مبني بر ماندن كودك بيشتر از ساعت مقرر در مهد را شاهد بوده ام) يكي از نكات بارز براي فرار از مسئوليت و وجود اطفال از سوي والدين بوده و هر روز به زير و زبر دامنه آن افزوده مي شود. شاهد اين ماجرا مهد كودك هايي است كه در شهرها و حتي دهكده هاي دور افتاده روز به روز بر تعداد آنها اضافه مي شود و اكثرا كيفيت حداقلي را نيز دارا نيستند و هنگام مواجه با مشكلات رفتاري در اطفال اغلب والدين اظهار مي كنند كه از هيچ تلاشي براي پرورش فرزندشان كوتاهي نكرده اند. اگر چه اين مطلب در مورد نگهداري و گاه آموزش خردسالان صادق است ولي جنبه هاي روحي، رواني آنها مهمترين پارامتري است كه رسانه ها و والدين ما از آن غافل اند. برخوردهاي صحيح و داشتن عشقي راستين و بدون قيد و شرط اولين نياز كودك در اين جهان مادي است. نوزادان بي سرپرستي كه در پرورشگاه ها به سر مي برند زماني كه نوازش در آنها به مقدار پايين تر از حد لازم مي رسد با مشكلي به نام بيماري ماراسموس فوت مي كنند. زيرا سيستم عصبي با هيچ گونه محركي رو به رو نمي شود و دچار مرگ تدريجي مي گردد. روانشناسان معتقدند: «نوازش منفي بهتر از بي نوازشي است.» كودكان در دنيايي پر از كارتون، بازي هاي رايانه اي، مهد و... زندگي مي كنند و نوازش و حتي چالش هاي گاه غمگين ولي واقعي روزمره را به بهانه بچه نبايد عقده اي بار بيايد، حيوونكي گناه داره و... تجربه نمي كنند.
اصولادنياي اطفال ما دنيايي پر از فانتزي هاي بدلي، نوازش هاي قلابي و قربان صدقه هاي پر از ماسكي است كه باور بكنيم يا نكنيم تو خالي بودن آن را خردسالان كاملادرك مي كنند چرا كه حس شهودي در آنان در حداكثر مقدار ممكن است. تحقيقات نشان مي دهد36 درصد آنچه ما مي خواهيم بگوييم از طريق زبان و سخن به ديگران منتقل مي شود ولي64 درصد از واقعيت حسي و هستي ما از راه حركات بدني و تشعشعاتي به ديگران ارائه مي گردد و اين درصد بالارا به هيچ طريقي نمي توان از منظر مردم بخصوص كودكان مخفي كرد. مادري كه سراپا مملو از احساس اجحاف ها، اختلافات، تعارضات فكر و هستي شناسي است و اصولاخود مهر اصيلي دريافت نكرده چون قرباني قربانيان نسل هاي گذشته است چگونه مي تواند ماسك آرامش و عشق بر چهره زده كودك پروري كند و اين همه تعارضات عميق را به فرزند منتقل نكند. در همين راستا است كه شاهد رفتارهاي ناهمگون اطفال حتي در سنين بالاهستيم اغلب فرزندانمان، حتي در سنين دبستان قادر به سلام و احوالپرسي با اطرافيان نيستند آنان در نوجواني توانايي همنشيني بالغانه با خاله، عمه، عمو، دايي و ديگران را ندارند و جوانانمان به تنهايي اعتماد به نفس لازم را براي شركت در مجلاس ختم، عروسي و امثالهم را كسب نكرده اند. راستي كجاي كاريم؟ اين همه انرژي، امكانات مالي، فكري و....كارساز نبوده كه هيچ، ما را بيشتر به بيراهه برده است. عدم مسئوليت پذيري، عدم ارتباطات عاطفي با والدين و فاميل هاي نزديك، سردرگمي، بي هويتي، عدم دلبستگي هاي لازم، عصيانگري، وابستگي به گروه هاي غير اخلاقي، الگو برداري از فرهنگ هاي گاها بسيار نامانوس، خانواده گريزي و بسياري مشكلات ديگر ريشه در برخوردهاي ناكارآمد دوران كودكي دارد ولي اين بدان معني نيست كه والدين مقصرند، باز تكرار مي كنم آنان نيز قرباني قربانيان جهل ماندگار در روزگار ما هستند كه با تدبير و روشنگري صاحب نظران و رهبران رسانه اي قابل حل و هضم است.
نويسنده: عقيله سلطان پور -مشاوره خانواده
زبان بدن

زبان بدن ما بازتاب احساس ماست. اگر اعتماد به نفس پایینی داشته باشیم، شانه های ما می لرزد، از نگاه کردن به چشم های مخاطب خود طفره می رویم و بدنمان پیام می دهد که نمی خواهیم با دیگران رابطه برقرار کنیم. این پیام ها احساس ما را نسبت به طرف مقابل به وضوح نشان می دهد. اگر این پیام ها را طوری تغییر دهیم که اطمینان بیشتری را نشان دهند، اعتماد به نفس ما بیشتر می شود. بار دیگر که در برابر کسی احساس ضعف کردید، راست بنشینید، شانه های خود را عقب بکشید و به چشم های طرف مقابل نگاه کنید. همین تغییر وضعیت بدنی، به تنهایی می تواند نگرش منفی را از شما دور کند. سپس طوری رفتار کنید که به وضوح نشان دهد آماده برقراری ارتباط با دیگران هستید. لبخند بزنید. این ظاهر مطمئن به خود، به شما اطمینان بیشتری می دهد.
|
|
|
![]() |
تقويت هوش هيجانی پسران
![]() |
برخلاف هوش علمي و منطقي (IQ) كه نزديك به يك قرن است كه صدها هزار نفر به بررسي و تحقيق درباره آن پرداخته اند، هشياري هيجاني شامل مقوله هايي چون استقامت و پايداري در برابر شكست، از دست ندادن روحيه، مبارزه با افسردگي و ياس، همدلي و صميميت و اميد داشتن است.
هنوز هيچ كس بدرستي نمي داند كه هشياري هيجاني چگونه در تنوع زندگي افراد نقش دارد، اما مي توان گفت كه هشياري هيجاني مي تواند بارها قدرتمندتر از هشياري علمي يا بهره هوشي باشد. در واقع هيجان، پديده اي است كه هر روز در برخورد تن و روان ملاحظه مي شود و مسائلي مانند عشق، كينه، نفرت، غم و شادي، خشم و غضب و پرخاشگري را در برمي گيرد. فرآيندهاي هيجاني با واكنش هاي بدني اغلب داراي همبستگي هستند و بر يكديگر تاثير مي گذارند، چنانچه ضربان قلب گاهي بشدت تند مي زند و اشك، خود به خود از چشم ها فرو مي ريزد يا رنگ از رخساره فرد مي پرد. كوشش در جهت مهار كردن واكنش هاي هيجاني عملي ارزشمند، انساني، اجتماعي و هوشمندانه است كه در هوش هيجاني ديده مي شود.
نتايج تحقيقات گسترده نشان مي دهد كه مهارت هاي هوش هيجاني، درزندگي تحصيلي، شخصي و اجتماعي كردن كودكان نقش مهمي ايفا مي كند. هيجان ها قادرند توجه را به هر سمت سوق دهند كه اين خود بر يادگيري، حافظه و رفتار تاثير مي گذارد. مثلاتوانايي كنترل هيجان ها مي تواند به كودكان كمك كند در كلاس درس تمركز حواس داشته باشند و موقعيت هاي اضطراب زا را اداره كنند. در واقع كودكاني كه مهارت هاي بالاتري از لحاظ هوش هيجاني دارند، در مقايسه با كودكاني كه از اين لحاظ داراي مهارت هاي كمتري هستند، تمايل دارند موقعيت هاي تحصيلي بالاتري را تجربه كنند.
دانيل گلمن، روان شناس در اين زمينه مي نويسد «زندگي خانوادگي نخستين آموزشگاه ما براي آموختن درباره عاطفه است. ما در اين فضاي خصوصي ياد مي گيريم كه چه احساسي درباره خودمان داشته باشيم و در ارتباط با ديگران نسبت به احساساتمان چگونه فكر كنيم و چه واكنش هايي را برگزينيم و نيز اميدها و ترس هايمان را چگونه تشخيص دهيم و ابراز كنيم.»
اين آموزش عاطفي فقط از طريق گفتار و رفتار مستقيم پدر و مادر با فرزندان اتفاق نمي افتد، بلكه رفتار پدر يا مادر در واكنش به احساسات خود با همسر نيز سرمشق فرزندان قرار مي گيرد. برخي از اين والدين، آموزگاران با استعداد و درخشاني در زمينه عواطف به شمار مي آيند و برخي ديگر نيز از اين لحاظ بسيار ضعيف هستند. آموزش در زمينه مهارت هاي هيجاني مي تواند به توفيق بيشتر شاگردان در امر تحصيل منجر شود. مثلايك شاگرد بسيار باهوشي ممكن است در آزموني دچار اضطراب شده و مردود شود چرا كه اين دانش آموز مهارت هاي پرداختن به حل مشكل را نياموخته است. كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر علاقه مندند در مدرسه به شيوه اي كه از نظر اجتماعي مناسب تر و غيرپرخاشگرانه است، رفتار كنند.
آموزش سواد هيجانی
علاوه بر اين بنابر تحقيقات انجام شده، وجود نقصان در مهارت هاي هوش هيجاني با استعمال دخانيات، افسردگي و خشونت كودكان بي ارتباط نبوده است. براي نمونه شواهد نشان مي دهند براي پسرها تابع اميال آني بودن در خردسالي، احتمال بزهكاري و خشونت را در سنين بالاتر افزايش مي دهد و براي همه كودكان، ناتواني در مهار اضطراب و افسردگي، احتمال استفاده از مواد مخدر را در مراحل بعدي زندگي بيشتر مي كند.
والدين بايد خود بياموزند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند و آن را ابراز كنند تا ديگران قادر به درك آن باشند و اين كه چگونه اشتباهات خود را به عهده بگيرند و بابت آنها عذرخواهي كنند
همچنين ناتواني كودكان در تشخيص حالت هاي هيجاني چهره ديگران مي تواند مستقيما با دشمني و پرخاشگري آنان مربوط باشد. چون كودكان پرخاشگر نسبت به كودكان غيرپرخاشگر دشمني بيشتري در ديگران مشاهده مي كنند. برعكس، كودكاني كه در تشخيص هيجان ها مهارت بيشتري دارند، داراي ارتباطات اجتماعي مثبت تري هستند. در واقع آموختن سواد هيجاني به كودكان، تاثير مثبتي بر جنبه هاي زندگي دانش آموزان در مدرسه مي گذارد، زيرا دانش آموزاني كه از نظر هيجاني قادرند روابط اجتماعي مطلوبي را در مدرسه ايجاد كنند، در محيط مدرسه احساس راحتي بيشتري دارند، حمايت معلمان و همكلاسي هاي خود را بيشتر جلب مي كنند و دلبستگي سالم تري نسبت به مدرسه در آنان شكل مي گيرد.
نقش والدين
ما به عنوان والد مي توانيم پسرانمان را براي ارتقاي هوش هيجاني و زندگي عاطفي شان تشويق و حمايت كنيم. براي نمونه مي توانيم با يك سيستم حمايتي قوي باعث شويم آنها ارتباطات بين فردي خود را تقويت كنند.
والدين به اين ترتيب مي توانند به پسران خود كمك كنند تا بدون خشونت و عصبانيت با اطرافيان خود رفتار كنند. بدون از ياد بردن خود، مهربان باشند و بدون از دست دادن حق خود، سخاوتمند باشند. والدين لازم است به پسرانشان كمك كنند تا انتظارات جامعه را از يك پسر جوان بخوبي بشناسند. اين انتظارات كه اغلب از سوي والدين به پسران القا مي شود و والدين آن را از راه هاي موفقيت پسرشان مي دانند، گاه بر شانه هاي پسران بشدت سنگيني مي كند. پس والدين بهتر است ابتدا انتظارات پسرشان را از زندگي بپرسند و بعد از آن از انتظارات و خواسته هاي خود سخن بگويند. ما به عنوان پدر و مادر مي توانيم پسرانمان را در كشف ابعاد هيجاني وجودشان و آنچه آنها را هيجان زده مي كند، حمايت و تشويق كنيم.
علايق فرزندان ما بسيار متنوع و ناپايدارند، آنها گاه بشدت به چيزي علاقه مند مي شوند و ناگهان علاقه شان را از دست مي دهند. والدين مي بايست از پسرانشان بپرسند كه در مورد چه چيزي ناگهان هيجان زده مي شوند، سپس آنها را ترغيب كنند كه در مورد آنها حرف بزنند. اگر به عنوان والد احساس مي كنيد كه پسرتان از لحاظ هيجاني در حال فاصله گرفتن از شماست، لازم است راهي پيدا كنيد تا مجددا ارتباط برقرار شود.
به نظر مي رسد والدين بايد خود بياموزند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند و آن را ابراز كنند تا ديگران قادر به درك آن باشند و اين كه چگونه اشتباهات خود را به عهده بگيرند و بابت آنها عذرخواهي كنند و هوش هيجاني را رشد دهند تا بتوانند هرچه بهتر با نيازهاي عاطفي پسران هماهنگ شوند. امروزه در برخي خانواده ها شايد به جرات بتوان گفت پسر خانواده هيچ گاه از پدر خود جمله دوستت دارم را نشنيده است.
پسران هم دل نازكند
براي بسياري از پدران كلمات دوست داشتن (نسبت به پسران) براحتي ادا نمي شود، غافل از اين كه با انجام اين كار خود را از فرزندشان دور مي سازند. معمولاوالدين اين كار را ناآگاهانه انجام مي دهند، اما لازم است به دنبال روش هايي باشند تا خود را به پسران نزديك تر سازند. براي نمونه ما مي توانيم با انجام دادن برخي كارها آن هم به طور غيرمستقيم با پسرانمان در ارتباط باشيم، با آنان بازي كنيم، طرف مشورت قرار دهيم يا با انجام برخي فعاليت ها تشويقشان كنيم و با پايبندي نسبت به زماني كه به آنان اختصاص مي دهيم نشان دهيم كه بيش از هر چيزي براي ما اهميت دارند و به همين دليل است كه تمايل داريم در اين زمان با آنها باشيم و اين لحظات را با آنها تقسيم كنيم.
پسران نيز به اندازه دختران نياز دارند تا به آنها گفته شود دوستشان دارند و ابراز نكردن آن صرفا به اين علت نيست كه والدين به پسر خود علاقه اي ندارند. درواقع فرهنگ موثر به طرز رفتار با پسران، والدين را به جايي مي رساند كه قادر نيستند نسبت به فرزند پسر خود ابراز علاقه نمايند.
معصومه اسدي
مكمل روغن ماهی در
درمان بيماری روانی موثر است:
دانشمندان اتريشي از تاثير مكمل روغن ماهي در درمان بيماري هاي رواني خبر دادند. محققان اعلام كردند <نشانه هاي بيماري هاي رواني شديد پس از مصرف كپسول روغن ماهي حاوي اسيدهاي چرب اومگا سه در گروهي از افراد كمتر پيشرفت كرده است.> روزنامه ارشيو عمومي روانشناسي علت اين مسئله را تاثير اومگا سه در غشاي سلول هاي مغز و بهبود ارتباط ميان سلول هاي عصبي اعلام كرد. دانشمندان اتريشيبر اين باورند كه <اين روغن به بيماران مبتلابه اسكيزوفرني كه از فقر متابوليسم اسيدهاي چرب رنج مي برند نيز كمك مي كند.> اومگا سه در كاهش نشانه هاي بيماري هاي رواني نقش دارد.
بسياري از افراد هنگام رويارويي با مشكلات زندگي فاقد توانايي هاي لازم براي مقابله با آنها هستند و همين عدم توانايي مي تواند زمينه ساز بسياري از مشكلات و آسيب هاي روان شناختي باشد اما در مقابل، عده ديگري مي توانند از مشكلات و موانع موجود عبور كنند و از ديدگاه همه ما به افراد موفقي تبديل شوند. روان شناسان با بررسي خصوصيات اين افراد موفق، به يك سري فرآيندهاي مشابه دست يافته اند كه از آن به عنوان راهبردهاي مقابله اي يا مهارت هاي مقابله با تغييرات زندگي ياد مي كنند و يكي از موثرترين اين مهارت ها، مهارت جرات ورزي است.دريك جمله مي توان گفت جرات ورزي، توانايي ابراز خود و حقوق خود بدون پايمال كردن حقوق ديگران است. با داشتن اين مهارت، افراد قادرند كه اعتماد به نفس زيادي داشته باشند و موجب برانگيختن حس احترام ديگران شوند ودراين شرايط است كه تسلط بر موقعيت ها و مشكلات روزمره تا حد زيادي آسان مي شود،البته جرات ورزي، جرات مندي، ابراز وجود، قاطعيت و حتي مهارت نه گفتن تا حدودي مشابه هم هستند و معني جرات ورزي را مي دهند. افراد درمورد ابرازحقوقشان به چهار دسته تقسيم مي شوند؛ گروه اول، افراد بي جرات و منفعلي هستند. شايد ما در ظاهر، آنها را فروتن، از خود گذشته، مهربان و صبور ببينيم اما در باطن اين افراد به دليل اينكه به ديگران اجازه مي دهند به راحتي حقوق و احساساتشان را ناديده بگيرند، هميشه ناراحت هستند و براي دفاع از حق خود، جرات حرف زدن و مقابله ندارند و به راحتي نظرات ديگران را مي پذيرند. افراد پرخاشگر، گروه دوم را تشكيل مي دهند. اين گروه حقوق خود را به قيمت ناديده گرفتن حقوق ديگران به دست مي آورند و در حقيقت جرات مندي را با خشونت اشتباه گرفته اند. افراد پرخاشگر بي جرات در گروه سوم قرار مي گيرند. اين گروه از افراد به دلايل مختلف، احساس خشم يا خصومت نسبت به ديگران را تحمل مي كنند اما توانايي بيان آنها را ندارند و حتي نمي توانند اين احساسات را تحمل كنند و به همين دليل از روش هاي غيرمستقيم مثل لج كردن، كم كاري، قهر و گريه و... بهره مي گيرند. درنهايت افراد جرات ورز گروه آخر را شامل مي شوند. اين افراد بدون پرخاشگري ويا استفاده از راه هاي غيرمستقيم ابراز هيجانات، تلاش مي كنند تا حقوق شان را به دست بياورند و به راحتي ازاين حق نمي گذرند. در عين حال، افكار و احساسات خود را صريح بيان مي كنند ومورد اعتماد و منطقي هم هستند و اگر با نظر جمع مخالف باشند بدون هيچ گونه بي احترامي، نظرشان را مي گويند. اگر شما اين خصوصيات را داريد، پس مي توانيد نتيجه بگيريد كه فرد جرات ورزي هستيد.
داشتن مهارت جرات ورزي چه قدر اهميت دارد؟
همه ما در زندگي بارها در موقعيتي قرار گرفته ايم كه با درخواست و تقاضاي اطرافيان، موافق نبوده ايم. مثلايكي از آشنايان كه با او رودربايستي داشته ايم به ما پيشنهاد شراكت كاري يا مثلاازدواج داده است. مهارت جرات ورزي به ما كمك مي كند كه معقولانه اين تقاضاها را رد كنيم و به جاي بيان اين جمله كه "بگذاريد بيشتر فكر كنم" ازجمله "من با تمام احترامي كه براي شما قائلم اما بنا به دلايلي با اين موضوع مخالفم" استفاده كنيم و بيهوده فكرمان را مشغول نگه نداريم، البته داشتن اين مهارت در برخورد مناسب با مخالفت ديگران، جلوگيري از اعتراض هاي پرخاشگرانه نابجا، تقاضاي معقول از ديگران و اعلام موضع خود در تصميم هاي جمعي (حتي اگر تنها مخالف جمع باشيم) نيز به دردمان مي خورد.
آيا جرات ورزي مي تواند در كنترل خشم هم به ما كمك كند؟
يكي از مهارت هاي اساسي كنترل خشم همين جرات ورزي است. يعني فرد جرات مند نه خشم خود را فرو مي خورد كه بعدها به بغض و خشونت و كينه تبديل شود و نه دست به پرخاشگري مي زند كه رفتارش پشيماني در پي داشته باشد بلكه قادر خواهد بوددر صورت بروز خشم و عصبانيت بدون استرس و رفتار اشتباه، قاطعانه رفتار كند و تصميم نادرستي نگيرد و با كنترل عواطف و احساسات لحظه اي، مديريت شرايط را برعهده گيرد . براي اينكه بتوانيم مهارت جرات ورزي را در خود تقويت كنيم، ابتدا بايد از موضع خود مطمئن شويم يعني مشخص كنيم كه مي خواهيم بله بگوييم يا خير و اگر اطمينان نداريم، براي پاسخ دادن فكر كنيم و از فرد مقابل بخواهيم كه موضوع را بيشتر برايمان روشن كند ودر دادن پاسخ، تحت تاثير اطرافيان قرار نگيريم. در عين حال در رفتارهاي جرات ورزانه، بدن بايد راست باشد، سر به سمت بالانگه داشته شود و رابطه چشمي مستقيم برقرار شود و در صدا و رفتار فرد، اطمينان و قاطعيت، كاملانمايان باشد و بعد موافقت يا مخالفت خود را با كمال احترام بيان كند.
تمرين جرات ورزي
فرض كنيد دوستتان از شما تقاضا مي كند كه چند ساعتي اتومبيل تان را قرض بگيرد و شما مخالفيد. اگر بخواهيد جرات مندانه رفتار كنيد بايد از جمله اي استفاده كنيد كه سه بخش كلي دارد؛ بخش اول با كلمه "من" شروع مي شود يعني مي گوييد: "من مي دانم كه در اين شرايط به اتومبيل من نياز داري." در بخش دوم، دليل تصميم خود را عنوان مي كنيد كه بايد كاملاواضح، روشن و كوتاه باشد: "من مي دانم كه در اين شرايط به اتومبيل من نياز داري اما من در طول روز واقعا به آن نياز دارم." بسياري از افراد فكر مي كنند بحث همين جا تمام مي شود اما بخش آخر، اعلام قاطع تصميم است يعني بعد از پايان جمله بايد بگوييد: "متاسفم كه نمي توانم اتومبيل خود را به تو قرض دهم." فراموش نكنيد كه لحن شما بايد بدون تعارف اما آرام و متين و مهربان باشد. معمولاافراد منطقي با يك يا دو بار شنيدن اين جملات سه بخشي، قانع مي شوند البته گاهي نيز با افراد سمجي روبه رو مي شويد كه بايد از تكنيك هاي خاص مثل تكرار جمله گفته شده با قاطعيت بيشتر، ترك محيط (جرات مندي فزاينده) و عوض كردن موضوع بحث استفاده كنيد و يا حتي خود را به خنگي و نفهميدن بزنيد. اگر هم بعد از بيان جمله خود از طرف مقابل عبارت ناخوشايندي مثل "خيلي خودخواهي"را شنيديد، بهترين روش براي مقابله با اين افراد سمج اين جمله است: "اگر اين كار خودخواهي است، پس من خودخواهم"! شايد در فرهنگ ما يك فرد جرات ورزبا يك فرد مغرور وحتي بي ادب، اشتباه گرفته شود اما اطرافيان با مشاهده رفتارهاي جرات مندانه مكرر فرد، مطمئنا شرايط را درك مي كنند البته به شرطي كه فرد در بيان جملات و رفتارهاي جرات مندانه، صحيح و منطقي عمل كند و اين كار نياز به آموزش و تمرين دارد.
نتیجه ی تحقیقی در دانشگاه كاليفرنيا :
دينداري به زندگي معنا بخشيده
و عمر را طولاني مي كند
تحقيقاتي كه از سوي اساتيد روانشناسي در دانشگاه كاليفرنيا آمريكا انجام شده نشان مي دهد افراد ديندار بويژه زنان از سلامت روحي و رواني بالايي برخوردار بوه و طول عمر بيشتري نسبت به سايرين دارند.به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از منابع اينترنتي، تحقيقات جديد دانشگاه كاليفرنيا با عنوان “ آيا مومنان مرگ را به تاخير مي اندازند؟ سرمايه گذاريهاي روانشناختي در دين و نسبت آن با طول عمر” در شماره جديد مجله شخصيت و روانشناسي اجتماعي منتشر شده است..محققان به همان ميزان كه طول عمر را داراي ارتباط مستقيم با دينداري افراد مي دانند به همان نسبت هم به بررسي الگوهاي زندگي ديني افراد در دوره هاي بزرگسالي خود پرداخته و آمار خود را در رابطه با1300 زن و مرد مورد مطابقت قرار داده اند.آنها به بررسي اين موضوع پرداخته اند كه آيا اين نسبتها را مي توان با الگوهاي غير ديني چون شخصيت، روابط اجتماعي، سلامت يا رفتار ناسالم چون مصرف الكل مرتبط دانست يا خير.محققان دريافته اند ايمان به تنهايي نمي تواند به طول عمر كمك كند، بلكه اگر ايمان به فردي كمك كند كه زندگي با وجدان، سالم، از نظر اجتماعي ثابت و ادغام شده در اجتماع داشته باشد مي تواند به طول عمر وي منتهي شود.
روش هاي حفظ سلامتی
در دنياي امروزی :
تطبيق بهتر است يا تغيير
براي تعامل بهتر با هياهوي زندگي هاي امروزي بايد به سلامت جسم و روح خود بيشتر برسيد. به گزارش سايت «مردمان» امروزه تمامي نگاه ها بر اين است كه چطور مي توان سلامتي جسم و روح خود را با وجود انبوه استرس و فشارهاي كاري حفظ كرد. اما حقيقت اين است كه در اين مورد تنها مقالات و بحث ها كفايت نمي كند بلكه هر فرد به نوبه خود مي تواند با در نظر گرفتن روحيه و نحوه زندگي، اصلاح آن و رعايت يك رژيم غذايي مناسب يك برنامه منظم را براي دستيابي به سلامت خود تنظيم كند.
در اينجا به نكاتي ساده اما مفيد اشاره مي كنيم كه با رعايت آنها حداقل مي توانيد به حفظ سلامت خود در زندگي هاي امروزي كه سرشار از استرس و در مقابل كاهش آرامش و استراحت است، كمك كنيد.
«ما نمي توانيم قوانين زندگي را تغيير دهيم، ولي قادريم خود را با آن تطبيق دهيم.» (سسيل بي. دميل)
حقيقت اين است كه تنها يك تغذيه مناسب حاوي مواد غذايي غني و املاح معدني و تنوع در آن نمي تواند اثرات مخرب استرس هاي كنوني و كمبود آسايش را جبران كند، بلكه براي از بين بردن اين آثار استراحت روح و پرورش جسم نيز لازم است. در واقع هر كدام از ما با عدم توجه كافي به اين موضوع هر روز بيشتر در انواع بيماري ها و افسردگي فرو مي رويم.
باتوجه به راهكارهاي زير و معرفي آنها به خود و كساني كه فكر مي كنيد همچنان در فشار كار زياد و استرس غوطه ور هستند، مي توانيد گام های مثبتي را جهت نيل به سلامت جسم و روان خود برداريد:
1- حتي اگر تنها چند دقيقه در روز فرصت يافتيد، در سكوت كامل فقط چشم هايتان را ببنديد. بستن چشم ها همواره تداعي حالت آرامش و استراحت را در بدن ايجاد مي كند. اگر تاثير اين امر را باور نداريد، تنها كافي است به چشم هاي كسي كه به صفحه تلويزيون خيره شده است، نگاه كنيد و فشار وارده بر چشم ها را كاملاً حس كنيد، در اين صورت به مزاياي بستن چشم حتي براي چند لحظه آگاه مي شويد.
2- مقدار مصرف سبزيجات خود را افزايش دهيد. سعي كنيد اين نوع مواد را هميشه در يخچال خود داشته باشيد و مصرف آن را در وعده هاي غذايي خود بگنجانيد. اگر مجبوريد ساندويچ همراه خود را به مدرسه يا سركار ببريد، در تهيه آن از سبزيجات نيز به مقدار زياد استفاده كنيد. سبزيجات سرشار از املاح معدني، انواع ويتامين ها، كلروفيل و... هستند كه همگي آنها باعث تقويت اعصاب و سلامتي مي شوند. بهتر است از نوع تازه و خام آن مصرف كنيد تا مقدار املاح و ويتامين بيشتري به بدن شما برسد.
3- بيشتر از سس خردل استفاده كنيد تا سس مايونز. بيشتر مايونزها به دليل داشتن روغن هاي سويا و كم ارزش گياهي كه شامل اسيدهاي چرب اشباع نشده مضر هستند، نيازهاي بدن ما را تامين نمي كنند و به بافت هاي ما آسيب مي رسانند. بيشتر سس هاي خردل داراي دانه هاي خردل، نمك، زردچوبه و سركه هستند. با جايگزيني سس خردل البته با نمك و سركه متعادل به جاي سس مايونز، به جسم خود كمتر صدمه خواهيد زد. (در صورت تمايل مي توانيد در تهيه اين سس خردل از انواع ادويه مثل آويشن و آواكادا استفاده كنيد)
4- روز خود را با خوردن ميوه و آبميوه تازه شروع كنيد. با اين كار كربوهيدرات ها و آنتي اكسيدهاي بدن خود را طي روز تامين مي كنيد. حتي اگر خيلي مشغول هستيد، آبميوه خانگي خود را صبح ها در فلاسك با خود به سركار ببريد.
5- يك يا دو ايستگاه قبل از خانه هنگام برگشت، پياده روي كنيد (البته با يك كفش كاملاً راحت).
6- به جاي آسانسور در محيط كار يا خانه از پله ها استفاده كنيد.
7- عصر در منزل هنگام تماشاي تلويزيون يا گوش دادن به موسيقي دراز بكشيد و به ماهيچه هاي خود استراحت دهيد.
به ياد داشته باشيد:
«ما نمي توانيم قوانين زندگي را تغيير دهيم، ولي قادريم خود را با آن تطبيق دهيم.»
پس تنها خودتان هستيد كه با رعايت نكات ساده فوق مي توانيد به سلامت جسم و روح تان كمك كنيد.
سردردها و قلب دردها، استخوان هاي شكسته و دل هاي شكسته، جسم هاي آسيب ديده و احساسات جريحه دار شده واژه هايي هستند كه اغلب براي توصيف دردهاي جسمي و روحي خود استفاده مي كنيم.
به گزارش ايسنا، داروهاي مسكن درد كه بدون نسخه ارائه مي شوند از مدت ها پيش براي التيام دردهاي جسمي مورد استفاده بوده و هستند. در حالي كه انبوهي از داروهاي ديگر اغلب براي درمان افسردگي و اضطراب تجويز و مصرف مي شوند. اما محققان به تازگي به دنبال پاسخ اين سوال هستند كه آيا اين امكان وجود دارد كه يك نوع داروي مسكن بتواند دو كار انجام دهد، يعني نه تنها دردهاي جسمي ناشي از زخم ها و سردردها را تسكين دهد، بلكه همچنين درد طرد شدن از جامعه را نيز التيام بخشد؟
يك تيم تحقيقاتي به سرپرستي سي ناتان دي وال، روانشناس كالج هيز و دپارتمان علوم روانشناسي در دانشگاه كنتاكي به شواهدي دست يافته اند كه نشان مي دهد؛ استامينوفن كه ماده فعال در داروي تيلنول است، مي تواند درد رواني را تسكين دهد.
دكتر دي وال مي گويد: اين ايده كه يك داروي تعيين شده براي از بين بردن درد جسمي مي تواند درد اجتماعي و رواني را نيز كاهش دهد ظاهرا ساده به نظر مي رسد و براساس دانشي است كه ما درباره تداخل عصبي بين سيستم هاي درد اجتماعي و جسمي داريم.
وي مي گويد: ما با تعجب متوجه شديم كه هيچ كس تاكنون روي اين ايده آزمايش و تحقيق نكرده است.
اين تحقيق نشان مي دهد كه دكتر دي وال و دستياران وي درست مي گويند. يعني ظاهرا درد جسمي و درد رواني در مغز با هم تداخل دارند و اين امر با برخي از مكانسيم هاي رفتاري و عصبي مشابه توجيه مي شود. اين ايده در دو آزمايش مورد بررسي و تحقيق قرار گرفت.
تصويربرداري هاي دقيق نشان داد: استامينوفن، واكنش هاي عصبي به طرد شدن اجتماعي را در مناطقي از مغز كه با آشفتگي ناشي از درد اجتماعي و بخش موثر در درد جسمي ارتباط دارد، كاهش مي د هد. با اين حال محققان هشدار دادند كه خوانندگان اين مطلب نبايد به سرعت براي تسكين دردهاي اجتماعي و رواني و اضطراب خود به مصرف انبوه استامينوفن روي بياورند. چون مصرف طولاني مدت استامينوفن مي تواند آسيب جدي به كبد وارد كند.
براي دستيابي به نتايج قطعي تر درباره مزايا و مضرات مصرف اين دارو، تاثير آن در كاهش واكنش هاي احساسي و ضد اجتماعي بايد مطالعات بيشتر و دقيق تر انجام گيرد.
روان شناسان مي گويند؛ خجالت و كمرويي بيماري نيست، بلكه يك اختلال است.
آيا شما يك فرد خجالتي هستيد؟ اين ويژگي شايد تا حدودي طبيعي و عادي باشد. براي مثال اكثر مردم وقتي وارد اتاقي پر از افراد غريبه مي شوند يا هنگامي كه مي خواهند سخنراني كنند، تا حدودي معذب و ناراحت هستند و احساس خجالت مي كنند،ِ اما گاهي خجالت كشيدن مي تواند اشكال شديدي داشته باشد.
به گزارش ايسنا،محققان معتقدند كه تقريبا 50 درصد از افراد بزرگسال تا حدي به كمرويي دچار هستند. دو پزشك هندي بيمارستان هيوا نانداني در اين باره مي گويند: درك اين مطلب كه كمرويي يك مشكل است و يك بيماري نيست، حائز اهميت است.
مرز بين بيماري موسوم به ترس از اجتماع و كمرويي بسيار باريك است، اما اين مرز و ويژگي هاي آن به لحاظ كميت و شدت متفاوت است. بنابراين روشي كه براي غلبه بر كمرويي ارائه مي شود فردي تر و موضوعي تر خواهد بود.
متخصصان و روانپزشكان مي گويند؛ اساس درمان كمرويي بايد روي تكنيك هاي آرام سازي يا به اصطلاح ريلكسيشن قرار بگيرد. فرد معمولابا مجموعه اي از محرك هاي استرس هاي فزاينده مواجه مي شود كه اغلب اين استرس ها و محرك ها از طريق بصري ايجاد مي شوند. وقتي ذهن به طور مناسب رها و بي تفاوت شود سپس فرد مي تواند با شرايط واقعي در زندگي واقعي مواجه شود. در شرايط و موارد شديد، استفاده از دارو پيشنهاد مي شود تا اين استرس و اضطراب فلج كننده مرتبط با شرايط تنش زا كاهش پيدا كند. اما چگونه مي توان بر كمرويي غلبه كرد؟
متخصصان توصيه مي كنند كه خودتان را معرفي كنيد. يك لبخند بزرگ تمام چيزي است كه احتياج داريد تا فضا را در دست بگيريد. احساس نكنيد كه نياز داريد خودتان را با صلاحيت نشان دهيد. بيشتر سوال كنيد اما كمتر حرف بزنيد. سوالاتي بپرسيد كه به ديگران اجازه دهد درباره زندگي شان صحبت كنند و سپس با علاقه گوش كنيد. در نظرات خود سخاوتمند باشيد. اگر به ديگري فرصتي براي راحت بودن بدهيد نه تنها تقدير خوبي را منعكس و منتشر خواهيد كرد بلكه درعين حال قدرداني و سپاسگزاري ديگران را نيز به دست خواهيد آورد. يك موضوع جزئي را به ياد بسپاريد. مثلااگر قبلاكسي را ملاقات كرده ايد نام و يك موضوع جزئي درباره وي را بياد بياوريد، چون با اين كار بزرگ ترين هديه را مي توانيد به او بدهيد. ديگران را تحسين كنيد؛ هر كسي دوست دارد تحسين و تمجيد شود. كساني كه گفتگو را آغاز مي كنند و به ديگران اعتماد به نفس مي دهند، اين تمجيد را دوست دارند. هميشه تا جايي كه مي توانيد اثرگذار نگاه كنيد. نگاه و احساس موثر داشتن مي تواند اعتماد به نفس شما را افزايش دهد. در سازمان ها و فعاليت هايي كه برايتان جالب هستند، شركت كنيد. همزمان يك مهارت اجتماعي را تمرين كنيد. با اين كار مي توانيد انرژي خود را متمركز كرده و موفق شويد.
صبح كه بيدار مي شويد در آينه خودتان را ببينيد و با صداي بلند اهدافي را كه براي طول روز داريد، عنوان كنيد. سپس خود را در شرايطي ببينيد كه واقعا آن كارها را انجام داده ايد. براي ايجاد احساس آماده شدن تا جايي كه لازم است به خودتان فرصت بدهيد و به خودتان ايمان داشته باشيد. شما مي توانيد آنچه را كه در ذهن داريد انجام دهيد.
افروز از روان شناسي به عنوان ضرورت زندگي سالم ياد كرد و افسردگي، اضطراب و بي ميلي تحصيلي را 3 اختلال رواني مهم مردم دنيا از جمله ايرانيان دانست و از جدي گرفته نشدن خدمات روان شناسي و مشاوره اي در كشور و حمايت هاي ناكافي دولت از اين خدمات انتقاد كرد.
او كه اقدامات پيشگيرانه براي بهداشت رواني جامعه را از ضروريات فراموش شده در كشورمان مي داند، گفت: اين حق هر شهروندي است كه به مشاوران امين، متعهد، مجرب و متخصص مراجعه كند و از نظر مالي نيز مورد اجحاف و سوءاستفاده قرار نگيرد. اين در حالي است كه در كشور ما تعرفه هاي روان شناسي زياد است و جلساتي كه دست كم 30 تا 45 دقيقه طول مي كشد، به خاطر نياز به تكرار، هزينه هاي زيادي را به مراجعان تحميل مي كند، اين در حالي است كه تعرفه هاي تا 30 هزار تومان مختص روان شناسان با مدرك دكتراست كه متاسفانه مشاوران داراي مدرك كارشناسي ارشد كه 90 درصد صاحبان پروانه ها را تشكيل مي دهند نيز پول زيادي از مردم مي گيرند.
رئيس سازمان نظام روان شناسي در همين ارتباط از حمايت هاي اندك دولت از خدمات مشاوره اي و زير پوشش بيمه نبودن آنها انتقاد كرد و از 4 سالي گفت كه پيشنهاد سازمان متبوعش براي تعيين تعرفه ها بدون اين كه به نتيجه اي برسد، روي ميز معاون اول رئيس جمهور مانده است.
افروز گفت: سياست زدگي و روزمرگي در كشور، ما را از طراحي برنامه هاي سرمايه اي غافل كرده است؛ به طوري كه هم اكنون صرف هزينه هاي ميلياردي براي فعاليت كلانتري ها، دادسراها و زندان ها كسي را ناراحت نمي كند، ولي براي اختصاص بودجه به خدمات مشاوره اي، موانع زيادي وجود دارد. اين در حالي است كه اگر ما روان شناس خانواده و روان شناس محله را راه اندازي كنيم، بسياري از آسيب هاي اجتماعي، كژروي ها، هزينه هاي دادرسي و درمان اختلالات رواني كاهش مي يابد و هزينه هاي گزاف توانبخشي صرف پيشگيري از آسيب هايي چون خانه گريزي، ستيزخانوادگي و خروج نابهنگام دانش آموزان از مدرسه مي شود.
او در همين ارتباط بار ديگر به اين موضوع كه 51 درصد نوجوانان كانون هاي اصلاح و تربيت، دانش آموزان اخراجي هستند، اشاره كرد و ضمن انتقاد از ناهمگوني ضريب دشواري پايه راهنمايي به دبستان گفت: بررسي جمعيت كانون هاي اصلاح و تربيت نشان مي دهد تعداد زيادي از آنها، خروج زودهنگام از مدرسه داشته اند كه اين مطلب گوياي نبود روان شناسي حاذق در كنار دانش آموزان براي سبب شناسي رفتار نوجوانان است.
رئيس سازمان نظام روان شناسي با بيان اين جملات و در پاسخ به پرسش خبرنگار جام جم به تشريح علت بي ميلي تحصيلي ميان دانش آموزان بويژه پسرها پرداخت و گفت: آموزش و پرورش ما فاقد خدمات تخصصي روان شناسي و مشاوره است؛ اين در حالي است كه برنامه هاي درسي بويژه در دوره متوسطه، كاربردي و مهارت محور نيست. در واقع سيستم دوره دبيرستان در كشور ما متعلق به 70 سال پيش است و رگه هاي عقب ماندگي فرهنگي در آن ديده مي شود، به همين جهت است كه كلاس هاي كنكور با درآمدهاي آنچناني رونق گرفته و خستگي پسران همراه با احساس اضطراب در آنها را به وجود آورده است.
او كمبود روان شناسان حاذق و معلمان متعهد را از مشكلات عمده نظام آموزشي كشور برشمرد و در حالي كه عنوان مي كرد؛ اگر بتوانيم در مدت 12 ساله مدرسه بچه ها را حفظ كنيم، امنيت رواني به اوج مي رسد، گفت: طبق تعاريف جهاني بايد به ازاي 1000 خانوار حداقل يك مشاور وجود داشته باشد كه اين رقم در كشورهاي غربي به يك مشاور به ازاي 300 تا 400 نفر رسيده است. اين در حالي است كه برخي مي گويند براي هر 100 دانش آموز بايد يك روان شناس وجود داشته باشد، ولي در كشور ما كسي اين مسائل را پيگيري نمي كند.
اضطراب، افسردگی و بي اشتهایی تحصيلی
مهمترين اختلالات روانی در كشور
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور گفت: اختلالات رواني مثل اضطراب، افسردگي و بي اشتهايي تحصيلي از مهمترين اختلالات رواني در كشور به شمار مي رود. افروز با بيان اينكه بي اشتهايي تحصيلي در پسرها به طور قابل توجهي بيشتر است، گفت: همسرگريزي و طلاق نيز از مهمترين مسائل خانواده ها مي باشد ولازم است كه اقدامات پيشگيرانه براي خانواده ها داشته باشيم. وي افزود: در كشورهاي پيشرفته براي هر300 تا 500 خانواده يك روانشناس وجود دارد درحالي كه تعداد مشاوران روانشناسي در كشور ما كم است وبه 17هزار مشاور متخصص نياز دارد. وي اضافه كرد: در كنكور، دختران70 درصد شركت مي كنند و پسران فقط 30 درصد؛ به دليل اينكه دختران دوست دارند از خانه بيرون بيايند و وارد محيط اجتماعي و دانشگاهي شوند ميل به تحصيل در آنها بيشتر است. نسبت دختر و پسر بترتیب 1018به 1000 است . آمار دختران نسبت به پسران در دنيا كمتر ولي طول عمر زنان از مردان بيشتر است.اين درحالي است كه ميزان افسردگي و اضطراب زنان متاهل بيشتر مي باشد.
12 گام برای درمان اختلال درخواندن
" اختلال در خواندن" يكي از اختلالات ويژه است كه متاسفانه تا مدت هاي طولاني دانش آموزاني را كه در يادگيري يك يا چند درس مشكلات جدي داشتند با اصطلاحاتي خاص معرفي مي كردند. در واقع اين افراد به علت مشكلي كه در خواندن دارند، نمي توانند كتاب هاي درس علوم، رياضي و امثال آن را بخوانند بنابراين در آن درس ها نيز با مشكلاتي روبه رو مي شوند. امروزه همه بررسي ها نشان مي دهد اين اختلال، قابل درمان است و آموزگاران و حتي والدين اگر به دانش و حوصله لازم مجهز باشند، مي توانند اين مشكل را حل كنند و حتي ممكن است بسياري از اين دانش آموزان در زمينه هاي متعدد به پيشرفت هاي چشمگيري دست يابند. مشكلات يادگيري كودكان، ارتباط تنگاتنگي با مسائل فرهنگي، خانوادگي، اقتصادي، تغذيه، بهداشت و مسائل مربوط به محيط آموزشي و ... دارد. وقتي دانش آموز يا والدينش براي درمان مراجعه مي كنند، مطمئنا از چيز يا چيزهايي رنج مي برند. ممكن است والدين احساس گناه كنند و فكر نمايند وظايفشان را درمورد فرزندشان به خوبي انجام نداده اند، ممكن است فكركنند در دوران بارداري فرزندشان، غفلت هاي زيادي كرده اند، ممكن است تصور كنند مردم آنان را به خاطر مشكل يادگيري فرزندشان تحقير مي كنند. همچنين ممكن است تصور كنند فرزندشان موجبات سرشكستگي آنان را فراهم كرده است، بنابراين نسبت به فرزندشان احساس خصومت كنند، امكان دارد به علت دلسوزي نسبت به فرزند به دليل وجود اختلال در او، حمايت افراطي در پيش گيرند، يا براي سرپوش گذاشتن بر چيزي كه در نظر آنان نوعي حقارت و ننگ است به بيان مبالغه آميز موفقيت هاي خود و فرزندشان بپردازند. همچنين ممكن است درباره هزينه درمان مشكل داشته باشند يا به نتيجه كار درمان مطمئن نباشند، يا فكر كنند درمانگر ، مشكل آنان را در جايي فاش خواهد كرد و ممكن است ... گفته مي شود افراد مشهور و بسيار موفقي چون نلسون راكفلر( معاون رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا) آلبرت انيشتين و توماس اديسون داراي اختلال يادگيري بوده اند. كودكان" بي قرار - بي توجه " با اصطلاحات نقص جزئي دركار مغز، آسيب ديدگي جزئي مغز، تحريك بيش ازحد، فعاليت بيش از حد، ناتواني يادگيري خاص و... ناميده مي شوند. متاسفانه اغلب والدين و برخي از آموزگاران براي كنترل رفتاري و پيشرفت تحصيلي آنان به نصيحت، سرزنش، تنبيه، مقايسه و امثال آن روي مي آورند. اين روش ها نه تنها به نتيجه نمي رسند بلكه آثار و عوارض سوء مانند پرخاشگري، خصومت، عدم اعتماد به نفس را در آنان ايجاد مي كند. براي درمان مشكلات يادگيري اين نوع كودكان، بايد ابتدا به اصلاح در تغيير رفتار آنان همت گماشت. البته لازم به يادآوري است كه اينگونه كودكان با كودكان معمولي كمي فرق دارند و نبايد انتظار داشت رفتارشان تا حد قابل توجهي تحت كنترل درآيد. به عنوان مثال انجام تمرين هايي براي افزايش ميزان توجه آنان مانند نقاشي، خطاطي، ماهيگيري و امثال آن، زمان آرام گرفتن آنان را افزايش داده و بر تمركزشان مي افزايد. همچنين در خلال درمان بايد برنامه هاي جذاب ديگري كه به فعاليت نياز دارند از جمله بازي هاي مطلوب تدارك ديده شود. نحوه درس خواندن و مرور كردن درس ها و روش هاي مطالعه و يادگيري را بايد به اين كودكان ياد داد. لازم است برنامه رفتاردرماني را به والدين كودكان آموخت تا آنان نيز در محيط خانه در تغيير رفتار كودك تاثير بگذارند.
مقدمات درمان افراد داراي اختلالات خواندن
درمان اين اختلال ها داراي 12 گام و به اين شرح است :
1- انگيزه درمانگر: اولين گام، عشق درمانگر به انسان هاست. اگردرمانگر به درجه اي از انسان دوستي رسيده باشد كه موفقيت مراجعه كننده را نوعي تكامل و ارتقاي روحي براي خودش بداند، از پشتوانه بزرگي براي موفقيت برخوردار است.
2- داشتن ارتباط خوب: درمانگر بايد با ايجاد رابطه بسيار خوب و با استقبالي گرم، پذيراي فرد داراي اختلال خواندن باشد. جملاتي كه درمانگر هنگام ملاقات به آنها مي گويد، حالت چهره، لحن و تن صدا و... مي تواند اضطراب هاي آنها را كاهش دهد.
3- گوش كردن فعال: درمانگر پس از برقراري ارتباط خوب بايد ازآنان بخواهد علت مراجعه را بيان كنند. وقتي آنها شروع به صحبت مي كنند، به خوبي به آنها گوش دهد. گوش دادن فعال فقط با گوش، صورت نمي گيرد بلكه با تمامي بدن صورت مي گيرد. گوش كردن خوب، شنيدن درست و كامل همان چيزي است كه گوينده در نظر دارد.
4- پرسشنامه والدين و مدرسه: در اين مرحله لازم است اطلاعات ضروري را از مراجعه كننده و سيستم خانوادگي او به دست آوريم. پس از تكميل پرسشنامه توسط والدين، به خاطر كسب اطلاعات از اوضاع و اصول مراجعه كننده در مدرسه، لازم است پرسشنامه مناسبي براي معلم دانش آموز نيز ارسال كنيم.
5- هوشبهر: پس ازكسب اطلاعات لازم از طريق پرسشنامه بايد مطمئن شد كودك، عقب ماندگي ذهني ندارد. براي كسب اين اطمينان مي توان از آزمون هاي هوشي استاندارد شده استفاده كرد.
6- انجام كار گروهي: بهتر است درمان مشكلات يادگيري در مراكز راهنمايي و مشاوره متشكل از گروهي از تخصص هاي مختلف صورت گيرد.
7- مصاحبه با درمانجو: درمانگربايد سعي داشته باشد با درمانجو رابطه حسنه اي برقراركند. غالب درمانجوياني كه در يادگيري اختلال دارند ممكن است خودپنداره ضعيفي داشته باشند، يعني مشكل يادگيري آنان و اظهار نظر هاي نامناسب اطرافيان، عزت نفس شان را كاهش داده باشد يااز برچسب خوردن هراس داشته باشند به همين دليل درمانگر پس از سلام و احوالپرسي صميمانه و برقراري ارتباط بايد سعي كند محاسن و نقاط قدرت و توانمندي هاي درمانجو را بيان كند.
8- تعيين متن براي آزمون و سنجش خواندن: براي ارزيابي و سنجش ميزان توانايي خواندن و در نتيجه ميزان مشكل يادگيري در خواندن بايد دو متن از كتاب فارسي دانش آموزان تهيه شود. انتخاب متن به ميزان درس هاي تدريس شده در پايه اي كه دانش آموز تحصيل مي كند بستگي دارد.
9- سنجش و تشخيص: در اين مرحله، درمانگر براي تشخيص و طراحي درمان به ميزان و معياري نياز دارد كه چگونگي و كميت مشكل دانش آموز را مشخص كند. درواقع اين بخش دقيق ترين بخش مربوط به كار درمان است، زيرا طراحي برنامه درمان با عنايت به اين تشخيص گذاري صورت مي گيرد.
10- طراحي برنامه درمان: با تشخيص علل اختلال، گام بسيار مهمي براي درمان برداشته شده است. پس ازتعيين كردن نوع و ميزان مشكلات تعدادي از افراد داراي اختلال خواندن، مشخص مي شود كه آنان يكدست نيستند وبراي هركدام بايد برنامه درماني ويژه اي تدارك ديد.
11- تهيه امكانات براي درمان: در اين مرحله ابزار و شرايط لازم براي درمان فراهم مي شود. وسايل درمان بايد بسيار ساده، ابتدايي و قابل دسترس باشد تا كودك در خانه نيز بتواند از آنها استفاده كند.
12- ارائه اطلاعات به والدين و كتاب درماني: پس از طرح برنامه درماني، لازم است وضعيت دانش آموز و مشكلات آموزشي كه دارد به اطلاع والدينش برسد.ازكتاب درماني نيز مي توان براي دانش آموزان و درمانجويان استفاده كرد. پس از پيمودن اين 12گام، نوع مشكلات دانش آموزان درخواندن مشخص مي شود و درمانگر ديدگاه روشني براي درمان به دست مي آورد. درپايان مي توان گفت اگرنظام عصبي درطول زندگي كودك مراحل رشد طبيعي خود را طي كند كودك دچار مشكل يادگيري نخواهد شد.
يك مقام مسئول در وزارت آموزش و پرورش خبر داد
ساري - خبرنگار كيهان:
از سال تحصيلي آينده كتاب آداب و مهارت هاي زندگي براي دانش آموزان راهنمايي و متوسطه كشور تدريس خواهد شد.
«محمدعلي اميري» مديركل دفتر امور مشاوره و تربيتي وزارت آموزش و پرورش با اعلام اين خبر در ساري افزود: اين كتاب در ساعت پرورشي تدريس خواهد شد.
وي با اشاره به اينكه براي تدوين اين كتاب از اساتيد دانشگاهي استفاده مي شود افزود: با هدف ايفاي نقش تربيتي فعال در حوزه هاي ابتدايي، راهنمايي و متوسطه كتاب هايي براي كاركنان آموزش اين سه مقطع تدريس مي شود.
وي با يادآوري طراحي برنامه آموزشي در شبكه آموزش سيما گفت: يك هزار دقيقه آموزش در اين برنامه با رويكرد تربيتي اجرايي خواهد شد.
اميري از سازماندهي 50 هزار معاون پرورشي و امور تربيتي در مدارس كشور خبر داد و افزود: هم اكنون با كمبود 40 هزار مربي پرورشي و 5 هزار مشاور در مدارس كشور مواجهيم.
وي با يادآوري اجراي طرح هميار مشاور در مدارس كشور افزود: در اين طرح از شخصيت هاي شاداب دانش آموزان براي عملياتي كردن پروژه هاي تربيتي و پرورشي استفاده خواهد شد.
وي با تاكيد بر ممنوعيت همراه داشتن تلفن همراه در مدارس گفت: استفاده از تلفن همراه در مدارس افت تحصيلي دانش آموزان را به همراه دارد.
نگاهي به لزوم پرداختن به
بيماري هاي رواني :
دهه ما دهه افسردگي است
سازمان بهداشت جهاني پيش بيني مي كند تا 20 سال ديگر مردم بيش از هر بيماري ديگري به اختلالات رواني مبتلاخواهند بود. به گفته اين سازمان، در سال هاي آتي افسردگي بزرگ ترين «بار» اقتصادي و اجتماعي براي جوامع مختلف در جهان خواهد بود. البته سازمان بهداشت جهاني به اين نكته نيز پرداخته است كه اغلب كشورهاي در حال توسعه كمتر از دو درصد از بودجه ملي خود را به مراقبت هاي روان درماني اختصاص داده اند. هشدار سازمان بهداشت جهاني در حالي اعلام شده است كه اولين اجلاس جهاني بهداشت رواني در شهر آتن يونان به زودي آغاز مي شود. آمار سازمان بهداشت جهاني نشان مي دهد در حال حاضر بيش از 450 ميليون نفر مستقيماً با اختلالات رواني يا معلوليت هاي ذهني درگيرند كه اغلب آنها در كشورهاي جهان سوم زندگي مي كنند. اجلاس پنج روزه آتن فرصتي فراهم كرده است براي مقابله با آنچه سازمان دهندگان اين گردهمايي بحران در مراقبت هاي روان درماني جهان توصيف كرده اند. «شيكور ساكسنا» يكي از اعضاي بخش بهداشت رواني در سازمان بهداشت جهاني در اين رابطه گفت: «آمار و ارقام ما نشان مي دهد بار افسردگي احتمالاً افزايش خواهد يافت تا جايي كه در سال 2030 اين بيماري در مقايسه با همه بيماري هاي ديگر كه انسان با آنها مواجه است، بزرگ ترين بار براي بهداشت در جهان خواهد بود.» تعريف علمي «بار» در ارتباط با وضعيت بهداشتي به تعداد سال هايي اطلاق مي شود كه از عمر مفيد فرد كاسته مي شود. كاسته شدن از عمر مفيد معمولاً به دليل ابتلابه بيماري هاي خاص يا مرگ است. در گزارش جديد سازمان بهداشت جهاني منظور از بار، تعداد سال هايي است كه از عمر مفيد افراد به خاطر ابتلابه افسردگي كاسته مي شود.
اپيدمي خاموش
دكتر «ساكسنا» مي گويد افسردگي خيلي رايج تر از بيماري هايي است كه مردم به طور گسترده از آنها در هراسند، مانند ايدز و سرطان. او گفت: «افسردگي را مي توانيم يك اپيدمي خاموش بناميم چون با اينكه اكثر اوقات در فرد رديابي مي شود، آمار ابتلابه آن رو به افزايش بوده است. اين در حالي است كه آمار ساير بيماري ها، كه سخت تر در افراد رديابي مي شود، رو به كاهش بوده است.» افزايش بار اين بيماري براي بهداشت كشورها به ويژه در جهان سوم مشكل ساز خواهد بود چون آنها منابع كمتري براي بهداشت رواني اختصاص داده اند. «ساكسنا» مي گويد: «ما آمار و ارقامي داريم كه نشان مي دهد ميزان افسردگي در كشورهاي فقيرتر جهان در مقايسه با كشورهاي ثروتمند بالاتر است و حتي احتمال اينكه افراد فقيرتر در كشورهاي غني به افسردگي مبتلاشوند از افراد ثروتمند همان جوامع بيشتر است.» اما كشورهاي ثروتمند 200 برابر كشورهاي فقير خرج مراقبت از بيماران رواني خود مي كنند. پس افراد فقير در اين جوامع شانس بيشتري براي دسترسي به مراقبت بهداشتي دارند. در كشورهاي صنعتي مراقبت هاي رواني نه تنها بخش بزرگ تري از هزينه هاي دولت را تشكيل مي دهد بلكه همچنين تاثير بزرگي بر درآمدهاي ناخالص داخلي كشورها دارد. پروفسور «مارتين پرنس» از دانشكده روانشناسي دانشگاه كينگز لندن مي گويد: «بخشي از اين وضعيت به اين خاطر است كه فرد احساس بيهودگي مي كند چون احتمال اينكه فرد افسرده بيكار باشد، بيشتر از آن است كه او شاغل باشد. موضوع بعدي توانايي دولت ها براي تقبل هزينه بيمه بيكاري و همچنين معلوليت است.» در بريتانيا، دولت سالانه 19 ميليارد دلار براي پرداخت بيمه بيكاري و معلوليت هزينه مي كند كه برابر است با يك درصد از درآمد ناخالص داخلي اين كشور. «پرنس» اين مبلغ را هزينه يي عظيم مي خواند. «ساكسنا» معتقد است با توجه به پيش بيني هاي سازمان بهداشت جهاني كه افسردگي رو به افزايش است، نگرش جوامع به اين معضل بايد تغيير كند. او مي گويد: «افسردگي مانند هر عارضه ديگر جسمي است و مردم به آن مبتلامي شوند و رنج مي كشند. آنها حق دارند در قالب مراقبت هاي بهداشتي موجود به توصيه هاي مناسب و درست و همچنين درمان هاي مناسب دسترسي داشته باشند.»
دانشمندان در يك تحقيق تازه دريافته اند كه گريه كردن مي تواند روابط انساني را قوي تر و مستحكم تر كند.
پژوهشگران مي گويند:
هر چند گريستن به عنوان نشانه اي از درد فيزيكي يا استرس شناخته شده است، اما در عين حال مزاياي احساسي قابل توجهي دارد و مي تواند روابط بين اشخاص را تقويت و محكم تر كند.
دكتر اورن هاسون- پژوهشگر بيولوژي تكميلي- با انتشار مقاله خود در اين زمينه در نشريه روانشناسي تكاملي، خاطرنشان كرد: تجزيه و تحليل هاي علمي نشان مي دهد اگر چه اشك ريختن نشانه فشار و استرس رواني است، اما مي تواند به عنوان يك مكانيسم مبتني بر تكامل براي نزديكتر كردن انسان ها به يكديگر عمل كند.
وي تصريح كرد: گريستن يك رفتار فوق العاده تكامل يافته است.
اشك ها سرنخ ها و اطلاعات قابل اطميناني درباره نيازها و پيوندهاي اجتماعي بين افراد ايجاد مي كنند.
اين تحقيقات نشان داده است كه گريه كردن مزاياي منحصر به فرد بين دوستان و ديگر افراد در جوامع مختلف انساني دارد.
وي مي گويد: گريستن يك ارزش احساسي در بين اعضاي خانواده، دوستان و اعضاي يك گروه است كه انسانها را به هم نزديكتر مي كند.
ضرورت بيمه خدمات روان درماني و مشاوره
هر زمان صحبت از هزينه مي شود ذهن مان به سمت مسائل اقتصادي مي رود. اينكه براي فلان موضوع چقدر هزينه كرديم يا براي فلان هزينه چقدر بايد بودجه داشته باشيم. اما هزينه هميشه به ريال و دلار نيست. گاهي انسان ها از عمر، روان، محبت و... هزينه مي كنند و تجربه همه ما ثابت كرده اتلاف چنين هزينه هايي در بسياري موارد دردناك تر از هزينه هاي بربادرفته اقتصادي است. بحث تبعيت سلامت و فرهنگ از وضعيت اقتصاد يا تبعيت اقتصاد از سلامت و ارتقاي فرهنگي مثال آن بحث مرغ و تخم مرغ است كه پرداختن به آن نخ نما و باعث اتلاف انرژي و زمان است. وقتي صحبت از آمار ميليوني اعتياد و افسردگي و افزايش سال به سال آمار طلاق و درگيري هاي خانوادگي است يعني ما مستقيماً با يك مشكل بزرگ و رو به رشد مواجهيم كه برخوردي مستقيم و عاجل را نيز مي طلبد.
سال هاي سال روانشناسي و روان درماني پشت درهاي اجابت دولتي بود تا سازماني مستقل براي احيا و سازماندهي فعالان آن تشكيل شد و چه دوران هاي طولاني سپري شد تا تعدادي از مردم نياز به خدمات مشاوره را بپذيرند و پا در اتاق مشاوره بگذارند، بدون اين تفكر كه مشاوره فقط براي ديوانه ها و رواني هاست بيايند و براي تربيت فرزند خود و براي مهار استرس هاي روزمره مشاوره بخواهند يا براي نارضايتي هاي زناشويي شان.
امروز كه لااقل در شهرهاي بزرگ تا حد قابل توجهي اين موانع فرهنگي برطرف شده است مانع اصلي خود را نشان داده و باعث نيمه كاره رها كردن جلسات يا شروع نكردن فرآيند مشاوره از سوي مراجعان شده است. اين مانع همان بعد اقتصادي است، اينكه مسائلي كه ريشه در سال ها زندگي هر فرد دارد را با يكي دو جلسه نمي شود حل كرد ولي وسع مالي مراجع هم اجازه كار تمام و كمال را نمي دهد.
از سه سال پيش گروهي از دانشجويان كارشناسي ارشد روانشناسي كه اكنون همه فارغ التحصيل هستند طرحي مستند و همه جانبه را در باب ضرورت بيمه خدمات روانشناختي و مشاوره تهيه كردند و راه نهادهاي حكومتي را يكي يكي در پيش گرفتند. از رياست جمهوري تا بهارستان، از نظام روانشناسي تا وزارت رفاه و... رياست جمهور در سال 86 روي طرح اين افراد دستور پيگيري به وزارت رفاه داد و حال بياييد و ببينيد كه در اين دو سال چه حكايت هايي داشته است اين پيگيري. در وقت مناسب همه اين حكايت ها را با نامه هاي مستند مربوطه برايتان نقل خواهيم كرد. برگرديم به همان بحث هزينه ها. خاطرتان هست تا بپذيريم كه اعتياد يك اختلال است نه يك جرم، چه راه پرتلفاتي طي شد و چه ميزان هزينه داديم؟ تازه اگر به رويمان نياوريم كه امروز هم ديدگاه صحيح درماني در اين باب جا نيفتاده است. ايدز را كه هنوز مرغ همسايه مي دانيم اما همين ميزان پذيرشي كه اكنون از جانب سيستم در جهت درمان و پذيرفتن مبتلايان به وجود آمده، حاصل چند سال تحمل است؟
آمار 20 درصد طلاق در تهران كه مسلماً به دليل عدم برخورداري از مشاوره پيش از ازدواج است تا كجا بايد پيش برود و آمار نيازهاي بهداشت رواني مردم تا كي بايد جواب هاي نصيحت گونه از نوع تلويزيوني اش (به استثناي برخي برنامه هاي اخير كه توسط متخصصان اداره مي شود) را دريافت كند؟ همه نوجوانان براي گذراندن دوران بلوغ و شكل گيري هويت نياز به مشاوره تخصصي دارند. اين نياز در كشور ما به دليل شرايط خاص اين دوره كه تحت تاثير بي ثباتي ارزش ها است (به دليل دوران گذار از سنت به مدرنيته) بيشتر احساس مي شود. اين نوجوانان و خانواده هايشان تا كي بايد از نعمت دريافت مشاوره تخصصي محروم باشند؟ و هزاران تا كي و تا كي ديگر... اينها همه هزينه هايي است كه مي دهيم و باورمان نمي شود كه ايراني همچون پزشك عمومي و قلب و گوارش نياز دارد كه بتواند با دفترچه بيمه اش به مشاور روانشناس مراجعه كند تا به كمك بيمه از جلسات متعدد مشاوره استفاده كند. امروز صحبت از اين است كه طبق طرح هدفمند سازي يارانه ها، بخش بزرگي از يارانه ها صرف تامين اجتماعي خواهد شد. اين بهترين زمان است كه با درخواست مردم، متخصصان و مجلس و با اجابت دولت بتوان بيمه خدمات روانشناختي و مشاوره را هم به ليست خدمات بيمه يي اضافه كرد. پس از سه سال پيگيري مداوم كه شامل جلسات متعدد با مديران وزارتخانه ها و نمايندگان مجلس مي شود، اكنون فعالان اين طرح به صورت جدي خواستار توجه مجلس و دولت به اين موضوع و اختصاص دادن رديف بودجه يي جهت اجرايي شدن آن هستند كه اگر اين اهتمام در دولتمردان ما ايجاد نشود يعني تا همچنان مشغول پرداخت هزينه بي توجهي آن كساني هستيم كه مسوول سلامت جسم و روان مردم هستند كه اين بي توجهي و اين ناآگاهي در مدت اين سه سال بارها و بارها از جانب مديران و نماينده ها ديده شده و مربوط به همان بخش حكايت هايي است كه نقل شان را گذاشتيم براي فرصتي ديگر كه ما سال هاست داريم هزينه نوعي ديدگاه مسلط را پرداخت مي كنيم و آن اين ديدگاه است كه صرفاً با ساختن پل، سد، كارخانه و... فلان پيروزي سياسي و فلان شعار مي توان شادي و دلخوشي را به خانه مردم برد. همه اينها به كنار و در جاي خود صحيح، اما بياييد و ببينيد بخشي از مراجعان مراكز مشاوره را اقشار مرفه جامعه تشكيل مي دهند. لذت بردن از زندگي و طول عمر افراد تابعي از نگرش ها و سبك زندگي و تفكري است كه در پيش دارند و در صورت عدم برخورداري از سبك ها و شناخت هاي سالم اگر داراي بهترين امكانات باشند باز هم از روزهاي خود لذت شايسته را نخواهند برد زيرا اين مسائل نياز به مشاوره و مراقبت تخصصي دارد. ما همچنان در انتظار توقف اين هزينه يي هستيم كه داريم از روزها عمر و فرصت هاي جامعه مان پرداخت مي كنيم. در حال حاضر تلاش هاي گسترده يي براي اجرايي شدن طرح بيمه خدمات روانشناختي و مشاوره در حال انجام است و اخبار مربوط به آن از جانب فعالان طرح مذكور به اطلاع مردم بزرگوار خواهد رسيد.
سيدمحمد مومني
روانشناسان خاطره درماني و مرور گذشته هاي پرخاطره را در كاهش استرس موثر مي دانند
وقتي خاطراتمان را ورق مي زنيم از كنار آن چه مي يابيم؟ روزهايي كه از دست رفته اند يا نغمه هايي كه هنوز پس از سال ها زنده مانده اند؟!
خاطرات چه خوب و چه بد زماني كه از ذهن مي گذرند، به سادگي از كنار آن نمي شود عبور كرد و حتي اگر هم شده، فرد براي لحظه اي به آن فكر خواهد كرد.
خاطرات حتي اگر سال ها از عمرشان گذشته باشد و تاثيري در زندگي امروز و تجربيات حال افراد نداشته باشند، باز هم مرورشدني هستند.
شناخت هويت فردي
جامعه شناسان، روانشناسان و فيلسوفان انسان بدون خاطره را موجود زنده و صاحب تعقل و تفكر نمي دانند. آنها معتقدند انسان با گنجينه خاطراتش زنده است و مي تواند ياد بگيرد آينده خود را بسازد.
دكتر نرگس خداپناهي، روانشناس خاطرات آدمي را مجموعه اي از يادها و تجربيات ناب زندگي هر فرد مي داند و معتقد است: «اين خاطرات آدمي است كه اساس شخصيت او را تشكيل مي دهد.
انسان دائماً با رجوع به گذشته از ميان تجارب پيشين و خاطرات قديمي اش صندوقچه اي را بيرون كشيده و از آن و درس هاي آن استفاده مي كند و همين مسئله باعث مي شود به وسيله خاطرات گذشته اش هويت امروزي خود را ارزيابي كند.»
بطور كلي روانشناسان معتقدند يك فرد هنگامي داراي هويت و شخصيت به معناي روانشناختي آن است كه ريشه اي در گذشته او داشته باشد و بتواند به آن رجوع كند. حال اگر انساني نتواند گذشته هاي خود را مرور كند و يا گذشته هاي تلخي را كه تجربه كرده تداعي كند و يا تمايلي براي به ياد آوردن آن نداشته باشد در بزرگسالي هويتي شكل نايافته و پريشان خواهد داشت.
علي مماني، روانشناس نيز در اين رابطه مي گويد: «هر فردي اگر هويت خود را خوب پيدا نكند و آن را نشناسد، مانند موجودي است كه خود را گم كرده است، درست مثل درختي كه ريشه ندارد، خشك و بي حاصل است. سلامت جسمي و رواني آدمي وقتي تامين مي شود كه بتواند گذشته خود را بخوبي به ياد آورد.»
وي همچنين مي گويد: «حوادثي كه بر انسان گذشته است در او دو ضمير «ياد» و «من» را ساخته كه هر دو ارزشمند هستند. مرور و تداعي خاطرات موجود در ضمير خودآگاه و ناخودآگاه سلامت رواني و حتي سلامت جسماني هر فرد را تامين مي كند.»
روان درماني
پس خاطرات بخش جدايي ناپذير از هويت و شخصيت ماست كه هم مي تواند نقش آرامش بخشي و درماني داشته باشد و هم نقش عامل اضطراب زاي زندگي را بازي كند.
دكتر خداپناهي با اشاره به عملكرد روان تحليلگران در ارتباط با خاطرات آدمي مي گويد: «در روان تحليلگري كه شاخه اي از علم روانشناسي است خاطرات سه دسته مي شوند، دسته اي از آنها در ضمير خودآگاه فرد وجود دارد و او هر زمان بخواهد از آنها استفاده مي كند.
دسته اي ديگر از خاطرات در ضمير نيمه آگاه فرد ذخيره شده اند، اين دسته از خاطرات نياز به ابزار يادآوري بيشتري دارند و فرد به آساني اين خاطرات را بازيابي نمي كند و دسته ديگر خاطراتي تلخ و ناگوار هستند كه براي فرد استرس زا است و بدين خاطر فرد آن را سركوب كرده و تمايل به بازيابي و تداعي شان ندارد. اينها خاطرات در ناخودآگاه پنهان هستند.
روان درمانگران غالباً از اين سه دسته خاطرات براي حل مشكلات رواني افراد استفاده مي كنند. روانكاوان به سراغ دسته سوم خاطرات يعني خاطرات پنهان در ضمير ناخودآگاه رفته و با گشايش مشكلات فرد در آن زمينه بسياري از بيماري هاي رواني وي را حل مي كنند.»
صندوقچه خاطرات در اتاق خانه
روزگاران قديمي را به ياد مي آوريد كه پدربزرگ و مادر بزرگ ها در خانه صندوقچه اي قديمي داشتند و در آن تمامي آنچه از روزهاي خاطره انگيزشان بجا مي ماند را قرار مي دادند.
اين صندوقچه علاوه بر آنكه براي مادربزرگ ها بسيار باارزش بود براي ديگران نيز هيجان انگيز بود و حس كنجكاوي افراد خانواده را به سوي اين صندوقچه مي كشاند. مادربزرگ ها با ديدن اشياي قديمي اين صندوقچه گاه مي خنديدند و گاه اشك در چشمانشان حلقه مي بست.
روانشناسان معتقدند خاطره درماني و مرور گذشته هاي پرخاطره حتي اگر اشك را در چشمان افراد جمع كند نقش موثر آرامش بخشي و كاهش استرس دارد.
علي مماني با يك نگاه كلي به اين ماجرا مي گويد: «تمامي افراد جامعه دوست دارند كه به گذشته خود برگشته و هر آنچه را از گذشته به يادگار مانده است به عنوان سند هويت ملي خود حفظ كرده و نسل هاي بعدي را با آن آشنا كنند.
از اين رو همواره تاريخ براي كودكان مرور شده و به آنان آموزش داده مي شود و ملت ها به فكر توسعه ميراث فرهنگي، صنعت توريست و گردشگري بوده تا تمام جهانيان را با ميراث گذشته خود آشنا كنند، بنابراين حفظ اسناد هويتي و مربوط به گذشتگان تنها به ملت ها و يك هويت جمعي خلاصه نمي شود و هر فردي تمايل به حفظ آثار گذشته در گنجينه ياد و خاطرات خود دارد. بعضي افراد در اين زمينه ذوق و علاقه زيادي نشان داده و آن را به صورتي مدون درآورده و نگهداري مي كنند.
دكتر خداپناهي مي گويد: «در دنياي امروز ما شايد داشتن اين صندوقچه ها چندان مرسوم نباشد چون عكس و فيلم جايگزين اين قبيل خاطرات شده اند اما توصيه مي شود افراد صندوقچه اي از خاطرات را براي خود فراهم كنند زيرا هر شي ء يا تصويري يك اثر روانشناختي بر آنها خواهد گذاشت.
خيلي اوقات بوي يك عطر يا يك گل يا ديدن يك شي ء فرد را براي لحظاتي به خاطرات خيلي دور برده و لمس دوباره خاطرات اميد به زندگي و لذت بردن از زندگي را در او بالامي برد.»
دكتر نرگس خداپناهي به علاوه توصيه مي كند اين افراد بخشي از خاطرات خود را در اين صندوقچه گذاشته و پس از سال ها دوباره به آن رجوع كرده و با ورق زدن خاطرات و ديدن اشيا دوباره خاطرات زنده شوند خصوصاً اگر اين كار همراه با ساير اعضاي خانواده صورت گيرد.
در اين شرايط خانواده در حفظ و نگهداري اين صندوقچه خود را مسئول دانسته و محتويات آن را خاطرات مشترك خود مي دانند و اين خود باعث مي شود، فرد هويت خانوادگي اش را منسجم تر و ملموس تر پيدا كند.
به علاوه حفظ اين قبيل خاطرات باعث مي شود پس از سال ها افراد از نسل هاي قبلي خود، شيوه زندگي اجداد، باورها و اعتقادات آنها باخبر شده و اعتقادات و باورهاي نياكان خود را خيلي زود از ياد نبرند.
دكتر سامرند سليمي: لجبازي به عنوان شايع ترين مشكل كودكان يك تا 6 ساله!
روش هاي بيان اختلالات هيجاني و رفتاري در كودكان مختلف، متفاوت است. لجبازي و خلاف عقيده والدين رفتار كردن، يكي از مشكلات شايع كودكان يك تا شش سال بوده و عوامل مختلفي مانند شيوه زندگي و تربيتي، وضعيت فرهنگي و اقتصادي والدين و روابط پدر و مادر در شكل گيري و تشديد آن نقش دارد.
كارشناسان اين مشكل رفتاري را مسئله اي طبيعي در فرآيند رشد كودك دانسته و معتقدند، واكنش كودكان در قالب لجبازي ريشه در رفتار والدين داشته و به غير از موارد حاد كه نيازمند مراجعه به روانپزشك است، به راحتي قابل كنترل است. دكتر سامرند سليمي، روانپزشك از راهكارهاي مقابله با كودكان لجباز و علل بروز اين مشكل مي گويد.
كودكــاني كه به آنها لجباز اطلاق مي شــود، چه ويژگــي هايي دارند؟
دنياي كودكان با افراد بزرگسال، متفاوت است و بسياري از پدران و مادران رفتارهاي كودكان را كه ناشي از سرشت و طبيعت آنهاست، به صفاتي همچون لجبازي، پرخاشگري، بي ادبي و... نسبت مي دهند.
اين در حالي است كه از نظر روانشناسي، به غير از كودكاني كه رفتارهاي نامطلوب و زننده اي از آنها سر مي زند و در برابر هر رفتاري پرخاشگري و مقاومت مي كنند، لجباز ناميده مي شوند و در ساير موارد با بررسي علت اعمال چنين رفتارهايي، سركوب آن امكانپذير خواهد بود.
چه عواملي باعث بروز چنين رفتارهايي مي شود؟
مرحله اول، بررسي عللي است كه تقويت كننده رفتار ناميده مي شود. براي نمونه كودكي كه براي حل مشكلاتش به دروغگويي متوسل مي شود، علت اين رفتار را بايد در واكنش پدر و مادر در مقابل او دانست.
دروغگويي كودك زماني از سوي پدر و مادر تقويت مي شود كه با دروغ گفتن، تنبيه و بازخواست از سوي پدر و مادر به تعويق مي افتد و اين مسئله به كاهش اضطراب كودك كمك مي كند.
اكثر والدين ناخواسته باعث تقويت رفتارهاي مثبت و منفي كودكان شده و باعث افزايش لجبازي شان مي شوند.
كودكي كه مجبور است برخلاف ميل خود در ساعت تعيين شده از سوي پدر و مادر به رختخواب برود، شروع به بهانه گيري كرده و اعتراض خود را به صورت بيان جملاتي مانند تشنه يا گرسنه هستم و... بيان مي كند تا مدت زمان بيشتري را بيدار بماند.
توجه نكردن به اين رفتارها باعث تقويت لجبازي شده و در صورتي كه از خاموش سازي به جاي تنبيه استفاده نشود، در رفتار كودك تاثير منفي خواهد گذاشت.
تفاوت خاموش سازي و تنبيه در چيست؟
تنبيه بدني يا توبيخ هايي كه ماهيت پرخاشگرانه دارند، باعث سركوب شدن رفتار نادرست به شيوه صحيح نمي شود.
از بين بردن رفتارهاي منفي بايد با مكانيسم هاي معقول و منطقي انجام شود. تنبيه هايي كه با پرخاشگري همراه بوده يا فيزيكي است، تنها در صورتي مجاز است كه خطر، جان كودك را تهديد كند.
براي نمونه با كودكي كه ميله اي خطرناك را به سمت دهان خود مي برد يا به خيابان مي رود، بايد قاطعانه و جدي برخورد كرد.
در موارد ديگر تنبيه بدني يا لفظي كارآمد نخواهد بود و بايد از روش هاي خاموش سازي رفتار استفاده كرد.
تحقيقات نشان مي دهد نتيجه تنبيه لفظي كودك، پرخاشگري و تقليد اينگونه رفتارها در مقابل ديگران خواهد بود.
مناسب ترين شيوه تربيتي در مواجهه با كودكان لجباز به چه صورت است؟
در روش هاي نوين تنبيه، تقويت كننده هاي رفتار شناسايي و حذف مي شوند؛ تقويت كنند ه هاي رفتاري به دو دسته تقسيم مي شوند.
برخي كودكان با ارتكاب رفتار نامطلوب به هدف خود مي رسند براي نمونه جيغ و داد مي كنند تا اسباب بازي دلخواهشان خريداري شود و والدين با خريد اسباب بازي اين رفتار را تقويت مي كنند.
در ديگر موارد، هدف كودك از لجبازي، به دست آوردن توجه پدر و مادر و اطرافيان است. توجه به اين كودكان باعث تقويت رفتار مي شود.
يكي از روش هاي خاموش سازي، فرستادن كودك به اتاق براي مدت كوتاه است. اتاق كودك بايد فاقد وسايل خطرناك و تيز و برنده باشد تا كودك به خود آسيب نرساند.
كودكان دو، سه، چهار و پنج سال به بالابهتر است به ترتيب دو، سه، چهار و شش دقيقه در اتاق بمانند و در صورت ادامه رفتار پس از بيرون آمدن به اتاق بروند.
اين كار بايد ادامه پيدا كرده تا خاموش سازي انجام شود. روزهاي نخست در برخي موارد، والدين با تشديد لجبازي مواجه مي شوند اما تكرار اين نوع از تنبيه باعث خاموش سازي رفتار مي شود.
در اين نوع روش تربيتي واكنش كودك چگونه خواهد بود؟
احساس امنيت كودك در زماني كه مورد توبيخ واقع مي شود، اهميت دارد. چراغ اتاق را روشن كرده و كودك بايد احساس كند پدر و مادر حضور دارند.
والدين بهتراست زماني كه كودك در اتاق به سر مي برد، با يكديگر صحبت كنند.
واكنش كودكان به اين نوع از تنبيه، متفاوت خواهد بود.
برخي از كودكان به اتاق مي روند و تا زماني كه اجازه خروج پيدا كنند، آرام مي شوند اما اكثر بچه ها شروع به پرخاشگري و فرياد مي كنند.
بايد توجه داشت، كودك زماني مي تواند از اتاق بيرون بيايد كه آرام باشد. در مواردي كه رفتارهاي پرخاشگرانه غيرقابل كنترل است و لجبازي كودك تشديد مي شود، بايد به روانپزشك مراجعه كرد.
اين روش در مورد كودكاني كه رفتارهاي لجبازگونه خفيف دارند، صادق است؟
در مواجهه با رفتارهايي كه جزئي و خفيف هستند، مانند صحبت كردن با صداي بلند يا پرتاب تعمدي قاشق، بهترين روش، ناديده گرفتن رفتار است.
اكثر كودكان با انجام رفتارهايي كه مطلوب اطرافيان نيست، قصد جلب توجه كردن دارند و دوست دارند بيشتر در معرض ديد ديگران قرار بگيرند.
براي جلوگيري از لجبازي كودك، مادر، پدر و اطرافيان بايد وانمود كنند كه كودك را نمي بينند.
براي نمونه مادر بايد مشغول انجام كاري شده و به كودك توجه نكند. در صورت تشديد شدن رفتار و بروز رفتارهايي مانند جيغ يا كتك زدن بايد از روش جداسازي يا Time out استفاده كرده و همانطور كه گفتم، كودك به اتاقش فرستاده شود.
نقش رفتار والدين در شكل گيري يا تشديد لجبازي كودك چيست؟
دستورات پدر و مادر نبايد براي كودك مبهم باشد.
براي نمونه زماني كه به كودك گفته مي شود، «بچه خوبي باش، در غير اين صورت به مهدكودك نمي رسي» اين جمله براي كودك مبهم است زيرا اكثر كودكان رفتن به مهدكودك را دوست ندارند.
برخي دستورات نيز چندگانه هستند و درك آنها براي كودك مشكل است. براي نمونه، دستوراتي مانند اول لباست را بپوش، بعد كفش و... براي كودك واضح نيست و وي توانايي فهم اطلاعات را ندارد.
دستور بايد يك جمله و واضح و روشن باشد مانند اسباب بازي هايت را در قفسه بگذار. هشدار و تذكر دادن نيز نبايد تكراري و غيرمنطقي باشد زيرا تكرار يك هشدار بي ارزش مي شود.
هشدارهاي انتزاعي نيز بي ثمر نخواهد بود. براي نمونه زماني كه به كودك گفته مي شود «در صورتي كه اسباب بازي هايت را جمع نكني تا يك هفته حق تماشاي تلويزيون نداري يا اگر جيغ بزني، ديگر دوستت نخواهم داشت» چنين هشدارهايي عملي – منطقي نيست زيرا در محروم سازي كودك بايد جنبه هاي رواني نيز در نظر گرفته شود.
شكل گيري و تقويت اطلاعات مثبت، از ديگر جنبه هاي مهمي است كه بايد در مقابله با كودك در نظر گرفته شود. تنبيه بايد قاطعانه بوده و احساس خشم يا پرخاشگري در مجري آن مشاهده نشود.
والدين بايد به عصبانيت تظاهر كنند. زماني كه پدر يا مادر بشدت عصباني بوده و خشم و نفرت از نگاه آنها قابل تشخيص است، نبايد از روش هاي تنبيه استفاده كنند.
كودك بايد مهرباني و حمايت والدين را در پشت نگاه عصباني آنها درك كند.
آيا سن يا جنسيت با لجبازي كودك ارتباط دارد؟
در سنين دو تا سه سالگي انتظار انجام رفتارهاي لجبازگونه بيشتر مي شود چراكه كودكان در حال طي كردن مراحل رشد هستند اما بطور كلي براي لجبازي كودكان نمي توان سن خاصي را تعيين كرد.
حمايت والدين به چه ميزان در شكل گيري شخصيت كودك نقش دارد؟
والدين نقش مهمي در شدت رفتارهاي نامطلوب دارند.
كودك از زماني كه شروع به راه رفتن مي كند و به صورت چهاردست و پا يك متر به طرف جلو مي رود، توقف كرده به نگاه پدر و مادر توجه مي كند.
در صورتي كه نگاه والدين، او را تاييد و حمايت كند، با اطمينان به حركت خود ادامه داده و اين احساس تا آخر عمر همراه او خواهد بود اما زماني كه پدر و مادر مشغول بحث و جدل هستند يا در حال مطالعه، تماشاي تلويزيون، مصرف مواد مخدر و... بوده و نگاه بدرقه كننده اي متوجه كودك نيست، اعتماد به نفس و عزت نفس او كاهش پيدا كرده و رفتارهايي را انجام مي دهد كه توجه اطرافيان را جلب كند.
نقش مربيان مهد كودك يا ديگر افرادي كه كودك ساعاتي را نزد آنها سپري مي كند، چيست؟
سيستم هاي تربيتي كودك بايد در محيط هاي مختلف، يكسان باشد. روش تربيتي بايد به مربيان مهد كودك اعلام شود تا آنها مطابق با شيوه هايي كه والدين در محيط خانواده اجرا مي كنند، با كودك رفتار كنند.
اكثر پدربزرگ يا مادربزرگ ها، رفتارهاي متضاد با اصول تربيتي پدر و مادر را اجرا مي كنند و اين مسئله سبب مي شود، كودك پيغام هاي دوگانه اي را دريافت كند.
پدربزرگ يا مادربزرگ براي كودك جايگاه بهتري پيدا مي كند زيرا ديگر قانوني وجود ندارد و محدوديت هايي كه والدين براي آنها ايجاد مي كنند، از بين مي رود.
از طرفي ديگر، در مورد كودكاني كه دو والد از يكديگر جدا شده اند و كودك در پايان هفته به ملاقات يكي از آنها مي رود، چنين تضادهايي بيشتر به چشم مي خورد.
در اين خانواده ها، گروكشي هاي عاطفي از سوي هر يك از والدين باعث مي شود محبت خود را از كودك دريغ نداشته و خواسته هاي منطقي و غيرمنطقي وي را اجرا كنند و اين روش تربيتي باعث بروز اختلالات شخصيتي و افزايش لجبازي در كودك مي شود.
كنترل شدن لجبازي كودك، چه تاثيري در آينده او خواهد گذاشت؟
بطور قطع تاثيرگذار خواهد بود و وقتي كودك مي آموزد كه انتظاراتش را از روش هاي غيرمنطقي و نامطلوب برآورده كند و خدمات را بدون قيد و شرط دريافت مي كند، در سنين بزرگسالي نيز اين انتظار را از ديگر افراد دارد.
چنين كودكاني با كوچكترين ناملايمات و بي توجهي از طرف افراد جامعه دچار مشكلاتي ازجمله افسردگي، اعتياد و... مي شوند چراكه براي اين گروه از كودكان درك مفاهيمي مانند وجود ندارد، نمي توانم، پول ندارم، اجازه نداري و... مشكل است.
با اندك تاملي مي توان فهميد كه آنچه جهان را بدين گونه آراسته و حيات جاري را بر آن مستمر گردانيده قانون تعادل و توازن مي باشد.تصور كنيد بر اثر عاملي ناشناخته رشد گياهان منطقه اي بيشتر از حد معمول شود مگر نه اين مي شود كه حيوانات علف خوار بيشتر و در زنجيره بعد شكارچيان اين حيوانات بيشتر شده و استمرار اين زنجيره در نهايت به تعادل نسل موجودات كه همان تداوم زندگي است ختم مي شود.
حتي اگر انسانها اين تعادل را از بين ببرد اگرچه باعث نابودي و ويراني شود اما بعد از مدتي طبيعت با بازسازي اضرار، حيات مستمر خود را از سر مي گيرد.
غرايز ، احساسات و عقل انسان نيز از اين قاعده مستثنا نيستند اگر احساسات و تعقل در انسان تعادلي نداشته باشد باعث منع از انسانيت مي شود با نبودن تعادل، زندگي پو£ و هدفهاي واهي جايگزين هدفهاي عالي مي شود اين اشخاص انسانهايي ناقصي هستند كه نمي توانند زندگي سالمي داشته باشند روزي آنقدر احساسي هستند كه تنها قبله آمال آنها احساسات زودگذر است و يا يك امر واهي و خرافي و روز ديگر راه خشك و سخت عقل رامي پيمايند.
در طول تاريخ نيز مي توان نقش تعادل را در تكامل شخصيت فردي و اجتماعي جوامع مشاهده كرد از جمله متعادل كنندگان تواريخ پيامبران هستند پيامبران در دورانهاي خاصي بين مردم ظهور مي كردند و اغلب اوقات مردم را از محسوسات به معقولات راهنمايي مي كردند با ديدگاه توازني اين دو نيرو عقل زندگي و نيايش را به مردم مي گفتند و احساس سوز نيايش و زندگي را به آنان مي آموختند. از ديدگاه بعضي از مورخان يكي از علل ظهور حضرت مسيح(ع) براي توازني قوانين و احكام خشكي بود كه علماي يهوديان بعد از حضرت موسي (ع) اجرا ميشد.
از ديدگاه انديشمندان اسلامي به شخصي كه داراي قدرت كنترل بر غرايز و راه و روش عقلايي است انسان كامل مي گويند انسان كامل كسي است كه همه ارزشهاي انساني در حد اعلي و به طور هماهنگ در او رشد كرده است .
دريا دائما درحال جزر و مد است گاهي از اين طرف و گاهي از آن طرف كشيده مي شود و دائما خروشان است روح انسان و به تبع آن روح جامعه بشري، اين حالت جزر و مدي كه در دريا است را داراست. يعني شما افرادي را مي بينيد كه واقعا گرايششان گرايش انساني است اما گاهي در جهت يكي از گرايشهاي انساني “مد” پيدا كرده است بطوري كه ديگر ارزشها را فراموش كرده اند اينها مثل آدمي مي شوند كه فقط گوش يا بيني يا دستشان رشد پيدا كرده است. البته اين نوع بيماريها مثل بيماريهاي جسمي نيستند و همان بيماريهاي روحي و رواني هستند مثل مرض تكبر و يا حسادت يا هر عقده ي مضر ديگر. پس انسان ممكن است از نظر رواني بيمار يا معيوب باشد قرآن اين اصل را پذيرفته و مي فرمايد : “في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا” در دل و روحشان بيماري است. امير المومنين ميفرمايد :”الاوان من البلاء الفاقه و اشد من الفاقه مرض البدن و اشد من مرض البدن مرض القلب” يعني از جمله بلايا و شدائد فقر بدترين مرض است و از فقر بدتر مرض بدن است و از آن بدتر بيماري دل و قلب است.
مشخصات انسان متعادل
از نظر روانشناسي شخص متعادل و مثبت كسي است كه مسلط بر قواي مولد و محرك خود يعني غرايز و عقده ها و كشمكشهاي ذهني و عواطف و افكار و غيره است و به نحوي مي داند چه وقت غليان اين قوا از حد خارج شده و بيش از اندازه مصرف شده است. اشتباه ما اين است كه بيش از حد لزوم قواي خود را مصرف مي كنيم و تنها وقتي به اين نكته پي مي بريم كه كار از كار گذشته است.
يك شخص متعادل به طور تدريجي عواطف و افكار خود را به مرحله عمل در مي آورد و در مراحل قبلي هرگز متوقف نمي شود تنها بر اثر اقدامات و كارهاي مثبت اشخاص كه ما نمي توانيم سلامتي و تندرستي و قدرت احساسات و افكار آنان را آزمايش نماييم.
از ديگر مشخصه هاي انسان متعادل اين است كه اين افراد مي توانند كارهاي خود را تقسيم بندي و طرز كوشش و نوع سعي خود را مشخص مي كنند و متناسب با آن اقدام به آن كار مي كنند مانند كوه نشيني سالم و نيرومند كه مي تواند بسهولت با هرگونه آب و هواي كوه زندگي كند مثلامي تواند در موقع گرما به بالاي كوه و در سرماي به دامنه كوه پناه ببرد.
اگر انسان بداند كه چه موقع از ارتفاعات زندگي بالاو چه موقع پايين آيد و بداند در هر زمان چگونه رفتار كند مي تواند فعاليتهاي اجتماعي ، معنوي و فكري خود را به بهترين وجه انجام دهد مثلامي توان برنامه بعضي از افراد را اين چنين گفت افرادي كه طرفداران ثبات و اطمينان و پايداري در وضع زندگي هستند بايد كارهاي عادي و يكنواخت و بي خطر انجام دهند و كساني كه هواخواه پيشرفت سريع و زندگي پرحادثه هستند بايد بكارهاي ابتكاري در عين حال پر خطر اشتغال ورزند هر كس بايد بداند چه قدر قدرت و استعداد و علاقه دارد و راهي براي زندگي خود انتخاب كند.
شما براي چه نوع فعاليتي ساخته شده ايد؟ تنها كافي است به اين سوالات پاسخ جدي دهيد و تمايلات و خواهش ها خود را در نظر بگيريد تا پاسخي حياتي براي خود پيدا كنيد.
انسان متعادل كسي است كه اگر قصد انجام كاري دارد با يك سري تفكرات معقولانه دست به افعالي مي زند كه به او يا ديگران سود يا نفع برساند و راز پيروزي و موفقيت او در كارهايش داشتن تعقل سازنده كه اين تعقل بسيار هوشمندانه در صدد بكارگيري تمام قوا و نيروها و غرايز و احساسات و... در جهت درست انجام دادن كارهاست در اين نوع تفكر راه راست و صراط مستقيم مورد جستجو قرار مي گيرد و پس بعد از شناختن درآن راه بدون معطلي گام برميدارد حتي اگر ضررها و خطرهاي زيادي در سرراه خود بيابد. اين از خصوصيات عقلااست كه راه خوبترين را از ميان خوبتر مي شناسد و راه بهترين را پيش مي گيرد و در دوراهي بد و بدتر ، بد را بالاجبار انتخاب ميكند.
يكي از مهمترين اصول بهداشت روحي در اين جمله جمع است “خودت را بشناس” براي آدمي دست كم ضرورت تام دارد كه علل اقدامات مهمش را بداند.هنگامي كه گرفتار عصبانيت ، كسالت، ناراحتي ،نگراني ، عدم توانايي مواجهه با مشكلات بايد اندكي تامل كنيم كه علل اين ناراحتيها چيست. به اين طريق ميتوانيم كشمكشهاي ذهني خويش را به حداقل برسانيم به طوري كه تعادلي بين عواطف كشمكشها ايجاد شود مرد نيك بخت آن است كه اين كشمكشها و اختلافات ذهني اش به حداقل برسد زيرا هيچ چيز مانند كشمكشهاي ذهني دردناك نيست.
بحث خودشناسي در متون اسلامي بسيار بحث گسترده اي است كه اگر شخصي خود را بشناسد و بداند كه از كجا آمده است و به كجا خواهد رفت و آمدنش بهر چه بود مي تواند مسير زندگي خود را به خوبي بشناسد و با توجه به اين شناخت راه صحيحي براي مقابله با موانع پيدا كند.
از نظر روانشناسان در هنگام بروز كشمكشهاي ذهني مثل خشم، ترس، حسادت و... بهتر است اول بگوييم الان من دچار اين كشمكش مثلاترس هستم و از داشتن اين حالت سرباز نزنيم سپس راه معقول كه دليل آوردن براي اين عصبانيت يا حسادت و... را بيان كنيد اين همان راهي براي كنترل احساسات طغيانگر و عقده هاست.
تحقيقات نشان مي دهد انسانهايي كه به باورهاي مذهبي درست به خصوص مفاهيم قرآن ايمان واقعي داشته اند كمتردچاراضطراب درزندگي شده اند. حسن قلوبي درباره تاثيرمفاهيم قرآن در شكل گيري يك زندگي سالم گفت : تجربه نشان داده است خانواده هايي كه بيشترپايبند به ساختارهاي اعتقادي درزندگي هستند كمتردچار مشكلات ونابهنجاريهاي اخلاقي واجتماعي مي شوند. به گزارش مهروي ادامه داد : خانواده هايي كه به تمامي نيازهاي فرزندان خود شامل اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، عاطفي وازهمه مهمتر تربيتي توجه كرده اند ودركنارآن ازآموزه هاي اعتقادي كه نماد آن قرآن است بهره برده اند در داشتن زندگي سالم وفرزنداني صالح موفقتربوده اند. اين مشاوره خانواده افزود : بيشتر خانواده هاي مذهبي به يكسري از مفاهيم از قبيل ايثار، گذشت، صبر و تحمل اعتقاد بيشتري دارند در نتيجه در تربيت يك نسل سالم وسعادتمند تاثيرگذارهستند. قلوبي با اشاره به اينكه يكي ازدغدغه هاي خانواده هاي مسلمان نمازنخواندن فرزندانشان است عنوان كرد: تحقيقات نشان داده است90 درصد فرزندان والديني كه با همديگر نماز را دراول وقت مي خوانند به نمازاعتقاد پيدا كرده و آن را به جا مي آورند. به گفته اين روانشناس تنها دانستن يكسري ازمفاهيم اعتقادي كافي نيست ومهم عمل و اجرايي كردن درست و كامل آن مفاهيم است كه مي تواند تاثير اصلي را به همراه داشته باشد .
وي با اشاره به اينكه تحقيقات نشان داده است آن چيزي كه مي تواند درقرن21 جلوي بسياري از انحرافات اخلاقي را بگيرد مذهب است تصريح كرد: داشتن مذهبي درست وايمان واقعي به آن مي تواند درتربيت صحيح فرزندان به والدين كمك بسياري كند. حسن قلوبي تاكيد كرد : ايمان به اين مسئله كه” اگردرمقابل مشكلات و سختيهاي زندگي صبورباشيد خداوند براي شما زندگي سعادتمندي را نظر مي گيرد” مي تواند درايجاد آرامش براي هر خانواده اي كه قرار است انساني را تربيت و وارد جامعه بكند بسيارتاثيرگذاراست. اين استاد دانشگاه افزود: اين افراد كه پايه هاي زندگيشان بر اساس باورهاي اعتقادي شكل گرفته است كمتر در مسائل تربيتي و اخلاقي دچار مشكل مي شوند درواقع افرادي كه به دو مبحث تربيت و باورهاي اعتقادي اهميت مي دهند در زندگي موفق ترند.
در حال حاضر معلمان كشور جز كادر تدريس، عرصه ديگري براي اظهارنظر و كمك به مسئولان در اداره امور آموزش و پرورش را ندارند. تعداد محدودي از آنها در گروههاي آموزشي فعاليت مي كنند ولي قاطبه آنان فرصتي براي ارايه ديدگاههاي خود ندارند. مي توان از طريق تشكيل گروههاي مشورتي در استانها و مناطق از آنان در امور اساسي آموزش و پرورش كمك گرفت. براي اين كار در هر استان دبيرخانه فعال تاسيس مي شود تا هماهنگي و شركت معلمان را در جلسات مشورتي تسهيل كند. گروههاي مشورتي اعضاي ثابت نخواهند داشت وبعنوان اتاق فكر سيستم اجرايي و نظارتي به نحوي سازماندهي خواهند شد كه از اكثر معلمان فعال در دوره هاي مختلف تحصيلي استفاده شود. مي توان اين كار را در چند استان به طور آزمايشي انجام داد و سپس طرح كامل و اصلاح شده را در كشور اجرا نمود.
اصلاح ساختار نظام آموزشي
در ساختار كنوني اشكالاتي وجود دارد كه اداره آنها به تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان لطمه مي زند. يكي از آنها عدم هماهنگي دوره هاي تحصيلي با يكديگر است.
بين دوره ابتدايي و دوره راهنمايي فاصله زياد و دره عميقي وجود دارد كه در سالهاي پيشين تذكر داده شده ولي چاره انديشي نشده است. به چه دليل در دوره ابتدايي تعداد مواد درسي حدود پنج عنوان است و در دوره راهنمايي با چهارده عنوان درس مواجه مي شود؟ يعني بين پنجم ابتدايي و اول راهنمايي از جهت روانشناسي و ضرورتهاي تربيتي اين حد فاصله است؟ اين موضوع به طور جدي بايد مورد بازنگري قرار گيرد. موضوع دوم به ساختار دوره متوسطه و دوره پيش دانشگاهي است. از طريق تحليل دقيق تر رابطه آموزش متوسطه با جامعه و دانشگاه بايد اين دوره تحصيلي بازانديشي شود. به نظر مي رسد دوره يك ساله پيش دانشگاهي قابل حذف است. سوال ديگري كه در مورد شاخه ها ورشته هاي دوره متوسطه قابل بررسي اين است كه آيا با توجه به تنوع علايق نوجوان و نيازهاي اجتماعي شاخه ها و رشته هاي موجود مناسب هستند؟ در دوره متوسطه فرصت هاي وسيع تر از طريق رشته ها و شاخه ها بايد فراهم آيدتا دانش آموزان امكان تحصيل در رشته مورد علاقه را پيدا كنند.
استعداديابي دقيق و هدايت تحصيلي و شغلي مناسب
يكي از علامت هاي يك نظام آموزشي كارآمد توانايي آن در شناخت استعدادها و قابليت هاي دانش آموزان است. بديهي است كه اگر استعدادها مجهول بماند هماهنگ سازي برنامه ها با تواناييهاي يادگيرنده مجهول خواهد ماند. اگر چنين مجهولي در نظام آموزشي وجود داشته باشد معلوم بودن ساير امور تاثير چنداني نخواهد داشت.
لذا شناخت تدريجي و ظريف دانش آموزان و قابليتهاي آنان از دوره ابتدايي بايد شروع شود. اين تلاش در دوره اول نوجواني كه اكنون به نام دوره راهنمايي ناميده مي شود بايد وضع علمي تر و شفاف تر پيدا كند. براي اين منظور علاوه بر تقويت ارايه خدمات مشاوره و راهنمايي در مدارس، معلمان توانايي شناخت و راهنمايي نخستين دانش آموزان را بايد دارا باشند. از طريق مباحث علمي و كارشناسي بايد به اين سوال پاسخ داده شود كه معلمان ابتدايي چه مهارتهايي بايد داشته باشند تا بتوانند راهنمايي و مشاوره اوليه را به دانش آموزان ارايه كنند؟ از ظرفيت خانواده ها نيز در اين خصوص مي توان استفاده كرد.
تقويت مهارتهاي زندگي
درزندگي مسايل و موانع گوناگون پيش پاي دانش آموزان وجود دارد و تصميمات مختلفي را در زندگي بايد اتخاذ كنند. اگر به ماهيت زندگي توجه كنيم چيزي جز انتخابهاي گوناگون نظر ما را جلب نخواهد كرد.
آموزش و پرورش بايد مهارتهايي را در دانش آموزان تقويت كنند كه آنان بتوانند خود را اداره كنند و به عنوان عضو موثر جامعه نقش خود را به طور صحيح ايفا نمايند. مهارتهاي زندگي با برنامه هاي درسي دوره هاي تحصيلي تلفيق مي شود و در صورت نياز در فعاليتهاي فوق برنامه نيز مي توان اين موضوع را تقويت كرد. لازم به ذكر است كه در طراحي و تدوين مهارتهاي زندگي بايد به ارزشها و معارف اسلامي توجه شود. ممكن است دانش آموزش مهارتهاي گوناگون داشته باشد ولي با آن مهارتها نتواند به فضايل اخلاقي و قابليتهاي فردي و اجتماعي دست يابد. لذا در برنامه ريزي مهارتهاي زندگي دقت نظر و توجه به مباني مورد نياز است.
اجرايي كردن سند ملي آموزش و پرورش
آموزش و پرورش بدون دارا بودن مباني فلسفي، اجتماعي، رواني و اقتصادي مدون به درختي شباهت دارد كه ريشه ندارد و به طور نمايشي و صوري در سطح زمين قرار داده شده است. آموزش و پرورش نمي تواند انسانهاي ريشه دار و اصيل پرورش دهد. به همين دليل در سالهاي اخير براي سامان دهي مباني و تدوين يك سند مهم بالادستي به نام سند ملي آموزش وپرورش اقدامات خوبي انجام يافته است. چنانچه نواقصي هم در اين اسناد موجود باشد ضمن عمل آنها را مي توان بررسي و اصلاح كرد. پس از سند ملي آموزش و پرورش قاعدتاً بخش هاي مختلف آموزش و پرورش بايد خود را باتوجه به معيارهاي سند ارزيابي كنند و نسبت به تهيه طرح هاي عملياتي اقدام كنند. اين بخش از كار از حساسيت و ظرافت بسيار بالايي برخوردار است. تجربه تاريخي ما نشان مي دهد كه ما در ارايه طرحها و ديدگاههاي نظري توانايي بالايي داريم ولي وقتي كه قصد داريم بر مبناي آنها طرحهاي كاربردي تهيه كنيم به مشكل برمي خوريم.
يا صورت مسئله را پاك مي كنيم و يا نمي توانيم بين عمل و نظر رابطه منطقي و صحيح برقرار كنيم. بر اين اساس آنچه كه تحت عنوان فلسفه آموزش و پرورش و سند ملي توليد شده است در صورت تداوم و ارتباط به راه كارهاي عملي متناسب با تحليل هاي نظري مفيد و موثر خواهد بود. در غير اين صورت آرشيوها را آرايش خواهد داد ولي در عمل تغيير به وجود نخواهد آورد. بنابراين عملياتي ساختن همان سند و طراحي هاي گوناگون براي تغيير و مديريت واقعيتها يكي از برنامه هاي بسيار مهمي است كه بايد دنبال شود. در اين خصوص انجام چند كار، اساسي به نظر مي رسد:
الف: معرفي و اشاعه سند ملي آموزش و پرورش به جامعه آموزش و پرورش.
قابل ذكر است كه جامعه آموزش و پرورش صرفاً كارشناسان و يا افراد موجود در تهران نيستند. مدارس كشور بايد به طور دقيق و به زبان قابل فهم بفهمد كه چه اتفاقي قرار است بيفتد و سند ملي آموزش و پرورش در مجموعه فعاليتهاي وزارتخانه چه جايگاهي دارد؟ از معلمان، مديران مدارس و مسئولان آموزش و پرورش چه انتظاري مي رود؟
ب. تدوين شاخص ها
با توجه به سند ملي آموزش و پرورش كدام معيارها و شاخص ها را مي توان تعيين كرد؟ تدوين شاخص ها حلقه واسط بين سند ملي و طرحهاي عملياتي هركدام از بخش هاي آموزش و پرورش است. تعيين شاخص ها ضمن ياري به برنامه ريزي عملياتي در مرحله ارزشيابي و نظارت به فعاليتها نيز راه گشا خواهند بود.
ج. تهيه طرحهاي كاربردي جامع در بخش هاي اصلي آموزش و پرورش
تهيه طرحهاي كاربردي جامع در بخش هاي اصلي آموزش و پرورش مرحله ديگر و اصلي فرايند اجرايي كردن سند ملي است.
به عنوان مثال برنامه درسي ملي براي مديريت برنامه ريزي درسي و توليد برنامه هاي متناسب با سند ملي در سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش طراحي مي شود.
قاعدتاً بايد بين برنامه درسي ملي و بخش برنامه ريزي درسي سند ملي ارتباط قابل فهم وجود داشته باشد.
د. اعتبارسنجي طرحهاي كاربردي از طريق بررسي ارتباط اين طرحها با سند ملي
اعتبارسنجي طرحهاي كاربردي از طريق بررسي ارتباط اين طرحها با سند ملي موضوع مهم ديگري است كه در اين فرايند قابل بررسي است. ممكن است هر قسمت از آموزش و پرورش ادعا كند كه در جهت سند ملي حركت مي كند. اين ادعا كافي نيست زيرا احتمال بروز دو نوع كاستي را بايد داد و به بررسي دقيق پرداخت. يكي از كاستي ها كم توجهي و سهل انگاري است. احتمال دارد بعضي از بخش ها به دليل سخت بودن كار و لزوم ايجاد تغيير در خيلي از امور موجود، رغبت چنداني به تهيه طرح كاربردي هم سو با سند ملي نشان ندهند. احتمال دوم آن است كه در تهيه طرحهاي كاربردي دقت و حساسيت كافي نشان ندهند و راه متفاوت با سند ملي را طي كنند. اگر بنا بود هركس راه خود را برود چه نيازي به سند ملي آموزش و پرورش بود.
بنابراين هر يك از طرحهاي كاربردي در سمينارهاي تخصصي مورد بررسي قرار مي گيرند تا ميزان هم سويي آنها با سند ملي آشكار شود. يقيناً از طريق مباحث اين سمينارها پيشنهادهاي اصلاحي متعدد به برنامه ريزان و كارشناسان شاغل در معاونتهاي مختلف آموزش و پرورش ارايه خواهد گرديد. از طريق اجرايي اين مرحله است كه از تداوم اجرايي سند ملي اطمينان لازم به دست خواهد آمد.
هـ . تهيه و تصويب طرحهاي كاربردي در مراجع بالاتر
پس از اين مرحله، طرحهاي كاربردي نهايي تهيه و در مراجع بالاتر به تصويب مي رسد. بديهي است كه شوراي عالي آموزش و پرورش در اين خصوص نقش موثري ايفا خواهد كرد.
و. نظارت و كنترل كيفيت طرحهاي اجرا شده و در دست اجرا
نظارت و كنترل كيفيت طرحهاي اجرا شده و در دست اجرا نيز ضرورت و اهميت خاص دارد. ممكن است يك طرح از اثربخشي دروني لازم برخوردار باشد ولي به درستي اجرا نشود. انطباق يك طرح با معيارهاي مربوط يك موضوع است و اجراي خوب آن در عرصه عمل و در مدارس كشور موضوع ديگري است. لذا با سيستم نظارتي دقيق بايد از اجرا مراقبت كرد.
ادغام آموزش و پرورش و آموزش عالي
دو نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالي تداوم راهي هستند كه آغاز آن پايه اول ابتدايي و پايان آن دوره هاي عالي تخصصي در دانشگاه هاست. با اينكه تعدادي از رهروان اين راه در ميانه جدا مي شوند و به دلايل مختلف مسيرهاي ديگري را مي روند ولي آناني كه راه تحصيل را ادامه مي دهند در داخل اين راه باقي مي مانند و به علم آموزي مي پردازند. در شرايط كنوني اين راه پيوسته و متصل، به وسيله دو دستگاه مديريتي اداره مي شود. از آنجا كه با معيارها و شرايط متفاوت مديريت مي شود. در ادامه تحصيل دانش آموزان و دانشجويان اختلالاتي به وجود مي آيد.
در وضع موجود خروجي هاي سيستم آموزش وپرورش، ورودي هاي سيستم دانشگاه ها را تشكيل مي دهند. محتوايي كه خروجي ها آموزش ديده اند، روش هايي كه بر روي آنها اجرا شده است و فضاي آموزشي و انتظاراتي كه آنان در طول تحصيل قبل از دانشگاه در آن قرار گرفته اند با آنچه كه در دانشگاه وجود دارد تفاوت هاي زيادي دارد. به همين دليل معضلي به نام كنكور در مرحله برزخي اين دو دستگاه قرار گرفته است كه به پديده رواني، اجتماعي اضطراب آور تبديل شده است. درصورت ادغام اين دو وزارتخانه و اتصال واقعي و همه جانبه آنها مي توان چاره انديشي بهتري كرد.
البته هيچ عقل سليمي انجام اين كار را، آسان تلقي نمي كند. بديهي است كه كار سخت و مسئله داري است ولي اگر ازجهت منطقي ضرورت آن پذيرفته شود بايد برخي سختي ها را پذيرفت و يك فرايند اجرايي مناسب و زمان بندي قابل اجرا تعريف كرد. بدون شك در بعد اجرايي و مديريتي محدوديت هايي وجود دارد ولي با تدبير و برنامه صحيح مي توان قدم هايي برداشت:
امكان سنجي
با انجام مطالعات لازم امكان ادغام و رابطه آن با ظرف زماني موردانتظار بررسي مي شود. در اين مطالعات معلوم مي شود كه براي زمينه سازي ادغام كدام كارهاي مقدماتي و زمينه ساز بايد انجام پذيرد تا اين مقصود حاصل آيد. از تجارب ساير كشورها نيز در اين خصوص بايد كمك گرفت. لازم به ذكر است كه در اين مرحله از منفي بافي هاي اوليه بايد پرهيز شود. بلكه با مثبت انديشي و واقع بيني اين مرحله انجام گيرد. گاهي اوقات انجام كارهاي بزرگ به دليل فقدان اراده قوي و اعتماد به نفس، در قدم هاي آغازين گرفتار فضاي منفي و ركود مي شود.
ضمن اين كه بايد به واقعيت ها انديشيد و توجه كرد ولي به تغيير برخي واقعيت ها و رفع موانع نيز بايد فكر كرد. بايد ديد كه چه تغييري مي توان داد تا شرايط براي انجام يك كار بزرگ فراهم شود.
كاهش تمركز
يكي از لوازم ادغام كه از جهت عقلاني و تجربي نيز مورد تاييد است كاهش تمركز در دو وزارتخانه است. با اينكه ما بر مبناي نظام اعتقادي اسلام نهادهاي تربيتي و آموزشي را به سمت پرورش انسان مسلمان، عالم و متفكر بايد سوق دهيم ولي انجام اين مهم با تفويض اختيار به سطوح پائين تر مديريتي متضاد نمي باشد.
در هر دو وزارتخانه بايد به طور جدي در اين خصوص انديشيد كه كدام كارها را مي توان به سطوح پائين تر سازماني تفويض كرد؟ چگونه به ا نجام كارها در سطوح مختلف بايد نظارت كرد تا امور با كيفيت مناسب پي گيري شود؟ بديهي است كه دو چيز وقتي مي توانند با يكديگر ادغام شوند كه هم «خالص» باشند و هم «سبك». هردو وزارتخانه موظف هستند خيلي از اموري را كه از پيكر اصلي آنها آويزان شده اند و مانع انجام كارهاي زيربنايي در آنجا مي شوند از خود دور كنند.
ج- يكپارچه سازي تشكيلات و نهادسازي
پس از خالص سازي و سبك سازي تشكيلاتي مي توان به آساني اين دو را در كنار هم ديد و به وحدت تشكيلاتي و نهادسازي صحيح انديشيد. اين كار در پرتو اهداف و سياستهاي علمي و آموزشي كلان انجام مي گيرد.
در اين مرحله چند حالت ممكن است اتفاق بيفتد. ممكن است در برخي قسمتها با تركيب و ادغام بتوان به شرايط بهتري رسيد. ممكن است بعضي قسمتها را قابل حذف بدانيم و آن را به طريق ممكن را از پيكر نظام آموزشي حذف كنيم.
احتمال دارد به تاسيس بخش جديد و نهادسازي در تشكيلات و تعريف نقش هاي نو نياز داشته باشيم. ممكن است با توجه به ضرورتهاي اصل چهل و چهار قانون اساسي برخي امور را واگذار كنيم. اين كه كدام يك از صورتهاي فوق به وجود آيد و يا كدام راه و احتمال ديگري خود را نشان دهد به دلالتهاي گوناگون منتج از اوضاع و شرايط بستگي دارد.
اعتباريابي تصميمات
تصميمات اتخاذ شده كه در قالب طرح تشكيلاتي تفصيلي ارايه مي شود در يك سمينار علمي به طور دقيق بررسي مي گردد.
دراين سمينار افرادي حضور خواهند داشت كه هر دو بخش را به طور نسبي مي شناسند و اهل نظر مي باشند. بديهي است كه در اعتباريابي طرح هيچ معياري جز مصالح علمي و آموزشي كشور تاثيرگذار نبايد باشد و صاحب نظران به طور آزاد به بررسي طرح بپردازند. قاعدتاً اين بررسي در صورتي موثر خواهد بود كه برهان و دليل بر مباحث حاكم باشد.
اصلاح طرح
براساس مباحث و پيشنهادهاي طرح شده درسمينار، طرح ادغام اصلاح مي شود و سپس به مراجع بالاتر جهت بررسي و تصويب تقديم مي گردد.
طرح زمان بندي براي اجرا
تهيه طرح اجرايي ادغام به اندازه خود طرح ادغام اهميت دارد. اگر زمان بندي دقيق اجرايي با توجه به واقعيتها و محدوديتها تهيه نشود و افراد مناسب و معتقد به آن پيش بيني نگردد، ادغام صورت نخواهد گرفت و ممكن است مشكلاتي را نيز به دنبال داشته باشد. زمان بندي و مرحله بندي اجرا به نحوي طراحي شود كه وقفه اي در انجام كارها به وجود نيايد ادغام دو وزارتخانه به تكوين جسم موجود زنده اي شباهت دارد كه اعضاي بدن به تدريج شكل مي گيرد.
¤ پژوهش محوركردن آموزش وپرورش
هر يك از فعاليتهاي آموزش و پرورش به دليل ارتباط با تربيت انسان مسائل پنهان و آشكار متعددي دارد كه به وسيله پژوهش آشكار مي گردد. مي توان گفت اعتبار و اطمينان به تصميمات به استناد آنها به تحقيقات مربوط وابسته است. در شرايط كنوني با وجود پژوهشگاه تعليم و تربيت و شوراهاي پژوهشي درهر يك از معاونتهاي وزارتخانه و سازمانهاي آموزش وپرورش استانها پژوهش هايي انجام مي گيرد ولي ارتباط و هم سويي آنها با نياز و ضرورتهاي آموزشي وپرورشي شديداً محل ترديد است.
خيلي از مسائل به دليل عدم ابتناي آنها به تحقيق مناسب حل نمي شود. به نظر مي رسد اصولاً پژوهش محور كردن تصميمات و احساس تعهد به لزوم تحقيقات درآموزش وپرورش ايران به عنوان يك راهبرد پذيرفته شده نيست. هرگز مفهوم اين سخن آن نيست كه تحقيقاتي انجام نمي گيرد بلكه به اين معناست كه تحقيقات دريك دايره تصميم گيري شفاف مباني برنامه ها را تشكيل نمي دهند.
براي اصلاح امور انجام چند كار ضروري به نظر مي رسد:
الف- مسئله يابي دقيق درهريك از بخش هاي آموزش وپرورش
ب- تبديل مسئله ها به موضوعات تحقيق مناسب.
ج- اجراي تحقيقات و نظارت بر آنها تا رسيدن به يافته هاي مربوط به سوالات تحقيق
د- كاربست تحقيقات درجهت حل مسائل و تدوين برنامه ها.
هـ همراه كردن «بسته پژوهشي» با هر يك از طرحها
متناسب سازي پژوهشها با طرحها و برنامه ها مستلزم تغيير رويكرد پژوهشي درهمه شوراهاي تحقيقات در سطح آموزش و پرورش است.
تعامل با صدا و سيما براي غني سازي برنامه ها
ارتباط هدفمند و مدون آموزش و پرورش با صدا و سيما از چند جهت قابل تامل و رسيدگي است. يكي از اين جهت كه صدا و سيما يك عامل موثر تربيت و رشد فرهنگي آحاد جامعه است. چنانچه بين برنامه هاي آنجا و آموزش و پرورش هم سويي وجود نداشته باشد خيلي از هدفهاي تربيتي حاصل نمي شود. البته نمي توان انتظار هماهنگي كامل بين اين دو نهاد فرهنگي، تربيتي را داشت. چون هركدام ويژگيها و قلمرو نفوذ خاص دارند ولي مي توان جهت گيريها را هم سو كرد تا در صورت امكان همسويي عيني و نزديك در بعضي طرحهاي تربيتي به عمل آيد.
دومين بعد ارتباط صدا و سيما با آموزش و پرورش، استفاده از نفوذ اين رسانه درپيشبرد فعاليتهاي آموزشي و پرورشي و غني سازي آن در سطح ملي مربوط است.
امكان برقراري ارتباط با قاطبه معلمان و يا مديران مدارس در سرتاسر كشور هميشه يكي از مسائل اصلي آموزش و پرورش بوده است. از طريق صدا و سيما مي توان خيلي از آموزشهاي ضمن خدمت را به معلمان ارايه كرد و در برنامه هاي مختلف از ديدگاههاي آنان در بررسي و اصلاح تصميمات آموزش و پرورش استفاده نمود. براي رسيدن به چنين مقاصدي ارتباط اين دو سازمان مهم و حساس را بايد از نو تعريف كرد. در اين تعريف جديد، ارتباط نظام دار و ساختار يافته آنان ضروري به نظر مي رسد.
نويسنده: دكتر حسن ملكي
خطاهاي 10 گانه همسران جوان
زوج هاي جوان شباهت زيادي به دانشجوهاي سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول يادگيري خم وچم زندگي مشترك هستند. آگاهي از اشتباهات معمول در اوايل ازدواج مي تواند كمك كند كه مانع بروز مجدد آنها شويم. در پيچ و خم دلدادگي و حرف هاي نگفته جواني، واقعيت هاي يك عمر زندگي دركنار يكديگر، تجربه حوادث تلخ و شيرين و مهارت هاي لازم براي شناخت و تجزيه و تحليل مشكلات زندگي فراموش مي شود. يادآوري چند نكته به همه ما كمك مي كند تا مسافتي دورتر از شروع زندگي مشترك و روياپردازي هاي عاشقانه را مشاهده كنيم.
1- فكر نكردن به فرداي ازدواج: بعضي از همسران جوان آنچنان سرگرم جشن ازدواج مي شوند كه نمي دانند درگير چه مسائلي شده اند. شما متاهل شده ايد. جشن ازدواج شايد سرگرم كننده باشد اما فقط يك روز است. اكنون شما ناچاريد با يكديگر زندگي كنيد، با هم كنار بياييد و تشكيل خانواده دهيد. از برنامه هاي جشن و بازتاب آن، از تماشاي فيلم عروسي تا تجديد خاطرات با دوستان لذت ببريد، اما تمام مدت، تصوير بزرگ تري را در ذهن داشته باشيد.
2- تلاش براي عوض كردن خُلقيات همسر: به احتمال قوي، شما به اين دليل با همسر خود ازدواج كرده ايد كه عاشقش بوده ايد. اگر اين طور باشد، هيچ دليلي وجود ندارد كه او را تغيير دهيد. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشمگيري تغيير نمي كنند. پس بهترين اطمينان شما اين است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت هايي كه با ديگران دارد، دوست بداريد. تلاش براي عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جريحه دار كرده و زندگي مشترك شما را خراب مي كند.
3- رابطه بد با خانواده همسر: اگر تا اين لحظه به رابطه شما با خانواده همسرتان لطمه وارد شده، دست به هر كاري بزنيد تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشيد. اولين نفري باشيد كه صلح را برقرار مي كند، زيرا هنگام دعواي شما با خانواده همسرتان، تنها كسي كه آزرده خاطر مي شود، همسرتان است كه احساس مي كند بين شما گير افتاده است.
4- مشاجره به جاي گفتگو: پرخاشگري و فرياد زدن وجيغ كشيدن در حل مشكل يا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكي نمي كند. گفتگوي آرام و منطقي، شما را به پيش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانيد خود را كنترل كنيد، زندگي تان را به مخاطره مي اندازيد. پس هر كاري را كه شامل اين موارد است از استراحت در ميانه بحث تا طلب كمك به وسيله روش هاي درماني انجام دهيد.
5- كوتاه بودن افق ديد: هيچ كس دوست ندارد درباره مسائل سنگيني مثل كنترل مسائل مالي، راه هاي ممكن در صورت بچه دار نشدن و نحوه آمادگي براي اتفاقات پيش بيني نشده اي مثل مرگ، بحث كند. با اين حال اكنون كه متاهل شده ايد چاره اي جز صحبت درباره اين موضوعات نداريد. ازدواج شما به اين مسائل وابسته است. عاقل باشيد و در مورد تمامي اين مسائل با همسر خود صحبت كنيد و درصورت لزوم با ديگران مشاوره داشته باشيد اما آن را ناديده نگيريد. زندگي، تنها تفريح و مهماني و خوشي نيست. درخود توانايي پذيرش مشكلات بزرگ تر را داشته باشيد.
6- دعواهاي بيهوده: هر انسان متاهلي با همسر خود بر سر مسائلي بحث مي كند، از باز گذاشتن سر خميردندان تا آويزان كردن لباس روي دستگيره در كه در نظر ديگران بي معني است. بحث هاي خود را براي مسائل مهم تري نگه داريد. اين دلخوري ها را به حال خود بگذاريد. به راستي اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب هاي كثيف روي زمين است، بايد خودتان را خوش شانس بدانيد.
7- حسادت: همسرتان شما را براي زندگي انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان مي شود كه تصور مي كند شما به او اعتماد نداريد. اگر او هميشه قابل اعتماد بوده است، نبايد با حسادت خود حتي براي او ايجاد مزاحمت كنيد. اين كار مي تواند سمي در رابطه شما با همسرتان باشد.
8- زندگي كردن مانند مجردها: اكنون زمان آن رسيده كه بزرگ شويد. گردش شبانه رفتن با دوستان، زماني اشكال نداشت كه مجرد بوديد و هيچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان يك فرد متاهل، انجام بعضي كارها شايسته نيست. شما مي دانيد درست و غلط چيست، پس كار درست را انجام دهيد.
9- غرور در زندگي مشترك: زن يا شوهري كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهي اصرار دارد، هميشه برنده است و كسي كه مهر و محبت همسر خود را انكار مي كند، هيچ كار مفيدي براي زندگي مشترك شان انجام نمي دهد. او اجازه مي دهد غرور و روش هاي حل مشكلات و عشق و علاقه او، به همسرش راه پيدا كند و رابطه آنها به نتيجه برسد. بايد ملايم تر باشيد و راهي پيدا كنيد كه مسئوليت اعمال خود را به گردن بگيريد.
10- با هم نبودن: بايد مانند يك گل از زندگي مشترك خود مراقبت كنيد. گل، بدون آب، نور خورشيد و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراين، بايد برنامه ريزي كنيد تا مدت زمان بيشتري را در كنار همسر خود باشيد.
نكاتي كه لازم است مردها بدانند
1- طوري رفتار كنيد كه زن بداند وجودش حتماً لازم است، زيرا اگر اين كار را نكنيد افكارش او را به جايي مي كشاند كه فكر مي كند وجودش غير ضروري است و شما وي را با چهارچوب دَر يكي مي بينيد. زن ها دوست ندارند با ريسكي كه مي كنند زندگي شان از هم بپاشد و تنها مردان هستند كه اين اطمينان را در آنها به وجود مي آورند. 2- اجازه بدهيد كه زن ها استقلال شان را حفظ كرده تا بتوانند از ايده هايشان استفاده كنند. باور كنيد شما بايد اين اطمينان را به آنها بدهيد. 3- فكر نكنيد نظر يك زن نمي تواند چاره ساز باشد، اين افكار قديمي را دور بريزند. نظر او را بپذيريد و به آن فكر كنيد. 4- آقايان! لطف كنيد بدانيد زن ها اگر موفقيتي به دست مي آورند سريعاً آن را با شما تقسيم مي كنند. پس نگران نباشيد. 5- او را تنها نگذاريد. به زن خود اطمينان بدهيد حتي اگر مي خواهد كره زمين را هم منفجر كند شما با او خواهيد بود. بگذاريد امتحان كند. 6- آقايان! بدانيد اگر بتوانيد ترس عدم موفقيت را در همسرتان از بين ببريد بهترين همسر دنيا مي شويد، باور كنيد چيزي جز قدرشناسي به دست نمي آوريد. 7- آقايان!در صورت شكست همسرتان به وي آرامش بدهيد نه اينكه پتكي بشويد و بر سرش فرود بيائيد . همان طور كه در موفقيت هايش صورتحساب جلويش مي گذاريد در شكست هايش هم بفرماييد حساب كنيد.8- افكارتان را تحميل نكنيد. واقعاً دليلي ندارد چون شما مرد هستيد نظرتان قابل اجرا باشد. 9- بدانيد قدرت و اعتماد به نفس مرد به علاوه سنجش و دورنگري زن، اعتدال در زندگي مشترك را تضمين مي كند.
عصبانی بشويد، برای شما خوب است!!
محققان مي گويند عصبانيت آن طور كه تا به حال تصور مي كرديم، براي سلامتي فقط ضرر ندارد، بلكه فايده هايي هم دارد. تازه ترين مطالعات نشان داده آنها كه خشم خود را سركوب نمي كنند و مي آموزند كه آن را به شكل مناسبي بيان كنند، اعتماد به نفس بيشتري در درازمدت پيدا مي كنند و همين سبب پيشرفت شغلي شان مي شود. بر اساس اين مطالعه كه در دانشگاه هاروارد انجام شده، مشخص شد آنها كه علت اصلي خشم شان را با انفجار عصبانيت، فرومي خورند و بيان نمي كنند 3 برابر بيشتر از سايرين احتمال دارد كه در موقعيت شغلي خود بمانند و پيشرفت نكنند. البته اين محققان توصيه نمي كنند كه آتش خشم تان را هرجا و هر طور كه پيش آمد، بر سر ديگران فروبريزيد. آنها مي گويند عصبانيت در صورتي مي تواند حاوي چنين جنبه مثبتي براي زندگي انسان باشد كه تحت كنترل او باقي بماند و به اصطلاح، از دستش در نرود! پيش از اين مطالعات زيادي انجام شده بودند كه همگي از نقش منفي عصبانيت و بداخلاقي بر سلامت جسمي و رواني خبر داده بودند. به عنوان مثال، چند هفته گذشته، نتايج مطالعه محققان دانشگاه ييل منتشر شد كه نشان مي داد عصبانيت به صورت مزمن در بيماران قلبي مي تواند احتمال بروز حمله مجدد را در آنها افزايش دهد.
سركوب عصبانيت يا مديريت آن؟
محققان هنوز هم بر نقش منفي خشمگين شدن، به صورت مكرر، تاكيد دارند. با اين حال آنها معتقدند كه نبايد براي جلوگيري از انفجار خشم خود، علت را به طور كلي نفي كنيد و با جملات مثبت و توخالي، خود را از واقعيت موجود، هرچند تلخ و ناگوار، دور نگه داريد. آنها مي گويند ضمن اين كه بايد بياموزيد كه واكنش هاي خود را نسبت به موضوعات آزاردهنده كنترل كنيد، بايد خودتان را طوري تربيت كنيد كه بتوانيد در موقع مناسب، از حق خود هم دفاع كنيد و نظرات مخالف خود را، حتي در برابر مقام مافوق اداري تان، با صراحت و البته به شيوه موثر، بيان كنيد. به اين ترتيب، علاوه بر مهارت "مديريت عصبانيت" به مهارت جرات ورزي هم دست پيدا كرده ايد. به اين ترتيب محققان روان پزشكي، به خصوص روان پزشكي شغلي، به طور مشخص تاكيد مي كنند كه مي توان از احساسات و عواطف منفي هم، براي رشد و بهبود سلامت روان به خوبي بهره برد.
منبع: روزنامه ی آفتاب یزد
كلاس اولي ها از چه مي ترسند؟
چه كنيم تا كودك از رفتن به مدرسه، نهراسد؟
با شروع سال تحصيلي، فكر آمادگي براي مدرسه رفتن و مهيا كردن وسايل آموزشي اعم از كتاب، قلم و دفتر، ذهن تمام آموزگاران و دانش آموزان و والدين را به خود مشغول كرده است. كساني كه پا به كلاس هاي بالاتر مي گذارند با ذهني آماده از فضاي مكاني كه مي خواهند به آن وارد شوند تپش قلب از سر ذوق براي ديدن دوستان دارند و صورت هاي گل انداخته از خاطراتي كه يك سال تحصيلي بايد آن را بسازند...
اما كلاس اولي ها چه مي كنند؟ به نظر، حتي معلمان نيز دلشوره اي شيرين دارند، چه رسد به دانش آموزان و خانواده هايشان... كلاس اولي ها هميشه ذوقي آميخته با تشويش و نگراني دارند اگر چه ورود به پيش دبستاني، آنها را كمي آماده كرده است اما نظم و تكليف مدرسه چيز ديگري است. شايد برخي اصلابه پيش دبستاني نرفته باشند.
به راستي چرا انسان از ندانسته هايش مي ترسد؟
همه ما مي دانيم كه نوزاد انسان ضعيف ترين نوزادان در ميان جانداران است. به همين دليل براي ادامه حيات به كمك والدين خود بسيار نيازمند است. نوزاد انسان از بدو تولد براي تامين غذا، گرما و به طور كلي تمامي نيازهاي اوليه به محبت و توجه والدين خود وابسته است. اين وابستگي، ارتباطي عاطفي را بين او و متعلقاتش به وجود مي آورد. ارتباط كودك با والدين بخصوص مادر، نحوه تعامل آنها با يكديگر سبب به وجود آمدن احساسي به نام “ دلبستگي” در ميان آنها مي شود. اين دلبستگي در دنياي روانشناسي و در اين عرصه به دو دسته تقسيم مي شود؛ دلبستگي بهنجار و دلبستگي نابهنجار. دلبستگي بهنجار ميان كودك و مادر براي رشد سالم كودك بسيار مهم است. به عقيده دانشمندان دلبستگي زماني به وجود مي آيد كه رابطه گرم، صميمانه و پايا بين مادر و كودك ايجاد شود. اين رابطه براي مادر و كودك رضايت بخش و لذت آور است. كودكان شيرخوار تا سي و دوهفتگي بعد از تولد، غريبه را تشخيص مي دهند و با نزديك شدن افراد بيگانه، گريه كرده و خود را به مادر مي جسبانند. اين حالت كه اضطراب بيگانه ناميده مي شود در حدود سن هشت تا شانزده ماهگي به شكل جديد تر خود را نشان مي دهد. در اين سن جدايي از موضوع دلبستگي كه مادر و يا جانشين اوست موجب اضطراب كودك مي شود.
زماني كه كودك، خيزيدن و دور شدن را ياد مي گيرد، دوست دارد با حركت در محيط پيرامون خود كنجكاوي اش را ارضاء كند اما مرتبا بر مي گردد و به مادر خود نگاه مي كند و گاهي براي كسب اطمينان، خود را به او مي رساند. دلبستگي سبب ايجاد حس امنيت براي كودك مي شود. اما اضطراب جدايي معمولادر سن سه سالگي از بين مي رود و كودك در غياب مادر مي تواند به فعاليت ادامه دهد. اين فرايند در صورتي اتفاق مي افتد كه مراحل دلبستگي بهنجار بوده و به اصطلاح دلبستگي ايمن باشد. كودكاني كه موفق به كسب دلبستگي ايمن مي شوند، معمولاكودكاني هستند كه در هنگام نياز، مادرشان به كمك آنها شتافته، به او توجه نشان داده، او را در آغوش گرفته، لمس كرده و تماس جسمي برقرار كرده باشد و به طور كلي نسبت به سيگنال كودك، واكنش حساس داشته باشد و او را رها نكرده و غيبت هاي طولاني نداشته باشد و صد البته زمان با هم بودن مادر و كودك، فرصت هايي فعال، شاد و لذت بخش را به وجود آورده باشد.
اين گونه كودكان به والدين خود اعتماد و اطمينان پيدا مي كنند. مي دانند كه حتي اگر براي مدتي حضور فيزيكي نداشته باشند بزودي بازمي گردند. والدين اين كودكان محيط بيرون را ترسناك جلوه نمي دهند و كودك را تاحد لزوم آزاد گذاشته تا محيط را كشف كنند، كنجكاوي نموده و با ديگران ارتباط برقرار سازند. با پيشرفت رشد كودك، اعتماد به نفس او بيشتر مي شود و در هنگام مواجهه با موقعيت هاي نا آشنا و يا افراد غريبه به تطابق اجتماعي خوبي دست پيدا مي كند.
اما كودكان با سبك دلبستگي نا ايمن، هميشه نگران از دست دادن والدين خود هستند. هنگام جدايي از آنها به طرز شديدي آشفته مي شوند و زمان بازگشت آنها نيز نمي توانند با والدين، ارتباط و تعامل سازنده و گرمي برقرار سازند. پژوهش ها نشان مي دهد الگوي دلبستگي اوليه، با نحوه كنار آمدن كودك با تجربه هاي چند سال بعد هم ارتباط دارد. كودكان ايمن آمادگي بيشتري براي روبرو شدن با تجارب و روابط جديد دارند و در فعاليت هاي گروهي با بچه ها بيشتر پيشقدم بوده و فعالانه شركت مي كنند. همچنين كودكاني كه پدرانشان در مراقبت از آنها نقش فعالانه تري داشته باشند وقتي در محيط جديد و يا در كنار افراد غريبه قرار مي گيرند كمتر ناراحت مي شوند و به هنگام جدايي از والدين به مدت كمتري واكنش گريه از خود نشان مي دهند. اما كودكاني كه بيشترين مراقبت آنها را مادر به تنهايي به عهده دارد بيشتر دچار تنش مي شوند. داشتن بيشتر از يك مراقب به كودك كمك مي كند تا با فشار رواني حاصل از جدايي، آسانتر سازگار شود. از همين روست كه كودكاني كه گاهي توسط افراد ديگري غير از مادر مراقبت مي شوند يا به تدريج در موسسه هاي آموزشي و مهدهاي كودك حضور داشته اند راحت تر با محيط مدرسه خو مي گيرند.
چرا برخي از كودكان از مدرسه مي ترسند؟
براي برخي از كودكان تطابق با محيط مدرسه دشوار است و روزها و هفته هاي اول مهر با بازگشايي مدارس شاهد كودكان كلاس اولي هستيم كه گريه كنان به مدرسه مي روند و يا نمي خواهند از مادرشان جدا شوند. در حقيقت بسياري از اين كودكان از مدرسه نمي ترسند بلكه ازجدايي والدين شان هراس دارند. وقتي از اين كودكان دليل ترس شان پرسيده مي شود ممكن است ترس از گم شدن و يا نيافتن هميشگي والدين شان را مطرح كنند. در برخي از موارد ممكن است بترسند خود يا والدين شان دچار حادثه شوند. چنين كودكاني علائمي مانند استفراغ، حالت تهوع، سردرد، دردهاي شكمي و ضربان تند قلب را نشان مي دهند. اين كودكان مي ترسند مبادا وقتي كه به مدرسه مي روند چيز ترسناكي را تجربه كنند و در ساعات نبودشان در منزل بلايي سر خود يا والدين شان بيايد. والدين اين كودكان معمولااشخاص مضطرب و نگراني هستند كه كودك را مثل يك همدم در خانه نگه مي دارند. اجازه كشف محيط را به كودكان شان نداده و يا آنها را از هرچيز خارج از خانه وهر شخص بيگانه اي ترسانده اند. در بسياري ازمواردشنيده هاي اين كودكان پر است از خاطرات تلخ و ترسناك و دردناك از مدرسه و از معلم ها و...
چه كنيم تا در كودك براي رفتن به مدرسه، آمادگي هاي لازم ايجاد شود؟انتظار نداشته باشيد كودك به راحتي و خيلي سريع با محيط و افراد جديد خو بگيرد. بسياري از كودكان بويژه كودكاني كه قبلاتجربه جدايي از والدين را نداشته و در محيط هاي تقريبا رسمي مثل مهد كودك يا كلاس هاي آموزشي شركت نكرده اند و يا كودكاني كه تجربه تلخ جدايي از والدين را به صورت دردناك و طولاني داشته اند، در ابتداي مدرسه دچار اضطراب مي شوند. چه بايد كرد؟
1- براي جلوگيري از بروز چنين حسي بايد از گفتن نكات منفي راجع به مدرسه و معلمان و مربيان حتي به صورت خنده و شوخي جدا خودداري كنيد. به ديگران هم اجازه ندهيد خاطرات دردناك خود از مدرسه را بازگو كنند2 - هيچ وقت كودك را براي ترغيب به انجام دادن تكاليفش از معلم نترسانيد3 - بهتر است قبل از شروع مدرسه، كودك را به مدرسه برده و او را با محيط آشنا كنيد4 - كودك خود را براي بودن در جمع همسالان، بازي هاي گروهي وشركت در جشن هاي كودكان عادت دهيد5 - قبل از ورود به مدرسه، آموزش هاي لازم را ارائه داده و مسئوليت هاي هر چند كوچك را به او بسپاريد6 - در طول زمان هاي قبل از مدرسه، شعر و سرود كودكانه به او آموزش دهيد تا بتواند در روزهاي اول مدرسه در كلاس، آنها را بخواند و از اينكه چيزهايي بلد است احساس موفقيت كند و توجه همشاگردي ها و معلمش را جلب كند7 - كودك را با كتاب مونس كرده و او را به خواندن يا گوش سپردن به داستان ها و مطالب كتاب علاقه مند سازيد8 - با ترفند هاي مختلف، اسم رنگ ها و شمارش اعداد را به او بياموزيد9 - براي كودك خود قصه بگوييد. كودك بايد بتواند از داستان ها لذت برده و به آنها گوش دهد10 - تلفظ ، بيان و ساختن جمله هاي او را به روش مناسب و غير مستقيم تصحيح كنيد. تلفظ ناصحيح كلمات سبب مي شود كودكان ديگر او را مسخره كنند و از مدرسه فراري شود11 - به او ياد دهيد كارهاي شخصي خود مثل بستن تكمه لباس، زي‘ كاپشن، پوشيدن كفش و شستن دست و صورت و... را به تنهايي انجام دهد. در بسياري مواقع ندانستن همين اعمال ساده سبب اضطراب كودك در مدرسه مي شود12 - طرز صحيح مداد در دست گرفتن و رسم خطوط راست و منحني و كج را به او بياموزيد. امروزه بلد نبودن اين كارها براي يك كودك كلاس اولي قابل قبول نيست13 - سعي كنيد فعاليت هايي را كه نياز به تمركز و توجه دارد در قالب بازي ها با او تمرين كنيد14 - صبور باشيد، خشم شما سبب مي شود كودك اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و تاثير منفي در فعاليت مدرسه او بگذارد.
روزهاي اول بردن كودك به مدرسه چه كارهايي انجام دهيم؟
بهتر است مادران، شب قبل، آرامش خود را حفظ كنند زيرا در بسياري از واقع مادران مضطرب، نگراني خود را به كودكان شان انتقال مي دهند. روزهاي اول مدرسه را براي كودك خوشايند و مطبوع سازيد. جشن ورود به مدسه و دادن هديه به او سبب مي شود كودك خاطره خوشي از مدرسه داشته باشد. حتي در صورت امكان مي توانيد از ساير كودكان بخواهيد در منزل شما مهمان باشند. وقتي كودك را درمدرسه به معلمان سپرديد آرام آرام و با اطمينان از او جدا شويد و به او اطمينان دهيد كه بازخواهيد گشت. غيبت ناگهاني شما مي تواند براي او ناراحت كننده و اضطراب آور باشد. خوب است براي خداحافظي، روشي جديد را ابداع كنيد. اين نوع خداحافظي مي تواند يك شعر يا آواز، طرز جديدي از درآغوش گرفتن يا حركات خاص نمادين باشد. در حياط مدرسه براي كودك خود دوستي پيدا كنيد كه حتي الامكان در نزديكي منزل شما زندگي كند و يا آشناي قديمي شما باشد. زمان دقيق رسانيدن و آوردن كودك از مدرسه را به دقت رعايت كنيد زيرا وقت شناسي براي كودك به مفهوم قابل اعتماد بودن است. با هماهنگي كادر مدرسه اجازه دهيد بچه ها در روزهاي اول يا بعدا در روزهاي خاصي، اسباب بازي دوست داشتني خود را به مدرسه بياورند. بهتر است والدين، دانش آموزان كلاس اولي را به يافتن دوستان جديد در مدرسه تشويق كنند. برنامه هايي ترتيب دهند كه دوستان همكلاسي او به خانه بيايند و با هم بازي كنند. حتي اگر راه منزل دوستان از هم دور است، داشتن اين برنامه ها به سختي راه مي ارزد. والدين نبايد فراموش كنند كه در حد توان كودك بايد از او انتظار داشت. اهدافي كوتاه مدت و در دسترس براي كودكان ترسيم كنيد نه اينكه آرزوهاي بلند مدت خود را در آنها بجوييد. يكي از ضعف هاي بچه گانه اين است كه كودكان عادت دارند به خاطر اشتباهات و ضعف ها يكديگر را مورد شماتت و تمسخر قرار دهند. والدين فهيم و آگاه با رفتار خويش به كودكان مي آموزند كه احتياجي نيست از ديگران خجالت بكشند. از طرف ديگر آنها به كودكان خويش آموزش مي دهند كه هيچ گاه ديگران را مسخره نكنند و از مسخره شدن نترسند. مادر مهربان و امروزي با كودك صحبت مي كند، او را تشويق مي كند كه اتفاقات مدرسه را برايش بازگو كند. از طرفي با علاقه به سخنان او گوش مي دهد و با او ارتباط چشمي برقرار مي كند. يكي از نتايج بسيار خوب گوش دادن به صحبت هاي كودك اين است كه مسائل مورد علاقه يا ناخوشايند او در مدرسه روشن مي شود. با بررسي آنها در صورت لزوم مي توان مربيان يا مشاوران را آگاه كرد و در رفع مشكلات، زودتر اقدامات اصلي را انجام داد. وفتي كودك از مدرسه بازمي گردد نياز به بازي دارد. مدرسه رفتن او را بهانه اي براي بازي نكردنش قرار ندهيد، بلكه زمان را مقتضي دانسته و با او نه تنها بازي بلكه بخنديد و جنب و جوش كنيد. در فواصل زماني معين به مدرسه كودك سر بزنيد. با معلم او مشورت كنيد و در جلسات انجمن اولياء و مربيان شركت فعال داشته باشيد. كودكان آن دسته از والدين كه حضور پر رنگي در مدرسه دارند از اعتماد به نفس بالايي برخوردارند. نكته اي كه مادران نبايد هرگز فراموش كنند اين است كه دانش آموز كلاس اولي را در كنار ساير دوستان با الفاظ و حركات تنبيه نكنند و آنها را براي مسائل كودكانه اي كه بينشان پيش مي آيد مورد شماتت قرار ندهند.
در باره اشتباهات يا كاستي هاي كودك در منزل يا نقاط ضعف او تا جايي كه مي توانند با معلمش صحبت گلايه آميز نداشته باشند تا تصويري نامطلوب در ذهن معلم ترسيم نشود. به جاي آن تمام نقاط قوت و استعدادهاي او را براي معلم باز گو كنند تا او هم با توجه به آنها، راه هاي ارتقاء و پرورش استعدادهاي دانش آموزان را در پيش بگيرد.
نويسنده: منيره غلامي توكلي
برای آموزش زندگی کردن (نه زنده بودن!) متولیان آموزشی
کشور چه کرده اند؟
کدام درس در مدارس ما بیشتر اهمیت دارد؟!
رئيس انجمن مبارزه با آسيب هاي رفتاري معتقد است: آموزش مهارت هاي زندگي در دنيا از دهه 70 ميلادي يعني حدود 30 سال پيشتر از ايران آغاز شده است، ولي ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم و حتي از ارائه اين آموزش ها در مقاطع تحصيلي به عنوان اوجب واجبات غفلت شده است. به گفته رئيس انجمن مبارزه با آسيب هاي رفتاري ، اگر آموزش و پرورش همچنان در ارائه آموزش هاي مرتبط با مهارت هاي زندگي غفلت كند، آسيب هاي رفتاري و اجتماعي دانش آموزان روز به روز بيشتر خواهد شد.
مهارت زندگي را مجموعه اي از تجارب، يادگيري ها و دانشي تعريف كرده اند كه فرد در طول زندگي خود به منظور سازگاري بهتر با محيط، برقراري روابط صحيح با ديگران و حل مشكلات به آنها نيازمند است. برخي صاحبنظران و انديشمندان نيز بويژه متفكران علوم روانشناسي سعي كرده اند اين مهارت ها را دسته بندي كنند و با نگاهي تقليل گرايانه آنها را به شكلي موردي و مشخص نام ببرند. سازمان بهداشت جهاني از 10 مهارت همدلی، مهارت های خودآگاهی، مهارت روابط بین فردی، مهارت ارتباط موثر، مهارت مقابله با استرس، مهارت مدیریت هیجان، مهارت حل مسئله، مهارت تصمیم گیری، مهارت تفکر خلاق و مهارت تفکر نقادانه ياد مي كند و براي هر يك از اين مهارت ها شاخصه هايي را نيز در نظر مي گيرد. سيدجلال شهرياري، كارشناس مسائل آموزشي در اين باره مي گويد: باور كنيد بسياري از آموخته هاي ما در مدارس به هيچ دردي نمي خورند مگر اين كه شخص بخواهد در سال هاي آينده به شكلي تخصصي به آنها بپردازد. در عوض جاي آموزش مهارت هاي زندگي يعني دقيقاً موضوعاتي كه همه براي بهتر زيستن به آنها نياز داريم، در مدارس خالي است. از آموزش عبور از چراغ قرمز گرفته تا نحوه ارتباط با دوستان يا خريد و انواع و اقسام مسائل مبتلابه زندگي شهري. وي در اين زمينه اعتقاد دارد: شايد بگوييد كه اين چيزها را بچه ها در فرايند اجتماعي شدن آموزش مي بينند و يا خود به خود در فرايند آموزش غيرمستقيم قرار مي گيرند و يا اين كه احياناً اگر جواني پس از گرفتن ديپلم نتوانست به بانك برود و يك حساب بانكي براي خودش باز كند يا پولي را حواله كند، استثناست و نبايد چنين چيزي را به حساب همه گذاشت. از طرف ديگر بخشي از اين وظايف بر عهده خانواده هاست و آنها به دليل اين كه مسئول اصلي تربيت فرزندان هستند، همه مهارت ها را هم به آنها آموزش خواهند داد اما به اعتقاد من دقيقاً اشتباه همين جاست چون به عنوان مثال نحوه مبارزه با استرس يا غلبه بر خشم چيزي نيست كه بتوان بدون پشتوانه هاي علمي و بدون تكيه بر آموزش از طريق متخصصان آموخت.
از وي مي پرسم آيا در اين صورت ناخودآگاه با راه حل هاي مختلف براي حل مسائل مبارزه نكرده ايم. به عبارت ديگر چه اشكالي در اين موضوع نهفته است كه خانواده اي براي ارتباط با دوستان به نحوي كودك خود را آموزش دهد و خانواده اي ديگر به شكلي ديگر. وي توضيح مي دهد: آموزش مهارت زندگي اساساً چنين چيزي را مد نظر ندارد كه با تربيت خانوادگي مبارزه كند و يا اين كه همه انواع تربيت را به يك شكل درآورد. اتفاقاً سعي دارد به محتواي آموزه هاي خوب خانوادگي سر و سامان ببخشد. كدام خانواده ايراني را مي شناسيد كه به فرزندش بگويد همشاگردي هايت را كتك بزن! به چراغ قرمز توجه نكن و هر وقت دلت خواست از خيابان عبور كن! به حرف هاي معلمت توجه نكن و هر مسئله اي را كه براي تو طرح كرد، آن را جلوي چشمش پاره كن! قاعدتاً هيچ خانواده اي چنين انتظارات نامعقولي از فرزندان خود ندارد كه حالاآموزش رسمي مهارت هاي زندگي بخواهد آنها را تصحيح كند. آموزش مهارت زندگي به شكل رسمي تلاش مي كند تا همه اين خواسته هاي خوب خانواده ها را عملي كند. به بچه ها درباره زندگي حرف بزند و اين كه در سال هاي بعد چه مشكلاتي ممكن است بر سر راه آنها باشد. چطور انسان موفقي باشند، چطور ازدواج كنند، چطور مسائل مالي شان را سامان ببخشند، چطور دوستان شان را نگه دارند و به نظر آنها احترام بگذارند و... اين مسائل از يك سو مي تواند حجم آموزش هاي خشك و بي فايده مدارس را كم كند و از سوي ديگر نوعي انضباط اجتماعي براي نسل هاي آينده به وجود بياورد به گونه اي كه همه در برخورد با مسائل به نوعي همدلي و هماهنگي رسيده باشند.
گويا اين موضوع نه تنها براي آموزش و پرورش بلكه براي بسياري از سازمان ها و نهادها جالب و مورد توجه است چنانچه هفته گذشته بهزيستي كرج از آموزش مهارت هاي زندگي به زوج هاي جوان براي كاهش آسيب هاي اجتماعي خبر داد. در اين زمينه قرار است معاونت پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي اداره بهزيستي كرج، كلاس هايي را براي زوج ها برگزار كند و با آموزش هاي علمي و مشاوره هاي روانشناختي سطح مهارت هاي زندگي آنها را ارتقا بخشد. مسئولان بهزيستي كرج مي گويند: براي مقابله با معضلات و آسيب هاي اجتماعي بايد با بهره گيري از شيوه هاي علمي نوين اقدامات پيشگيرانه انجام دهيم. در اين راستا اداره بهزيستي كرج طي بررسي هاي كارشناسي و نظرسنجي از خانواده ها تعدادي از موضوعاتي كه توجه نكردن به آنها موجبات بحران ها و آسيب هاي اجتماعي را فراهم مي كند، استخراج كرده و در اين بررسي ها به اين نتيجه رسيده است كه ارائه آموزش هاي ويژه پيش و يا در ماه هاي اول ازدواج به جوانان و زوج هاي جوان مي تواند در كاهش آسيب هاي اجتماعي موثر باشد. در اين كلاس ها قرار است موضوعاتي همچون پيشگيري از معلوليت فرزندان و تشخيص معلوليت ذهني نوزادان به زوج هاي جوان آموزش داده شود. حال اين پرسش مطرح مي شود كه آيا واقعاً آموزش چنين مسائلي در مدارس كه حيات اجتماعي و فردي افراد به آنها بستگي دارد، به اندازه يادگيري معادله تك مجهولي، انتگرال و يا از بر كردن جدول مندليوف اهميت ندارد؟
اگر بخواهيم شاخصه هاي هر يك از 10 مهارت زندگي را كه سازمان بهداشت جهاني به آنها اشاره دارد، ذكر كنيم، براي اولين مهارت يعني «خودآگاهي» بايد از مواردي همچون آگاهی از نقاط قوت، آگاهی از نقاط ضعف، تصویر خود واقع بینانه، آگاهی از حقوق و مسئولیت ها، توضیح ارزش ها و انگیزه برای شناخت نام ببريم كه آموزش چنين رفتارها و نگرش هايي در نهايت به مهارت خودآگاهي خواهد انجاميد. همچنين خصوصياتي مثل ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر، ابراز وجود، مذاکره، امتناع به موقع و قدرت «نـه» گفتن، غلبه بر خجالت و گوش دادن را جزو شاخصه هاي مهارت های ارتباطی نام برده اند. براي مهارت همدلي مي توانيم به يادگيري رفتارها و پرورش عواطفي مثل علاقه داشتن به دیگران، تحمل افراد مختلف، رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر، توانايي دوستيابي و احترام قائل شدن برای دیگران اشاره كنيم و براي مهارت بین فردی، شاخصه هايي همچون همکاری و مشارکت، اعتماد به گروه، تشخیص مرزهای بین فردی مناسب و نيز توانايي مديريت شروع و خاتمه ارتباطات. درباره توانايي «حل مسئله» آمده است كه فرد با يادگيري اين مهارت بايد بتواند مشكلات را تشخيص دهد و تصور درستي از آنها داشته باشد. پس از آن علل و ارزیابی دقیق مشكل اهميت دارد و همچنين توانايي درخواست کمک، مصالحه و قدرت كنار آمدن با ديگران براي حل شدن مشكل، آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات و در نهايت تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه و اما مهارت تفكر خلاق كه آن را با توانايي هايي همچون تفکر مثبت، یادگیری فعال و توانايي جست و جوي اطلاعات، ابراز خود، تشخیص حق انتخاب های دیگر براي تصميم گيري دقيق تر و تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مي شناسند. شناخت هیجان های خود و دیگران، ارتباط هیجان ها با احساسات، تفکر و رفتار، مقابله با ناکامی، خشم، بی حوصلگی، ترس و اضطراب و نيز مقابله با هیجان های شدید دیگران را از جمله شاخصه هاي مهارت مقابله با هیجانات دانسته اند.مهارت تصميم گيري نيز شاخصه هايي دارد كه مهم ترين آنها تصمیم گیری فعالانه برمبنای آگاهی از حقايق است؛ حقايقي كه انتخاب را تحت تاثیر قرار دهد. همچنين تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها، تعیین اهداف واقع بینانه، برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود و آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید.
مهارت های تفکر انتقادی را هم از طريق درك تاثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزش ها، نگرش ها و رفتار تشخيص مي دهيم همچنين آگاهی از نابرابری، پیشداوری ها و بی عدالتی ها، واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند و آگاهی از نقش یک شهروند مسئول و در نهايت مهارت های مقابله با استرس كه عبارتند: از توانايي روبه رو شدن با موقعیت هایی که قابل تغییر نیستند، داشتن استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار، مهارت مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد و آرام ماندن در شرایط فشار.

نويسنده: گيتي اسدي*
رحم مادر، خانه يي است در نهايت آرامش و آسايش. درجه حرارت اين خانه بسيار مناسب و مطبوع است. جنين در آنجا هيچ وقت احساس گرسنگي يا سرما نمي كند. دائم با حركات يكنواخت بدن و صداي آرامش مادر مي آرامد. جنين در داخل مايعي شناور است و آزادانه و بدون احساس ناراحتي حركت مي كند. نيازهاي حياتي او بدون وقفه و منظم و مرتب در اختيار او قرار مي گيرد، اما با تولد نوزاد به يكباره همه چيز دگرگون مي شود. درجه حرارت محيط تغيير مي كند، گاه احتياجات نوزاد حاضر و آماده و به موقع در اختيارش قرار نمي گيرد و از همه مهم تر دنياي آشناي خود را از دست داده و پا به محيطي تازه و ناآشنا گذاشته است. در اينجاست كه كودك بايد نيازهايش را به نحوي بيان كند براي اينكه او را بغل كنند يا غذا بدهند، پس مجبور است گريه كند و به زودي ياد مي گيرد با ايجاد سر و صدا و گريه و بي قراري اطرافيان را متوجه نيازهايش كند، نيازهايي كه براي او جنبه حياتي دارند. از طرف ديگر به نظر مي رسد نوزاد با بي قراري، مصرانه از ديگران مي خواهد او را به زندگي قديم خود بازگردانند. در واقع دنيايي كه او قدم در آن نهاده دنياي مورد علاقه و انتظار او نيست. بنابراين سعي مي كند با گريستن و ناآرامي ديگران را متوجه نيازهاي خود كند. اولين تجربه كودك در زندگي، از اولين لحظات پس از تولد آغاز مي شود زيرا بايد براي برآورده شدن احتياجاتش «كاري» انجام دهد. براي انجام اين كار بايد نوعي «رفتار» از خود نشان دهد تا بتواند نيازمندي هايش را از محيط اطراف تامين كند. به راستي اگر فرياد نياز كودكي شنيده شود و پاسخ مثبتي به آن داده نشود، چه پيش خواهد آمد؟ پاسخ اين است كه خواسته يي كه برآورده نشود، هرگز به طور كامل سركوب نخواهد شد بلكه فشارهاي دروني آن دير يا زود موجب بروز رفتارهاي نابهنجاري از قبيل خشم، پرخاشگري، كناره گيري و وازدگي مي شود. چنين كودكي احساس خوبي ندارد و لذا رفتار خوبي هم نخواهد داشت. نوزاد متولدشده از نظر ژنتيكي مجبور است خود را براي زندگي آماده كند و با محيط منطبق سازد. اگر او را به حال خود رها كنيم تا بدون حضور مداوم مادر زندگي كند، عادات رفتاري نامتعادل و غلطي از قبيل كوليك (نوعي بيماري روده كه به صورت دوره يي با حركات بدني كشيده و جمع كردن پاها به طرف شكم باد كرده، مشت كردن دست ها و درهم كشيدن صورت از شدت درد نمايان مي شود)، گريه هاي شديد، لرزش و حركات مداوم بدن، مكيدن شست، تنفس نامنظم و بي خوابي در رفتارش افزايش مي يابند.نوزادي كه رها شده براي به دست آوردن آرامش، انرژي زيادي هدر مي دهد، در حالي كه اين انرژي گرانبها بايد براي رشد و تكامل او صرف شود.
بي قراري و رفتار نامتعادل در بعضي از كودكان آثاري از واپس زدگي در آنها است و علت آن كوتاهي مادر در ايجاد نظم و تعادل در كودك است. بررسي ها نشان مي دهد بغل كردن كودك موجب كاهش كوليك، ناآرامي و گريه هاي كودك مي شود. همچنين تحقيقات نشان داده است خلقت مادران به گونه يي است كه هميشه در برابر گريه كودك، ناخودآگاه واكنش تغذيه نشان مي دهند. به اين ترتيب به محض شروع گريه كودك به سرعت خون به طرف پستان هاي مادر جاري مي شود و هورمون هاي مادرانه افزايش مي يابند و مادر با الزامي بيولوژيكي به گريه كودكش سريعاً پاسخ مي دهد.
پس مي توان نتيجه گرفت حتي پژوهش هاي علمي نيز اين نصيحت را كه «بگذاريد كودك هر چه مي خواهد گريه كند» رد مي كند. لحظات اول گريه كودك داراي كيفيت خاصي است كه آن را «ارتقاي عاطفي» مي نامند. به اين صورت كه شروع گريه عكس العمل مادرانه را برمي انگيزد. با شروع گريه اگر مادر سريعاً و در همان ابتدا به فرزندش پاسخ گويد، گريه متوقف مي شود يا كاهش مي يابد و در نتيجه عواطف مادر و ميزان اعتماد كودك به مهر و محبت مادر افزايش مي يابد. گاهي برخي از والدين به خصوص مادران با بي توجهي به گريه هاي شبانه كودك قصد دارند مستقل خوابيدن را به او بياموزند ولي ناآگاهانه به او مي فهمانند گريه كردن كودك از نظر آنها هيچ گونه ارزش و ارتباطي ندارد. متخصصان رشد و تكامل نوزادان با بررسي كودكان از نژادهاي مختلف و با فرهنگ هاي متفاوت به اين نتيجه رسيده اند كه اگرچه نوزادان با هر فرهنگ و مليتي گريه و بي قراري مي كنند، اما در بعضي فرهنگ ها نوزادان كمتر گريه مي كنند، بهتر مي خوابند و به طور كلي آرام ترند. در فرهنگ هايي چون فرهنگ جزيره مالي كه اطفال آرام تري را پرورش مي دهند، اساسي ترين عامل آرام بودن نوزادان رسم «در آغوش بستن» كودكان است. در اين جزيره نوزاد تمام روز در آغوش مادر حمل مي شود و تنها براي خوابيدن او را روي زمين آن هم فقط در كنار مادر قرار مي دهند. در حقيقت در اين گونه فرهنگ ها روانشناس و كتاب كودك نقشي ندارد بلكه قرن ها تجربه و سنت ها به اين مردم آموخته است كه هر چه نوزاد را مدت زمان طولاني تر با خود حمل كنند، در آينده رفتار بهتري خواهد داشت. طبق تحقيقات به عمل آمده مادر در نظم دادن به رفتار كودك نقش عمده يي دارد. در تمام مدتي كه نوزاد در آغوش مادر بسته مي شود، نوعي نظم فيزيكي به وجود مي آيد. به اين معنا كه در رفتارهاي نامنظم و نامتعادل نوزاد تعادل ايجاد مي شود. راه رفتن مادر كه كودك ظرف 9 ماه به آن عادت كرده است، نوزاد را به ياد زندگي اش در رحم مادر مي اندازد. اين حركت موزون كه از همان دوران در ذهن كودك نقش بسته، حال در خارج از رحم تداعي مي شود و نوزاد تحت تاثير آن خاطرات، آرام باقي مي ماند. صداي تپش قلب مادر صداي آشنايي است كه با صداي داخل رحم در ذهن او نشسته است. هر زمان كودك احساس ناراحتي مي كند، گوش خود را به قفسه سينه مادر مي چسباند و آرامش از دست رفته را بازمي يابد. تنفس موزون مادر نيز يكي ديگر از تنظيم كننده هاي حياتي است. مادر از راه ديگري نيز بدن نوزاد را منظم مي كند به اين صورت كه با تحريك هورمون هاي تنظيم كننده موجب رشد غده هاي فوق كليوي و سيستم عصبي در بدن نوزاد مي شود. طبق بررسي ها تحريك دهليزها (يعني تكان دادن و حمل نوزاد) بهترين راه براي پيشگيري از گريه نوزاد است. به عبارت ديگر مادري كه كودك خود را در آغوش مي بندد به او خو مي گيرد و كودك نيز احساس مي كند باارزش است و خصلت هاي مناعت و خودشناسي در او پديدار مي شود. برخي از مادران روش ديگري براي پرورش و نگهداري از كودك خود انتخاب مي كنند، به اين ترتيب كه در طول روز كودك از مادر جدا است و گهگاهي آن هم در مواقع ضروري او را از روي زمين برمي دارند. مي توان گفت اين روش براي طفل هيچ گونه ارزش آموزشي ندارد. كودك صداهايي را از دور مي شنود در حالي كه با صاحبان صدا هيچ گونه ارتباطي نمي تواند برقرار كند. بنابراين صداها براي او نامفهوم هستند و به ذهن سپرده نمي شوند. او پيام هاي صوتي را دريافت مي كند ولي اين صداها ارزش به ذهن سپردن ندارند. در اين حالت چون كودك از مادر جداست، در حقيقت در فعاليت ها و ارتباطات، مادر حتي به عنوان شخص دوم يا سوم نيز شركت ندارد. در واقع والدين با توجه كردن به گريه هاي كودك، محبت و نوازش را به كودك آموزش مي دهند و مساله بد عادت كردن فقط توجيه بي عاطفه بودن مادر است. برخي كودكان به ندرت تسليم اين بي عاطفه بودن مي شوند. آنها ياد مي گيرند هر چه بلندتر و كشدارتر گريه كنند. اين گونه كودكان با ارسال پيام هايي دقيق اعلام مي كنند احتياج بيشتري به عواطف دارند. اما كودكان آرام در صورتي كه پس از ارسال علائم توسط گريه ديرتر به سراغ آنها برويد، كمتر بي تابي مي كنند، اين كودكان كه قدرت مقاومت بيشتري در برابر احتياجات شان به آنها اعطا شده با گريه هاي خود از طرفي موجب پيشرفت و تكامل شخصيت خود مي شوند و از طرف ديگر مهارت هاي ما را براي برخورد فعال با خودشان افزايش مي دهند. پيشنهادهايي براي ارتباط عاطفي بهتر بين مادر و فرزند:
1- نسبت به گريه كودك خود واكنش مناسبي نشان دهيد
به خاطر داشته باشيد گريه كودك علامتي هشداردهنده است و بايد به آن توجه شود نه عادتي كه بايد از بين برود. اگر نياز كودك برآورده شود، آنگاه شبكه ارتباطي گريه به موقع به كار خود پايان خواهد داد. در واقع گريه هاي كودك شما علامتي است كه بايد به آن پاسخ داد، در آن صورت به اصوات ملايم تري تبديل مي شود و سرانجام مهارت ارتباطي ايجاد مي شود.
2- به گريه كودك خود پاسخ دهيد
با شنيدن صداي گريه كودك سريعاً واكنش نشان دهيد. فكر نكنيد كه چرا بايد گريه كند؟ نبايد لوسش كنم. درك علت گريستن طفل زياد مهم نيست، بهتر است سريعاً پاسخگوي گريه او باشيد. مطمئن باشيد اگر با مهرباني و عطوفت و بدون تاخير به كودك پاسخ دهيد قدرت درك خود را تقويت كرده ايد تا جايي كه علت گريه كودك را بهتر مي فهميد.
3- احساس خود را از گريه كودك بشناسيد
والدين به خصوص مادر داراي نوعي سنسورهاي (اعصاب حساس) دروني است كه هر گاه به آن جواب مثبت داده شود، احساس درستي و اگر پاسخ منفي و نادرست بشنوند، احساس نادرستي مي كنند كه همان احساس گناه است. اين احساس به مادران اعلام مي كند در برابر علائم هشداردهنده سنسورهاي دروني تخلف كرده اند يا خير. مادري كه اعتراف مي كند «گريه هاي فرزندم مرا ناراحت نمي كند» چراغ خطر برايش روشن است و در اينجاست كه مشخص مي شود مادر و فرزند مشكل ارتباطي دارند.
4- سعي كنيد نياز كودك را قبل از شروع گريه پيش بيني كنيد
اگر شما به عنوان والد نيازهاي كودك را بشناسيد و به موقع آنها را برآورده سازيد گريه هاي او آرام مي شود چون نيازهايش رفع شده. اگر علائمي كه مي فرستد به موقع دريافت شود، زياد گريه نخواهد كرد.
5- براي غذاي كودك وقت قبلي تعيين نكنيد
بررسي ها نشان داده است تعيين وقت و ساعت مقرر براي تغذيه كودك موجب بهانه گيري و بي قراري هاي بيشتر او مي شود. كودك گرسنه با شروع گريه هاي ملايم و سپس تبديل آن به گريه هاي شديدتر علائمي را ارسال مي كند. بنابراين كودك هر وقت گرسنه بود بايد غذا بخورد و مادر نبايد براي راحتي و آسايش خود منتظر فرا رسيدن وقت تغذيه بماند و كودك را گرسنه نگه دارد. اين گفته عاميانه كه «گريه براي ريه هاي كودك خوب است»، از نظر علمي و پزشكي هرگز ثابت نشده و هيچ متخصصي آن را تاييد نكرده است. بررسي هايي كه درباره گريه كودك انجام شده است، هيچ گونه فايده يي براي آن نشان نمي دهد. در حقيقت گريه زياد موجب افزايش تپش قلب و كاهش ميزان اكسيژن خون مي شود و حتي در مورد گريه هاي خيلي شديد و طولاني، خطر از بين رفتن كودك نيز وجود دارد. همچنين هيچ يك از فرضيه هاي روانشناسي و علمي ثابت نكرده است «كودك تان را وقتي كه گريه مي كند بغل نكنيد، چرا كه او لوس و نق نقو مي شود» اين روش تربيتي نادرستي است كه نشان دهنده سليقه شخصي نادرست برخي از افراد است. بررسي هاي بيشتر نشان داده است نوزاداني كه از بدو تولد به «گريه نياز» آنان به سرعت پاسخ داده شده است، مانند كودكان بزرگ تر كمتر گريه و زاري مي كنند. حتي برخي از متخصصان معتقدند رشد فيزيكي نوزاداني كه به گريه آنها ديرتر پاسخ داده مي شود، كندتر است. شايد دليل اين امر آن باشد كه كودك هنگام ايفاي مهارت هاي خودكنترلي، انرژي زيادي را از دست مي دهد. سخن آخر اينكه گريه فقط يك صوت نيست، بلكه علامت است. گريه براي اعلام نياز است و بچه ها براي هر نوع نياز علائم مخصوص آن را به كار مي برند. هر چه انگيزه نياز قوي تر باشد، فشار خروج بازدم بيشتر مي شود و ارتعاش تارهاي صوتي سريع تر مي شود. محققان اين اصوات خاص را «اثر گريه» مي نامند كه مانند اثر انگشت در كودكان مختلف متفاوت و مخصوص همان كودك است، پس گريه كودك را دريابيد.
*كارشناس ارشد روانسنجي
اگر زن بخواهد بدون هماهنگي و مشورت به ديدن اقوام خود برود يا مرد بخواهد بدون همفكري با همسرش به مسافرت برود، فرزند بدون طرح مسئله با والدين به اردو رود يا زن و شوهر بدون نظرخواهي از يكديگر تصميم بگيرند خانه را بفروشند و يا از والدينشان بخواهند براي هميشه با آنها زندگي كنند...، اين گونه تكروي ها نه تنها زمينه ساز، گله و شكايت را از يكديگر فراهم مي آورد بلكه مي تواند سر آغاز بروز مشاجرات و بحران هاي فردي و اجتماعي باشد.
تصميم گيري هاي يك طرفه پايه ناهنجاري هايي است كه كانون خانواده را دچار آسيب مي كند. بنابراين در مسايل خانوادگي نيز تصميم گيري هاي يك طرفه و بدون مشورت با ساير افراد خانه مساله ساز است و خودرايي، استبداد، همچنين تكروي و خودمحوري علاوه بر ايجاد مشكل در محيط خانواده مشكلات بسياري را در محيط اجتماع فراهم مي آورد.
مشورت و رايزني با ديگران، براي درستي يك تصميم و عمل، بستر مناسب تري فراهم مي آورد پس افرادي كه در محيط خانه مورد مشورت قرار مي گيرند علاوه بر اينكه احساس شخصيت مي كنند آموخته اند كه در اجتماع هم به تصميمات جمعي اهميت دهند و در امور خود با ديگران مشورت كنند.
از همين رو مشورت پايه اي براي علم مشاوره و روانشناسي و سرآغازي براي شكل گيري مراكز مشاوره شد كه توسط نهادها و سازمان هاي اجتماعي در جهان مشغول به فعاليت هستند. پيش از پرداختن به چگونگي فعاليت اين مراكز و كاستي و نقاط قوت آنها، شايسته است به جايگاه مشاوره و ديد متفاوت افراد اجتماع به مشاوره و راهنمايي پرداخته شود.
راهنمايان سنتي يا مشاوران مدرن
گفته مي شود در مشورت، سن و سال چندان ملاك نيست. آنچه رايزني ها را اعتبار مي بخشد و مشورت را ارزشمند و قابل اعتماد مي سازد، عقل، تجربه، ايمان و صداقت است.
همچنين تاكيد مي شود مشاوره با خردمندان مجرب و مومنان صادق، مانع آسيب در تصميم و عمل مي شود و چون علي القاعده، پيران كارآزموده و سالمندان جهان ديده، باتجربه ترند و تجربه بالاتر از علم است، توصيه شده كه با سالمندان مجرب مشورت كنند.
در خانه، ديدگاه بزرگ خانواده و خاندان مي تواند طرف مشورت خوبي به شمار آيد. اما تقابل تجربه و علم همواره مورد نزاع ميان جوانان و پيران در اجتماع بوده است.
فاطمه بارياني يكي از فارغ التحصيلان رشته روانشناسي و مشاوره است كه روند كيفي مشاوره را در ايران مثبت ارزيابي مي كند و در گفت وگو با گزارشگر كيهان معتقد است: «مشاوره هاي سنتي و مراجعه به پيران و بزرگترهاي فاميل مدتي است جاي خود را به مشاوره هاي مدرن تر داده و امروز راهنمايي مشاوران متخصص جايگزين روش هايي شده است كه پيش از اين بزرگترها و پيران خانواده ارايه مي دادند.»
اين جوان 25 ساله تخصصي شدن علم مشاوره را بزرگترين خدمت به جوامع بشري در رفع مشكلات خانوادگي و جمعي مي داند.
وي اضافه مي كند: «امروزه اغلب افراد- البته بيشتر در مورد كساني صادق است كه خود تحصيل كرده باشند- براي رفع مشكل به مشاور مراجعه مي كنند و ترجيح مي دهند مسايلشان را با متخصصان در ميان بگذارند تا كساني كه تنها به تجربه مسلط هستند چرا كه علم و دانش بيشتر از تجربه مي تواند راهگشا باشد. با توجه به پيچيدگي مشكلات در محيط اجتماع، مسايل فردي و جمعي افراد هم دچار پيچيدگي و تغيير مي شود به همين علت راهنمايي هاي بزرگترها و پيران كه فقط به تجربيات خود بسنده مي كنند منبع كاملي براي مشاوره گرفتن نيست.»
سادات جباري هم از مادراني است كه با داشتن 56 سال سن مشورت گرفتن از مشاور را به نفع فرزندانش مي داند و معتقد است: «اگر جوانان براي رفع مشكلات فردي و خانوادگي به مشاور مراجعه كنند مي توانند راه حل مناسب تري كسب كنند تا اينكه ما بخواهيم برايشان پادرمياني كنيم و از نصايح تكراري مان برخوردارشان كنيم. اگر قرار بود روش هايي را به فرزندانمان براي رفع مشكلات ياد بدهيم تاكنون مي بايست به آنها آموخته باشيم.»
وي در بيان علت اين نظر در گفت وگو با خبرنگار سرويس گزارش روز كيهان اينگونه مي گويد: «مشاوران افرادي هستند كه علاوه بر تخصص نسبت به مراجعان با ديد بازتر و بدون پيش زمينه از رفتارهاي قبلي، براي مراجعان همدردي و ارايه روش مي كنند. شايد اين يك اشكال تلقي شود اما ديگر پيش داوري سوء نيت و قضاوت شخصي در رفتارشان وجود ندارد. به طور مثال فرض كنيد پسرم كه دو سال است ازدواج كرده نزد من بيايد و از يكي از رفتارهاي همسرش شكايت كند، اين باعث مي شود من نسبت به عروسم برداشت خطا داشته باشم و احساس مادري ام هرچقدر مانع از پيش داوري من بشود بازهم تاثير خود را بر راه حلي كه به فرزندم ارايه مي دهم خواهد داشت. بنابراين بهتر است فردي راهنما باشد كه غريبه بوده و از دور به ماجرا نگاه كند.»
كدام بهتر است، علم يا تجربه؟
اين اظهارات درحالي مطرح مي شود كه بسياري از مردم نسبت به آن ايمان ندارند و چندان با آن موافق نيستند. اين افراد غريبه بودن فرد مشاور و عدم اطلاع كامل وي از شخصيت فرد را دليل اصلي ناكارآمد بودن روشها و راهنمايي هاي مشاور عنوان مي كنند.
پدر و مادر و سالخوردگان چراغ خانه و محور وحدت و رمز هميشگي و كانون الفت در افراد خانواده اند. در فرهنگ ديني و آداب تربيتي ما هم بزرگداشت و حرمت نهادن به آنها يك وظيفه است بنابراين استفاده از تجربه سال ها زندگي آنها مسئله اي ارزشمند است كه نمي توان نسبت به آن بي توجه بود.
علي اكبر از ريش سفيداني است كه نقش تجربه را موثرتر از علم و دانش و تخصص مي داند و اظهار مي دارد: «درست است كه مشاور و روانشناس نظرياتي تخصصي ارايه مي دهد اما او از جزئيات زندگي جوانان آگاه نيست. ضمن آنكه هزينه هاي كلان جلسات مشاوره را هم بايد اضافه كرد. شماها تصور مي كنيد مشاوران آدم هاي بي درد و مشكلي هستند؟ يادم نمي رود روزي كه خواهرزاده ام براي ادامه زندگي با همسرش كه معتاد هم بود نزد يكي از روانشناسان رفت و او به طلاق تشويقش كرد و ما چطور بدون توجه به نظر آن مشاور توانستيم زندگي آنها را با كمك بزرگترهاي فاميل نجات دهيم. امروز آنها سه سال است كه زندگي خوبي با هم دارند و از آن زمان به بعد شوهرش توانسته بدور از اعتياد زندگي اش را سروسامان بدهد. درحالي كه اگر به حرف آن مشاور گوش مي داد سه سال پيش طلاق گرفته بود و هم زندگي خودش حرام مي شد و هم آن جوان هنوز معتاد بود.»
اين پدربزرگ 78 ساله كه چنين تجربه اي او را نسبت به مشورت با مشاوران و روانشناسان بدبين كرده است در گفت وگو با خبرنگار سرويس گزارش كيهان راهنمايي گرفتن از بزرگترها را در صورتي لازم مي داند كه جوان ترها ديگر هيچ راه حلي براي رفع مشكلشان پيدا نكنند.
وي اضافه مي كند: «برخي جوانان به محض مواجه شدن با يك مشكل ناچيز به سراغ والدينشان مي روند و از همسر يا شخص مقابل گله و شكايت مي كنند. پسرم وقتي مي خواست ازدواج كند مرتب با من مشورت مي كرد تا اينكه بعداز مراسم عروسي هم براي هر كاري فورا پيش من مي آمد و راهنمايي مي خواست البته چندين بار از همسرش شكايت كرد كه مطابق خواسته هاي او رفتار نمي كند. همان زمان به او گفتم برو با مشكلاتت بساز و خودت سعي كن آن ها را رفع كني هر وقت نتوانستي آن زمان پيش من بيا. جوانان بايد بتوانند خودشان زندگي را بسازند و مسايلشان را حل كنند. چون هميشه بزرگترها نيستند كه بايد آنها را كمك كنند. بايد به اين فكر كنند كه خودشان هم بايد بزرگتر فرزندانشان باشند و براي آن روز خودشان را آماده كنند.»
تاثير سن و سال در مشاوره
هرچند تصميم نهايي در خانواده، با بزرگ خانه است، ولي چرا بايد خود را از انديشه و فكر بقيه افراد، محروم ساخت؟ اگر در خانه، فردي باشد كه دانش و تجربه خوبي داشته باشد مي توان با خيال راحت او را مشاوري امين دانست. مشاور جواني تيزهوش و با استعداد و آگاه كه اهل مطالعه و آشنا با راه حل هاي مفيد و موثر باشد.
همانطور كه حتي در احاديث و روايات براين موضوع تاكيد شده تا جايي كه حضرت امير(ع) در سخني حكيمانه فرموده اند: «هرگاه دركاري نيازمند مشورت بودي، آن را ابتدا با جوانان در ميان بگذار، چرا كه ذهن و فكر آنان تيزتر است و سرعت انتقالشان بيشتر. سپس آن را با راي سالمندان با تجربه هم در ميان بگذار و بر آنان عرضه كن، تا نيك و بد و قوت و ضعف آن را پي جويي كنند و بهترين را «انتخاب» كنند، چون تجربه آنان بيشتر است».
توحيد مجدي هم از افرادي است كه در مركز مشاوره پيش از ازدواج او را مي يابيم. وي در گفت وگو با خبرنگار سرويس گزارش كيهان معتقد است: «مراجعه به مشاور شايد امر خوبي باشد اما نوع مشاوري كه انتخاب مي شود هم موثر است. هنگامي كه با همسرم آشنا شدم مدتي گذشت تا تصميم بگيريم خانواده هايمان را در جريان بگذاريم. براي جستجوي علت برخي رفتارهاي همسرم با يكي از مشاوراني كه تراكت تبليغاتي اش به دستم رسيده بود مراجعه كردم جالب اين بود كه هر چه آن روانشناس مي گفت از اطلاعات خودم كمتر بود و تمامي روش هايي كه او ارايه مي كرد را قبلاخودم امتحان كرده بودم.»
وي با تاكيد بر اينكه البته همه كلينيك هاي مشاوره اينطور نيستند و مشاوران زبده زيادي در كشور هستند كه به رغم روانشناسي و راهيابي به روش هاي برتر رفتاري خبره هستند انتخاب فرد راهنما يا مشاور را در زمينه هاي مختلف بهترين راه دستيابي به راه حل عنوان مي كند.
بنابراين اولين اقدامي كه بايد انجام شود تغيير ديد و نظر افراد نسبت به مشاوره است. همانند وقتي كه مراكز مشاوره شكل گرفت و افراد با شنيدن نام آن به ديده ترديد به آن نگاه مي كردند.
مجدي اظهار مي كند: «يك بار هنگام دانشجويي كه 23 سال داشتم به مشاوري كه در دانشگاه مان حضور داشت و 35 ساله به نظر مي رسيد، مراجعه كردم و بعد از مدتي با او دوست شدم البته نظرات خوبي ارايه مي كرد و به درد من مي خورد. با اينكه جوان بود نظرياتش از مشاور قبلي كه فردي ميانسال بود بيشتر به دردم خورد.»
كم نيستند افرادي كه با مراجعه به مشاور انتظار معجزه از وي دارند و تصور مي كنند مشكلاتشان بايد با يك جلسه حل و فصل شود. توحيد مجدي مي گويد: «دانشجوياني بودند كه وقتي به سراغ اين مشاور مي رفتند موقع بازگشت چندان راضي به نظر نمي رسيدند. به طور مثال از مشاور خانواده مشاوره تحصيلي مي خواستند و يا دانشجوياني هم بودند كه توقع داشتند مشاور بتواند برايشان معجزه كند و با يك بار شركت در جلسه آنها مشكلاتشان رفع شود.
بنابراين اولين اقدامي كه بايد انجام شود تغيير ديد و نظر افراد نسبت به مشاوره است. همانند وقتي كه مراكز مشاوره شكل گرفت و افراد با شنيدن نام آن به ديده ترديد به آن نگاه مي كردند.
نابلدهايي كه به بيراهه مي برند
«هرگاه بخواهي راجع به مساله اي نظر ديگران را بخواهي كافي است مشكلت را مطرح كني. آن وقت هزاران راه حل علمي و غيرعلمي و منطقي و غيره نصيبت مي شود. اغلب افراد خودشان را مشاور مي دانند و اظهارنظر مي كنند. اين افراد توقع دارند به همه توصيه هايي كه مي كنند توجه شود.»
زهره رفعتي از زناني است كه در مطب يكي از روانشناسان در خيابان جمهوري ملاقاتش مي كنيم. وي كه فرزندي سه ساله و به ادعاي پزشكان بيش فعال دارد به گزارشگر كيهان مي گويد: «قبل از اينكه اينجا بيايم هر فردي كه رفتارهاي شيطنت آميز پسرم را مي ديد يك نوع روش رفتاري ارايه مي كرد و تاكيد داشت با اين روش مي تواني فرزندت را كنترل كني. يكي مي گفت بايد او را يك ساعت در دستشويي حبس كني. يكي ديگر مي گفت بايد رژيم غذايي اش را تغيير بدهي مثلااينكه نبايد زياد كاكائو و شكلات بخورد و انرژي براي شيطنت نداشته باشد و به اين ترتيب هر كس نظر خاص خودش را داشت كه وقتي توجه نمي كردم ناراحت مي شدند.»
وي اضافه مي كند: «اين توصيه ها فقط از جانب خانواده و آشنايان و دوستان نبود. حتي الان كه مي آمدم در طول راه مسافراني كه پسرم را مي ديدند كه چطور بهانه گيري مي كند و سر و صدا راه انداخته است شروع كرده بودند به راه حل ارايه كردن. در حالي كه از وقتي اينجا مي آيم توصيه هاي پزشك خيلي بهتر توانسته جواب بدهد.
البته بايد اين نكته را هم جدي گرفت مشاوراني كه در زمينه هاي خاص تجربه يا دانش كافي ندارند وقتي طرف مشورت قرار مي گيرند، بايد صادقانه به ناتواني يا كم اطلاعي خويش اعتراف كنند، تا ديگران دچار خطا نشوند. مشاور بايد صداقت داشته باشد و در محدوده دانايي و آگاهي خود نظر بدهد همان طور كه مطابق روايات امام سجاد(ع) فرموده اند: «حق مشورت كننده با تو، اين است كه اگر در مورد مشورت، راي و فكري داري، در خيرخواهي نهايت تلاش را بكني و آنچه را مي داني به او برساني، به نحوي كه اگر تو به جاي او بودي همان كاري را مي كردي كه به او مي گويي. اين را هم همراه با نرمش و ملاطفت انجام بده. و اگر در آن مورد، رايي نداشتي ولي كسي را مي شناسي كه مورد اطمينان توست و به راي او راضي هستي و مطمئن و او را به عنوان مشاور خودت مي پسندي، پس او را نزد او راهنمايي كن، تا نه خيري را از او مضايقه كرده باشي و نه خيرخواهي را از او باز داشته باشي.»
مشكلاتتان را به نزديكان نگوييد!
مراجعه به افراد غريبه و درد و دل كردن با آنها آزادي عمل بيشتري نسبت به بيان مشكلات در اختيار فرد قرار مي گذارد.
به ادعاي برخي، منت گذاشتن، تحقير كردن، به رخ كشيدن مشكلات و دغدغه ها و ناتوان دانستن افراد در حل مشكلات بعضا نتيجه مشاوره هايي است كه با نزديكان انجام مي شود.
عاطفه طاهرزاده مهمترين عامل مراجعه به مشاور را فارغ از نگاه تخصصي و علمي آنها، پنهان كردن مشكلات شخصي و خانوادگي از نزديكان خود مي داند.
وي در گفت وگو با خبرنگار سرويس گزارش كيهان مدعي است: «هر زمان كه با نزديكانم راجع به مشكلات زندگي مشتركم صحبت و درد و دل كردم بعد از مدتي حتي پس از رفع آن مشكل احساس مي كنم نزديكانم همان مشكل را به رخم مي كشند و تحقيرم مي كنند. بنابراين باتجربه اين چنيني كه كسب كرده ام هر وقت مشكلي برايم پيش مي آيد آن را با مشاور در ميان مي گذارم چون هم شخص غريبه اي است كه بيان حقايق و واقعيات برايم سخت نيست و هم در زندگي ام حضور ندارد تا به وسيله آن تحقيرم كند.»
علاوه بر صداقت، امانت و رازداري، دقت و تيزبيني، داشتن صبر و حوصله شنيدن مشكلات ديگران و تلاش درجهت رفع آن از جمله خصوصيات و ويژگي هاي بارزي كه راهنمايان و مشاوران مي بايست به آن توجه كنند، به روز بودن در دانش روانشناسي و تطبيق تخصص خود با مشكلات روز از ديگر ضرورت هايي است كه توجه بيشتر متخصصان علوم مشاوره و روانشناسي را دو چندان مي كند.


كارشناسان بالارفتن روحيه و شادماني را در بازده اجتماعي افراد موثر مي دانند:
خنداندن و شاد كردن ديگران يكي از رفتارهاي شاخص افراد براي برقراري ارتباط اجتماعي يا حتي عمق بخشيدن به آن روابط است. در اين رابطه چه عنصري بهتر از شوخي مي تواند موثر و مثمرثمر باشد.
شوخي در شكل و شمايل واقعي خود، يعني دور كردن فضاي غم و اندوه و نزديك كردن افراد به فضايي شيرين و شادي آور همراه با خنده، آن هم براي افرادي كه دوستشان داريم يا مي خواهيم با آنها ارتباط برقرار كنيم. آنچه از شوخي برمي آيد؛ خنده است. خنده اي كه نه تنها موجب رفع تنش و راحتي مي شود، بلكه پرخاشگري را نيز كاهش مي دهد. فرايند خنده به نيم كره راست مغز مربوط مي شود، اين فعال شدن در اثر محرك هاي طنز و شوخي انرژي رواني محبوس را به جريان مي اندازد كه نتيجه آن رفع پرخاشگري و رساندن فشار رواني به نقطه صفر است. از سوي ديگر خنده موجب ترشح ماده اي به نام «آندروفين» در مغز مي شود كه عاملي براي كاهش افسردگي است.
شوخي؛ جابه جايي موقعيت
تصور اين كه شوخي از كجا آغاز شده يا حتي اولين شوخي صورت گرفته توسط چه كسي بوده است مشخص نيست اما مي توان آن را در رفتار اوليه افراد با ديگران جست وجو كرد يعني آن زماني كه افراد مي خواهند پايه هاي روابط فردي و اجتماعي خود را با ديگران عمق ببخشند.
دكتر فربد فدايي، روانشناس شوخي را شكلي از ساز و كار دفاعي جابه جايي رواني عنوان مي كند. او در اين باره مي گويد: «در اين ساز و كار، عاطفه يا واكنشي كه در موقعيت اصلي خود مجالي نيافته است، در موقعيت ديگري كه ابراز آن واكنش يا عاطفه خطري ندارد ابراز مي شود. به عنوان مثال كارمندي كه در برابر توهين رئيس خود خشمگين شده است اما جرات ابراز خشم ندارد، چند ساعت بعد در برابر ايراد جزئي همسرش از كوره در مي رود. در شوخي نيز زماني كه فرد خود را در موقعيت هايي كه در شوخي بيان مي شود تصور مي كند (جابه جايي انجام مي دهد) و اين امر موجب لذت بردن او مي شود. بيشتر شوخي ها و لطيفه هايي كه بين مردم گفته مي شود در اين مقوله قرار مي گيرند.»
با اين همه به اعتقاد بسياري از كارشناسان علوم ارتباطات توسعه و افزايش حجم شوخي ها و بازسازي لحظه هاي طنز در ذهن افراد خلاق با مسائل، اوضاع و شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي جامعه ارتباط مستقيم دارد. به صورتي كه هر اتفاق در دل جامعه با عكس العمل هاي مختلف قشرها و گروه هاي مختلف روبه رو مي شود كه براي گروهي خوشايند و براي ديگران غير از آن است.
جرقه شوخي در بسياري از مواقع در موقعيت هاي كلامي، زماني و مكاني شكل مي گيرد و هرچه اين موقعيت ها زيادتر باشد در نتيجه ميزان آن نيز افزايش پيدا مي كند.
امان اللـه قرايي مقدم، جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعي معتقد است ميزان شوخي ها در يك جامعه، رابطه اي مستقيم با سطح رفاه و آرامش آن جامعه دارد. اين جامعه شناس در ادامه مي گويد: «هرچه افراد يك جامعه در رفاه بيشتري قرار داشته باشند، ميزان شوخ طبعي و نشاط در آن جامعه افزايش پيدا مي كند و نقطه مقابل آن در جامعه اي كه غم و اندوه بر آن حاكم باشد، مردم آن جامعه شوخي ها و سربه سر گذاشتن ها را قبول ندارند.»
شوخي و ايجاد فضاي طنز در حالت كلي خود اقدامي براي صميمي شدن ارتباط دوستانه و حضور مفيد، شادي آور و روحيه دهنده است.
قرايي مقدم درباره ايجاد اين نوع شوخي ها مي گويد: «در كشوري مانند ايران باتوجه به نكته سنجي و باريك بيني مردم و همچنين غناي فرهنگي، مردم براي هر رويداد شعر، قطعه ادبي و همچنين طنز مي سازند و آن را دستمايه روابط اجتماعي خود مي كنند اما آنچه كه مشخص است هر چه كشوري از لحاظ فرهنگي غني تر باشد، در خلق مضامين طنز نيز غني تر است.»
شايد به واسطه همين نكته است كه هر جامعه اي سعي مي كند به واسطه مثل ها، متل ها و انواع و اقسام روش هاي شادي آور مانند لطيفه ها، جوك ها و بسياري موارد ديگر آن را در جامعه خود اشاعه دهد.
با اين همه قرايي مقدم چهره هاي ديگري از شوخي نيز معرفي مي كند. چهره هايي چون هجو و استهزا كه شوخي به قصد تخريب است. او در اين باره مي گويد: «بطور كلي يك دستمايه كلي از اين نو مسائل در جهان وجود دارد و آن اين است كه در بيشتر كشورهاي دنيا، كساني كه در پايتخت زندگي مي كنند، بطور كلي پايتخت نشين ها، گروه ديگر از مردم را كه در خارج از محدوده پايتخت زندگي مي كنند را دستمايه استهزا يا هجو خود قرار مي دهند.
شوخي، تيغ دو دم
دنياي شوخي، دنياي دور كردن افراد از ناراحتي ها، غم ها و مشكلات اجتماعي است و هر كسي سعي مي كند در اين دنيا جايگاهي براي خود مهيا يا آن كه خود را با آن درگير كند. دنياي شوخي دنيايي محدود و كوتاه است. با اين همه در بسياري از موارد استفاده از اين اسباب و عامل آسايش به دليل آن كه در زمان، مكان و موقعيت مناسب به درستي مورد استفاده قرار نمي گيرد، نتيجه عكس به خود مي گيرد و زمينه ساز بعضي از سوء تفاهم ها و كينه ها و دشمني ها مي شود. دكتر يونس عليزاده، روانشناس باليني معتقد است آن چه در دنياي شوخي با توجه به دوره كوتاه و زودگذر آن اهميت دارد محتواي شوخي هايي است كه باعث تقويت رفتار و احساس متقابل افراد به يكديگر مي شود اما گاه افراط در آن موجب پائين آمدن حرمت انسان ها و عاملي براي آسيب پذيري شخصيت انسان و همچنين روابط با ديگران مي شود. عليزاده در ادامه با تاكيد در حفظ حرمت در اين دنيا مي گويد: «حفظ حرمت متقابل در شوخي ها عاملي براي ايجاد يك محيط نشاط آور و پيشگيري كننده از مسائلي مانند اضطراب و افسردگي مي شود.»
كار و شوخي
آن چه در يك جامعه براي دولتمردان مهم است بالابردن روحيه فردي و اجتماعي و پيشگيري از افسردگي و اضطراب است. به گونه اي كه هر چقدر روحيه افراد يك جامعه از بعد روحي و رواني بالاتر باشد، كارايي و بازده كارايي آنها در سطح بالاتري قرار مي گيرد و مشاركت در امور اجتماعي افزايش پيدا مي كند، در نقطه مقابل آن هرچه افراد در جامعه افسرده و داراي اضطراب و نگراني باشند كارايي و بازدهي آنها و همچنين سطح مشاركت مردم در امور اجتماعي كاهش پيدا مي كند.
شايد بي دليل نباشد كه يكي از دلايل گرايش مديران شهري به طنز و اشاعه شوخي ها به اين دليل باشد. به گونه اي كه پرداختن به سوژه هاي طنز در سينما، تلويزيون، راديو و حتي برگزاري مراسم هاي اينچنيني در سطح شهر از اهميت ويژه اي برخوردار است. به اعتقاد مونا فتحعلي خاني، روانشناس باليني اهميت پرداختن به شوخي و طنز به اندازه اي است كه حتي مديران اداره ها و كارخانه ها سعي مي كنند تا با استخدام روانشناسان يا طنزپردازان و حتي ارسال مطالب طنز فضاي شوخي را بين ساعت استراحت كارمندان و كارگران ايجاد كنند تا به واسطه آن روحيه كارمندان خود را در سطح مطلوب نگه دارند. اين روانشناس باليني اهميت اين موضوع را تا اندازه اي عنوان مي كند كه سرفصل با اين محتوا در روانشناسي صنعتي مطرح است.
كارشناسان تربیتی مهارت شوخ طبعي را از اصول مهم در تربيت خانوادگی مي دانند
«شيطنت هاي كودك خردسالم و به قول آشنايان و دوستان شيرين كاري هايش، هميشه مرا رنج مي دهد. گاهي اوقات لنگه كفش را به جاي گوشي تلفن برداشته و با دوست خيالي اش صحبت مي كند، در برخي مواقع عصاي پدربزرگش را برداشته و با خنده هاي بي پايانش، شروع به گفتن لطيفه هاي تكراري و بي مفهوم مي كند. برخلاف عقيده همسرم كه او را كودكي باهوش و شيرين مي داند و حمايتش مي كند، من نگران هستم.»
مادر پسر بچه هفت ساله از شوخ طبعي هاي فرزندش نگران است در حالي كه به عقيده متخصصان ويژگي شوخ طبعي از خصايص انسان هاي باهوش به شمار آمده و پرورش آن در كودكان سبب افزايش خلاقيت و كمك به رشد شناختي كودك مي شود.
نوع نگرش افراد به زندگي نقش مهمي در شيوه مقابله با فراز و نشيب ها و تحقق آمال و آرزوهاي آنها دارد. محققان با بررسي روش ها و راهكارهاي نيل به موفقيت و كسب خوشبختي به اين نتيجه دست يافته اند. مثبت انديشي و شوخ طبعي در دنياي پرهياهو و پرمشغله امروزي، اصلي مهم در دستيابي به خوشبختي محسوب شده و كاربرد مهارت هاي شوخي در زندگي تضمين كننده سلامت روان و جسم افراد محسوب مي شود.
انديشمندان شوخ طبعي را اصل دوم رسيدن به ارتباط موفق دانسته و استفاده گزينشي و آگاهانه از الفاظ و عبارات لطيف را راهكاري موثر براي مقابله با تنش و استرس معرفي مي كنند.
قابليت نگريستن با نگاهي طنز به دنياي اطراف از نخستين سال هاي تولد در كودكان وجود دارد و به عقيده متخصصان، پرورش آن از سوي افراد خانواده و محيط هاي آموزشي امكان پذير خواهد بود.
دكتر مهين علامه، روانپزشك كودك شوخ طبعي را يكي از ويژگي هاي مهم و شيوه اي ارزشمند در رشد كودك و ارتقاي تعاملات مثبت اجتماعي او معرفي مي كند و در اين خصوص معتقد است، خنديدن به مسائل به ظاهر بي اهميت و ساختن داستان هاي خنده دار، از موضوعات مختلف و مباحثي كه اغلب افراد آنها را جدي مي گيرند، از خصايص بارز كودكان محسوب شده و كودكان از اين طريق به كشف حقيقت و واقعيت هاي زندگي مي پردازند. اين متخصص اضافه مي كند، تحقيقات بيانگر آن است كه كودكان شوخ طبع در مقايسه با همسالان خود از زندگي شادتري برخوردار بوده، عزت نفس بيشتري دارند و به كنترل درآوردن اوضاع از ويژگي هاي متداول اين افراد محسوب مي شود. در خانواده هايي كه پرورش مهارت شوخ طبعي از اصول تربيتي والدين محسوب مي شود، كودكان قادر به انتقال احساسات و عواطف خود به ديگران بوده و روابط اجتماعي قوي تري دارند. اين كودكان سريع تر از افراد ديگر، مهارت ها را آموخته و خود را با شرايط جديد و غيرقابل پيش بيني سازگار مي كنند.
دكتر مسعود آبيار، روانشناس و استاد دانشگاه در اين باره معتقد است ترويج مهارت خنديدن و اهميت دادن به نگاه متفاوت كودكان در محيط خانواده، ارتباط مستقيم با افزايش هوش هيجاني (EQ) در كودكان دارد.
اين روانشناس اضافه مي كند: تجربه نشان مي دهد در اغلب خانواده ها افكار متفاوت و شوخ طبعانه كودكان جدي گرفته نشده و در برخي مواقع سركوب مي شود، اين در حالي است كه كودكان با استفاده از تفكري كه در علم روانشناسي به تفكر جادويي معروف است، دست به اعمالي متفاوت مي زنند. آنها با اين شيوه تفكر با دوستان خيالي خود صحبت مي كنند، مهماني راه انداخته و در بازي هاي خود، حركات و حرف هاي عجيب و خنده دار مي زنند. در صورتي كه اين رفتار از سوي والدين و مسئولان آموزشي جدي گرفته نشده و كودكان به خلق دنياي خيالي و دروغگويي و شيطنت متهم شوند، مهارت ارتباط موفق و افزايش خلاقيت در آنها كاهش خواهد يافت.
اين متخصص اضافه مي كند: خنديدن كودكان به مسائل بي اهميت مانند به زمين افتادن يك قاشق طبيعي بوده و برخورد موضع گيرانه بزرگ ترها و سركوب خنديدن در آنها عوارض بي شماري را در نحوه رشد شخصيتي كودك بر جا خواهد گذاشت.
پرورش مهارت شوخ طبعي
محققان پرورش مهارت شوخ طبعي از دوران نوباوگي در محيط خانواده را از شيوه هاي موثر در شكوفايي استعدادها و مهارت هاي آنان معرفي مي كنند. تحقيقات نشان مي دهد افرادي كه در خانواده هاي شوخ طبع پرورش يافته و هميشه براي خنديدن نكته اي را پيدا مي كنند از سلامت جسمي بيشتري برخوردار هستند. اين افراد نسبت به درد مقاوم بوده و سيستم ايمني قوي تري دارند. ضربان قلب افراد شوخ طبع متعادل بوده، ميزان فشارخون متناسب و بهبود عملكرد سيستم گوارشي از ديگر مشخصات اين افراد محسوب مي شود. به عقيده متخصصان حس شوخ طبعي از لحظه تولد به صورت فطري در همه افراد وجود داشته و نيازمند پرورش صحيح است.
دكتر ثمين ملكوتي روانپزشك كودك درخصوص شيوه پرورش مهارت شوخ طبعي از نخستين سال هاي تولد مي گويد: نوزادان درك روشني از نحوه ارتباط متقابل و انتقال حس شوخ طبعي ندارند اما معنا و مفهوم لبخند و شادكامي را در افراد مجاور خود بخوبي درك مي كنند و به محرك هايي مانند قلقلك دادن، شكلك و حركات خنده دار به صورت خنده پاسخ مي دهند. به عقيده اين متخصص زماني كه والدين و افراد خانواده، صداهاي حيوانات را تقليد مي كنند، اين حركات براي نوزادان 9 تا
15 ماهه كه به دنبال كشف و شناخت دنياي اطراف خود هستند، جالب بوده و مي خندند. خنده وخوشحالي آنها، نقش مهمي در پرورش حس شوخ طبعي و ارتقاي سطح خلاقيت در آنها دارد.
همزمان با رشد كودك و يادگيري زبان، كودك با درك ريتم و مفاهيم طنز گونه آشنا شده و در جملات خود از مفاهيم خنده دار استفاده مي كند. كودكان در سنين سه تا پنج سالگي در تلاشند والدين خود را بخندانند. براي نمونه زماني كه از يك كودك سه ساله پرسيده مي شود، بيني ات را نشان بده به كفش هايش اشاره مي كند و پس از آن با صداي بلند مي خندد. در اين حالت، همراهي والدين با كودك و ادامه شوخي به پرورش حس شوخ طبعي كمك خواهد كرد.
كودكان پيش دبستاني، علاقه مند به يافتن موضوعات خنده دار در ميان تصاوير و رسم اشكال خنده دار هستند. بچه فيلي كه عينك آفتابي زده يا اتومبيلي كه چرخ هايي به شكل مربع دارد، براي كودكان جالب بوده و رسم چنين تصاويري به افزايش مهارت ها و كمك به رشد شناختي كودك مي كند.
قرار گرفتن كودكان در گروه هاي همسال مهد كودك يا دبستان، نقش مهمي در توسعه حس شوخ طبعي كودك دارد. شكلك در آوردن و تكرار لطيفه هاي ساده، خنديدن هاي بي موقع، بزرگنمايي كردن واقعيات، تكرار آنها در موقعيت هاي مشابه و برقراري ارتباط با موضوعات ديگر بطوري كه مفهوم طنز پيدا كند از ويژگي هاي كودكان شوخ طبع در اين سنين است. بلند خنديدن والدين با كودك، تعريف كردن قصه هاي خنده دار، تشويق كودك به خنده و فراهم كردن محيطي فانتزي با چسباندن تصاوير جذاب، اسباب بازي، خواندن شعر و اجراي نمايش هاي كمدي براي كودك در توسعه مهارت شوخ طبعي موثر است.
به عقيده دكتر مسعود آبيار، روانشناس، سركوب حس شوخ طبعي در كودكان سبب بروز اين حس به نيرويي انتقادگرو عيب جو در آينده مي شود. از طرف ديگر بايد توجه داشت خنديدن به اشتباهات كودك، سبب آسيب به عزت نفس و ايجاد استرس بيشتر در كودك مي شود. با افزايش حس شوخ طبعي در كودكان و آموزش اين مهارت مي توان به كودك كمك كرد تا به خوشحالي دروني دست پيدا كرده و با كسب تجربيات بهتر و آموزش مهارت هاي كنترلي، براي ورود به اجتماع و دست يابي به موفقيت آماده شود.
شتاب بخشيدن به درمان با سينما
نويسنده: دكتر بهنام اوحدي
- يكي از مهم ترين، كارآمدترين و اثرگذارترين كاربردهاي فيلم (سينما)درماني، سود جستن از آن در درمان هاي زناشويي - آميزشي، زوج درماني، خانواده درماني و مشاوره هاي پيش از پيوند (ازدواج) و جدايي (طلاق) است. در چنين زمينه هايي، فيلم هايي كه با هوشمندي و ژرف نگري از سوي مشاور و روان درمانگر برگزيده مي شوند، مي توانند به خوبي هر دو سوي رابطه را در شناخت و «بينش» پيدا كردن نسبت به ويژگي ها و اختلالات شخصيتي، خلقي، اضطرابي، وسواسي و حالات روان پريشانه احتمالي زودگذر يا پايدار خود و آدم رو به رو ياري رسانند. سود جستن از فيلم (سينما) به ويژه در شناساندن ويژگي هاي پررنگ و مختل شخصيت هاي شگفت انگيز و نامعمول كلاستر يعني خرافه گرا- شگفت انگيز (اسكيزوتايپال)، بدگمان - سرنخ جو (پارانوئيد)، تنهايي گزين - درخودمانده (اسكيزوئيد)، بوردرلاين يعني مرزي ، آشوبناك ، خودشيفته (نارسيسيستيك)، نمايشگر (هيستريونيك) و جامعه ستيز (آنتي سوشيال) و (ديپندنت)يعني وابسته ، پرهيزگرا-مردم گريز (اوويدنت) و منضبط وسواسي - جبري كه همگي شان مقاوم به درمان و دگرگوني هستند، بسيار بجا و مقرون به صرفه خواهد بود. همچنين فيلم هايي همچون «امتياز نهايي»، «خيابان هانوفر» و مانند آن، براي ارزيابي تله سترگ و سرنوشت ساز بيشتر پيوندهاي زناشويي، يعني همان «اندازه همتايي شورمندي زيستي، غريزي و جنسي»، توانمندي و سودمندي چشمگير و شگفت انگيزي دارند.
- فيلم ها نه تنها توانسته اند افسانه ها، اسطوره ها و داستان هاي گيتي گستر (جهانشمول) بيافرينند، بلكه در پديد آوردن يك زبان بين المللي مشترك و همه فهم ميان آدميان اين گوي گردان نيز كامياب و سرفراز بوده اند. از فيلم هايي كه پوچ بودن چيستي (ماهيت) و درونمايه (محتوا) اين گونه آيين ها و انديشه هاي رهايي بخش ايدئولوژيك را نشان مي دهند، آشكارا مي توان در راستاي شتاب بخشيدن به روان درماني گروهي، ملي و فراملي (بين المللي) نيز سود جست تا «ناپلئونيسم، استالينيسم و هيتلريسم» دوباره بر سرنوشت ملت ها چيره نشده و تراژدي هاي تلخ پيشتر آزموده شده، در پرتو پندآموزي از اين آيينه هاي عبرت، دوباره و شايد به گونه يي ناگوارتر آزموده نشوند. تماشاي هشيارانه اين گونه فيلم ها و انديشيدن ژرف درباره آنها به خوبي مي تواند طرح واره هاي شناختي فردي و جمعي توده هاي مردمان جوامع در حال رشد را به چالش كشانده و آنان را از فرو افتادن در گرداب جاه طلبي هاي ملي و مرداب سرفرازي جويي هاي شتابان رهايي بخشيده و از ننگ و نابودي جمعي و ملي نجات دهد.
- سال هاي كودكي، روزگاري فراموش ناشدني و نوستالژيك براي بيشتر ما آدميان است. بدين سان خاطرات ماندگار روزگار گاه شيرين و گاه تلخ كودكي، به پناهگاهي ايمن تبديل مي شود كه آدمي هنگام روبه رو شدن با دشواري هاي زندگي و از جمله واپسين لحظه هاي زندگي و شايد درست در پيشگاه و آستانه مرگ به آن پناه مي برد تا اندكي آسوده و شادكام شود و لختي رهايي جويد. چنين است كه كارتون ها در ذهن بزرگسالان بسان گوهراني جاودانه رخ مي تابانند تا بسياري در آستانه پدر و مادر شدن، به جست وجوي آنها بپردازند تا شايد به ياري اين فانوس هاي خيال، روزگار خوش كودكي را به گونه يي دوباره بگذرانند و آرام گيرند. كارتون ها و ساخته هاي سينمايي گروه سني كودك و نوجوان، درست همانند فيلم هاي سينمايي ارزش هاي درماني فراواني مي توانند داشته باشند. در عين حال كه بر پايه تكنيك رفتاري «پرت كردن حواس» (ديس تركشن) براي پدر و مادر درگير دشواري هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي زمانه، لختي بي خيالي و اندكي آسودگي به ارمغان مي آورند، مي توانند پايه و مايه آشتي خانوادگي و صلح و دوستي و همزيستي مسالمت آميز شوند. اكنون در اين روزگار فراگير شدن «زندگي مادي» (ماترياليستيك) كه «رقابت» را در همه عرصه هاي زندگي، از جمله تحصيلي، حرفه يي، اجتماعي، ورزشي، سياسي و... به «ستيز و كينه توزي» تا اندازه خرد و نابود كردن رقيب تبديل ساخته است، كارتون هاي ساخته شده بر پايه روانشناسي رشد و پرورش كودكان و نوجوانان، همچون «خپل و باغ گل ها»، مي تواند اثر نه فقط تسكيني، كه درماني براي دست يافتن دوباره به ويژگي ها و سگال انساني و نيك داشته باشد چرا كه آشكارا مي بينيم «معنويت»-معنويت واقعي نيرومند و استوار و نه معنويت شكننده دروغين و ريامدارانه - گمشده زندگي اين روزهاي ماست تا بدون هراس از پروردگار و نظام آفرينش الهي، با وقاحت و البته آسودگي تمام، دروغ مي گوييم و سخن به ياوه و گزافه مي كشانيم تا به هم بافتن اباطيل، هنر و مد زمانه شود. به ياري كارتون ها، مي توانيم دريابيم كه سيماي واقعي مان، به چشم برزخي بسيار شنيده و در «كمدي الهي» دانته به تصوير كشيده شده، درست همانند «مامفي جادوگر» شده است: يگانه كاستي مان، جارويي جت گونه و پرنده است، كارتون ها و ساخته هاي سينمايي گروه سني كودك و نوجوان -همچون «آواي موسيقي» (در ايران: «اشك ها و لبخندها»)- مي توانند پدران و مادران ميانسال را در كنار كودكان و نوجوانان شان آرام و دوستانه بنشانند و شكاف نسلي رخ داده در گذر فناوري و مدرنيته را كاهش دهند. كودكان و نوجوانان با خاطرات نوستالژيك پدر و مادر آشنا مي شوند و با درك چيستي و چگونگي زندگي و شخصيت آنها، خواسته ها و روياهاي بيشمار خود را كاسته و در چارچوب مي نشانند.
«تكرار خاطرات ممكن است كمي سخت باشد اما امري محال نيست.» اين جمله را دكتر رضا رضامندي، روانشناس مي گويد، او معتقد است: «با اين كه شرايط زندگي افراد در هر دوره و يا به عبارت ديگر در هر روز تغيير مي كند اما تصميم گرفتن براي رفتن به يك سفر دسته جمعي يا تفريح جمعي كار سختي نيست كه نياز به زمان و مكان مناسب داشته باشد. سفرهاي دسته جمعي به افراد كمك مي كند طعم واقعي يك تفريح شاد و هيجاني را چشيده و تجربه كنند. از آنجايي كه انسان موجودي جمع گراست بيشتر دوست دارد در جمع باشد و حتي هنگام شادي و تفريح نيز با جمع باشد. بنابراين اگر كسي براي مدت طولاني است كه به يك سفر دسته جمعي نرفته به او توصيه مي شود يك برنامه ريزي مناسب براي اين كار انجام دهد.»
مسافرت هاي دسته جمعي انواع مختلفي دارند. الهه شفايي، كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي در اين باره مي گويد: «يك نوع از مسافرت هاي دسته جمعي، مسافرت با گروه همسال است، دسته ديگر مسافرت با ساير اعضاي خانواده و نيز مسافرت عده اي از افراد كه به لحاظ كاري، ورزشي و ... با هم دسته جمعي سفر مي كنند.»
يك دسته از اين مسافرت ها، مسافرت با دوستان است. دكتر رضامندي اشاره مي كند: «تجربه نشان داده است افراد بيشتر ترجيح مي دهند با دوستاني سفر كنند كه به لحاظ خلق و خوي عاطفي، فرهنگي، رفتاري و حتي سطح رفاه همانند آنها هستند. معمولاً افراد، اين دوستان را از ميان دوستان دوره كودكي و دوره دانشگاهي و يا محل كار خود انتخاب مي كنند و مطمئن هستند سفر با اين افراد فوايد زيادي براي آنها دارد.»
فوايد سفرهاي دسته جمعي
بسياري از روانشناسان براي درمان برخي از اختلالات رواني مثل افسردگي سفرهاي دسته جمعي را پيشنهاد مي كنند. روانشناسان معتقدند سفرهاي دسته جمعي به افرادي با خلق افسرده و نيز افراد درونگرا و در خود فرو رفته كمك مي كند تا آنها كاملاً من گمشده شان را پيدا كرده و خلقشان را شاد كنند. الهه شفايي درباره فوايد مسافرت هاي دسته جمعي مي گويد: «اولين مورد مفيدي كه در مسافرت هاي دسته جمعي وجود دارد پيدايش و افزايش صميميت ميان افراد است. به علاوه در سفر چون افراد در خيلي از موقعيت ها ناچارند از من خود بگذرند تا به خواست جمع نزديك شوند لذا «گذشتن از من» يكي ديگر از فوايد سفرهاي دسته جمعي است. مسئوليت پذيري، داشتن روحيه جمع گرايي، افزايش شناخت نسبت به خود و ديگران، مشاركت پذيري، افزايش روحيه نشاط و شادي و در نهايت ارضاي نياز تفريح از جمله موارد مثبتي است كه سفرهاي دسته جمعي به همراه دارد.»
در سفر هميشه شاد شاد نيستيم
هر كسي حتي اگر يكبار تجربه سفر داشته باشد، خوب مي داند ساعات خوش و لحظات شاد سفر نامحدود نيست. خيلي وقت ها افراد در سفر دچار دلگيري ها و دلتنگي هاي محدود نيز مي شوند. حتي ممكن است ساعاتي از روز خسته شده و برخلاف نياز همسفران نياز به خواب داشته باشند. تجربه كساني كه به سفرهاي دسته جمعي بيشتر رفته اند نشان داده است افراد در سفر معمولاً خلقيات متفاوتي داشته و برحسب گذشت زمان نيز خلق شان تغيير مي كند. دكتر رضامندي مي گويد: «هنگام صبح افراد خلقي شادتر و واكنش عاطفي مثبت تري دارند ولي با گذشت زمان كم كم اين گرايش عاطفي كمتر مي شود. معمولاً افراد در ساعات عصر خلق مثبت بالايي ندارند و كمي احساس دلتنگي مي كنند بهتر است در اين مواقع اين افراد تنها بوده و به آنچه دوست دارند فكر كنند. بنابراين بهترين زمان تفريح و بازي و شادي بين ساعات 8 صبح تا 5عصر است.»
وي در ادامه مي گويد: «اگر افراد در پايان روز دچار خلق افسرده شوند مي توانند تا زمان محدودي تنها باشند، زيرا در غير اين صورت ممكن است آنان به مشكلات و موارد ناراحت كننده زندگي شان با نگرشي منفي فكر كنند و در آن صورت مشكلات زيادي پيدا كنند بنابراين معمولاً توصيه مي شود هنگام پائين آمدن خلق در مسافرت، فرد دعوت به ساعتي خوابيدن بشود، زيرا در اين صورت خواب بهترين راه حل براي برگشت مجدد خلق عاطفي مثبت است و در بسياري از مواقع افراد به دليل خستگي و خواب آلودگي دچار خلق منفي مي شوند.
در پايان روز معمولاً افرادي كه با هم همسفر هستند بيشتر دوست دارند دور هم جمع شده و بحث هاي اجتماعي، سياسي، منطقي، فلسفي و يا حتي هيجاني كنند كه خود اين گرايش به صحبت كردن با يكديگر نيز به افراد كمك مي كند تا روحيه جمع گرايي خود را افزايش داده و با مشاركت در بحث ها خلق خود را بهبود بخشند.»
دكتر صديقه ابراهيم زاده، روانشناس سلامت در اين باره مي گويد: «مديريت در سفر بسيار مهم است. در يك سفر دسته جمعي حتي اگر افراد با هم همسن و هم سنخ باشند ولي باز نياز به يك فرد براي هدايت گروه هست. كسي كه بتواند روزها و حتي ساعات سفر را برنامه ريزي كند اين فرد بايد خلقيات روحي و رواني افراد را شناسايي كرده و براساس آن برنامه ريزي كند و او حتي بايد بتواند قبل از سفر اين برنامه را بچيند. با اين كار افراد مي دانند چه زماني براي تفريح و چه زماني براي تنها بودن و يا حتي بحث هاي دسته جمعي دارند. اگر عده اي همسفر صرفاً براي رفع خستگي و فراغت از كارهاي روزمره به اين سفر آمده اند بهتر است كاملاً برنامه هاي تفريحي براي آنها چيده شود،البته گاه بحث و درد دل با يكديگر نيز در يك سفر لازم است كه سفرهاي دسته جمعي معمولاً چنين موقعيت هايي را براي افراد فراهم مي كند. ناگفته نماند عده اي از افراد بطور كلي طالب هيجان هستند و تمايل دارند ساعاتي از روز را با بحث ها يا بازي ها يا گردش هاي هيجاني سپري كنند كه بهتر است هدايت كننده گروه اين روحيه را نيز براي پيش بيني و برنامه ريزي سفر در نظر بگيرد.»
رضامندي مي گويد: «البته مقصود از هدايت گروه آن نيست كه افراد بطور كلي در يك سفر غيرمنفعل باشند و نتوانند تصميمي بگيرند بلكه مقصود آن است كه اين فرد با تشخيص موقعيت ها شرايط را براي بازي، تفريح، بحث و... فراهم آورد.»
رعايت برخي اصول براي داشتن يك سفر خوب
سفر با اين كه در بطن خود درس هاي بسياري دارد و از آن انتظار شادي و فرح بخشي مي رود ولي رعايت نكردن برخي اصول بسيار سخت و غيرقابل تحمل مي شود. دكتر رضامندي مي گويد: «رعايت ادب و احترام از مواردي است كه در سفرها بايد مورد توجه قرار گيرد. از آنجا كه در يك سفر دسته جمعي با دوستان همگي داراي يك خلق و فرهنگ نيستند بنابراين اين اصل تعيين و رعايت حدود احترام باعث مي شود كه بسياري از افراد مشكلات بعدي نداشته باشند. افراد بايد موقعيت شناسي خود را بالاببرند و در هر زمان و هر مكاني با هم شوخي نكنند و قالب احترام را در روابط خود حفظ كنند.»
دكتر ابراهيم زاده همچنين مي گويد: «براي داشتن يك سفر خوب لازم است كه افراد احساس مسئوليت و همدلي خود را بالاببرند، زيرا وقتي قرار است كه يك كار دسته جمعي صورت گيرد اگر يك فرد به رغم توانمندي اش در امور جمعي مشاركت نداشته باشد، از سوي دوستان طرد شده و ممكن است در سفرهاي بعدي وي را مشاركت ندهند. همچنين ابراز و احساس همدلي با ديگري نيز مي تواند روابط بين فردي را مستحكم تر كرده و به آنها كمك كند تا بر مشكلات فائق آيند.»
آثار مثبت نگری
پرسش:
خوش بيني و مثبت نگري چه آثار و فوايدي در زندگي فردي و اجتماعي انسان دارد؟
پاسخ:
يكي از آفات جوامع انساني، وجود بدبيني و نگاه بدبينانه آحاد جامعه نسبت به يكديگر است كه موجب سلب اعتماد و از هم گسيختن وحدت و انسجام ملي مي گردد. بنابراين بايد رويكرد خوش بينانه و مثبت نگري را در جامعه تقويت كرد و از آثار و كاركرد آن استفاده نمود.
آثار مثبت نگري
خوش بيني و مثبت انديشي آثار و پي آمدهاي فراواني دارد كه مهم ترين آنها عبارت اند از:
1-امنيت فكري: يكي از عوامل اضطراب و ناآرامي، بدبيني است، اما با خوش بيني و اعتمادورزي، ترس دروني زايل مي گردد و آرامش جايگزين آن مي شود. امام علي عليه السلام مي فرمايد:
حسن الظن راحه القلب و سلامه الدين؛ (غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص244)
خوش بيني، مايه آرامش قلب و سلامت دين است.
2-غم زدايي: يكي از آثار سازنده مثبت انديشي، زدودن غبار غم و اندوه از صفحه دل است. امام علي عليه السلام مي فرمايد:
حسن الظن يخفف الهم؛
(همان ج3 ص 583)
خوش بيني، اندوه را سبك مي كند.
3-محبت زايي: مثبت نگري، در ايجاد محبت نقش اساسي دارد. امام علي
عليه السلام مي فرمايد:
من حسن ظنه بالناس حاز منهم المحبه ؛ (غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص973)
كسي كه به مردم خوش گمان باشد، محبت آنها را به سوي خود جلب خواهد كرد.
4- پيش گيري از گناه: بدبيني، هم خود گناه است و هم عامل بعضي از گناهان، مانند: غيبت، تهمت، تجسس و... مي باشد؛ اما خوش بيني مصونيت از گناه ايجاد مي كند. امام علي عليه السلام مي فرمايد:
حسن الظن ينجي من تقلد الاثم؛
(همان، ج3، ص093)
خوش گماني، پيرو گناه را نجات مي بخشد.
5-سلامت روان: اگر افراد در برخوردهاي خود خوش بين باشند، گفتار و رفتار ديگران را خوب تفسير مي كنند و كمتر دچار
سوء تفاهم هايي مي گردند كه زمينه را براي بروز درگيري و تنش فراهم مي نمايند. در فضاي بدگماني، رفتارها و گفتارها به گونه اي خاص تفسير مي شوند؛ مثلااحترام گزاردن به ديگران به چاپلوسي و تملق ، سكوت به
مخفي كاري، حرف زدن ملايم به بي اعتنايي و سردي، قاطعيت به استبداد، صراحت به پررويي، صداقت به ساده لوحي و صميميت به خود شيريني تفسير مي شود.
6- شادي و نشاط: اگر بپذيريم آن چه مايه خوش بختي و شادي انسان مي شود درون اوست، نه عوامل بيروني، ارتباط بين نگرش خوش بينانه و شادكامي، روشن مي گردد. روان شناسان، شادي را احساس مثبتي مي دانند كه از حس ارضا و پيروزي به دست آمده است. (ابوالفضل طريقه دار، شرع و شادي، ص42)
7. شكيبايي: به نظر روان شناسان، هر اندازه والانس هاي مثبت قوي باشد تحمل شدايد و ناكامي آسان تر مي گردد. اشياء و امور يا موقعيت هايي كه جنبه داعيه دارند، داراي والانس مثبت و اشياء و اموري كه دفع كننده اند، والانس منفي دارند. (اصول روان شناسي، ترجمه ساعتچي، ج1 ص 954)
تربيت در مدارس ما ناشناخته است
ايسنا: رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي اذعان كرد موضوع تربيت و پرورش در مدارس ما ناشناخته مانده و بايد جدي گرفته شود. حسن بنيانيان روز شنبه در گردهمايي معاونان پرورشي و تربيت بدني استان هاي سراسر كشور ضمن بيان مطلب فوق تاكيد كرد: نظام آموزش و پرورش بايد امر تربيت و فرهنگ سازي را جدي بگيرد. رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي با بيان اينكه اين بخش پرورشي بايد به موازات بخش آموزشي در كشور تصويب شود، تصريح كرد: لازمه اعمال توجه هر چه بيشتر به ضرورت هاي پرورش دانش آموزان و تقويت اين بخش، پرورش مربيان كارآمد در اين حوزه است. وي با اشاره به ضوابط تعيين مربيان پرورشي در مدارس كشور «حركت مطابق با دانش نوين روز» را يكي از اين ضوابط اصلي عنوان كرد و گفت: امروز رقيبان سرسختي براي آموزش و پرورش پيدا شده كه مجازي و الكترونيكي هستند، حال با توجه به اين واقعيت، اگر مربيان پرورشي كه رسالت بسيار سنگيني بر گردن دارند، خود را با دانش نوين روز تطبيق ندهند، آسيب هاي زيادي به حوزه پرورشي وارد خواهد شد.
رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در ادامه توجه به نيازها و مقتضيات روز دانش آموزان را نيز از ديگر ضوابط گزينش مربيان و معاونان پرورشي مدارس ذكر و تصريح كرد: اگر آنهايي كه در حوزه پرورش داراي رابطه مستقيم و تنگاتنگ با دانش آموزان هستند، از نيازهاي روز دانش آموزان و مقتضيات آنها بر اساس هر مقطع تحصيلي غافل باشند، در آن صورت تلاش براي ارائه مشاوره هاي قوي به دانش آموزان در مواقع حساس و مورد نياز عاطفي، اجتماعي و غيره غيرقابل دسترس خواهد بود.
بنيانيان اظهار كرد: در كشور ما كه داراي حكومت ديني است، همواره اين تهديد وجود دارد كه برخي رفتارهاي اعتقادي با انگيزه هاي متفاوتي بروز كند، در اين راستا مربيان پرورشي بايد نسبت به آسيب هاي احتمالي در اين زمينه هوشيار باشند.
ابعاد هيجاني انسان
اصولاً خلق، عاطفه و اضطراب سه جزء از هيجان فردي انسان است كه در زمان ها و دوران هاي مختلف نوسان پيدا مي كند. قبولي در امتحانات، موفقيت مالي، خوشحالي يا از دست دادن نزديكان و عزيزان هر كدام خلق انسان را دچار تغييرات خواهد كرد ولي در صورتي كه اندازه آن از سطح طبيعي تجاوز كند و يا مدت زمان آن بيش از حد مورد انتظار باشد، بيماري خلقي مطرح مي شود. سجاد موسوي، روانپزشك و عضو هيئت علمي دانشگاه ارتش، خلق را جزئي از هيجان دروني انسان مي داند كه احوال دروني او را بيان مي كند اما در مورد عاطفه معتقد است: عاطفه جزو هيجان بيروني انسان است كه مشاهده گر آن را مي بيند. همان گونه كه مغز، كبد و كليه بيمار مي شوند، عواطف و خلقيات انسان نيز دچار اختلالاتي مي شود. عصبانيت يكي از علائم بيماري هاي خلقي است كه برخلاف شور زندگي و عشق به طبيعت و ورزش، انسان را گهگاهي از حالت طبيعي خارج مي كند و خشم چهره غالب و الگوي اصلي آدمي مي شود.
افزايش سن و تغيير خلق
تحقيقات نشان داده است هر سه بعد وجودي انسان به عنوان موجودي اجتماعي، زيستي و رواني با افزايش سن تغيير مي كند. سفيد شدن موها، تغيير در متابوليسم بدن و چهره از علائم زيستي محسوب مي شوند. ژن ها نيز در هر زماني از گذر زندگي، كاركرد زيستي و رواني انسان را تغيير مي دهند. به عنوان مثال، كودك يك ساله گرايش به تلفظ كلمات دارد و از دو سالگي بطور طبيعي لجباز، بلندقد و لاغرتر مي شود. در دوره ميانسالي نيز تحت تاثير ژن ها تغييراتي در هورمون هاي مترشحه داخلي، كاركرد آنها و فيزيولوژي اندام هاي گوناگون به وجود مي آيد كه اجتناب ناپذير هستند. انسان ها در سنين 40 سالگي تمايل دارند فرد مفيدي براي جامعه خود باشند و يا اثري از خود بر جاي بگذارند. تجربه، ديده و شنيده هاي انسان 40 ساله در صورتي كه تغييرات اجتماعي و تجربيات رواني آنها پر از شكست باشد، خلق را دچار مشكلاتي مي كند.
به گفته ابوالقاسم مهري نژاد، فوق تخصص روانشناسي و استاد دانشگاه الزهرا، دست نيافتن به اهداف شغلي و خانوادگي، تثبيت نيافتن در شغل، پيشرفت نكردن فرزندان، مخارج و امر و نهي آنان، مطالبات رفتاري، اجتماعي و خانوادگي بيش از توان فردي و مسئوليت هاي سنگين، استرس هاي روحي زيادي را به افراد ميانسال وارد مي كند بطوري كه ذوق، شوق و انرژي جسماني و روحي آنان را كم مي كند و با كهولت سن ميزان تحريك پذيري، بي حالي، بي خوابي، پرخوابي و يا بي حوصلگي آنان را افزايش مي دهد و حتي ارتباطات فاميلي را دچار تغيير مي كند. نگاه افسرده همراه با اضطراب به زندگي، او را فردي شكست خورده تلقي مي كند كه در مقابل ديگران و يا همسر پاسخي دريافت نمي كند.
علل فيزيولوژيك خشم
عصبانيت همان خشمگين شدن در برابر موقعيت هاي نامناسبي است كه تنها در صورتي غيرطبيعي تلقي مي شود كه باعث آزار و اذيت ديگران، پرخاشگري و در نهايت ديگركشي مي شود. علي باغباني، روانپزشك و استاديار دانشگاه تهران، عصبانيت را با بدخلقي متفاوت مي داند و مي گويد: افراد با خلق بدبين و افسرده به ديگران آزار نمي رسانند و در حالي كه سر خود را به پائين انداخته اند در نگاهشان نوعي ركود، رخوت و افسردگي به چشم مي خورد بنابراين فرد عصبي را نبايد با انسان بدخلق يكي دانست.
وي بازنشستگي، استرس هاي محيطي، مشكلات زندگي و خرج و مخارج را يكي از علل پرخاشگري افراد ميانسال مي داند و در مورد ريشه هاي آن حتي در سنين پائين تر مي گويد: تنش هاي محيطي، خانوادگي و فرهنگي يكي از علل برهم زدن تعادل انسان ها در هر سني است ولي متاسفانه افراد به جاي جست وجوي راهكار مناسب براي برطرف سازي آن متوسل به زور مي شوند و مي خواهند با خشم به اهدافشان برسند.
كاهش آستانه تحمل نيز يكي ديگر از علل خشم در انسان هاست. فردي كه در خانواده با توسل به زور، خواسته اش را بيان كرده است در سنين بزرگسالي نيز تحمل محروميت و تاخير را ندارد و با كمترين ناملايمات پرخاشگري مي كند.
دكتر موسوي در رابطه با فرآيندهاي كنترل خشم معتقد است، بخش پيشين مغز انسان عملكرد مهار و كنترل خشم و اميال را به عهده دارد بنابراين هنگامي كه انسان نتواند عصبانيت خود را كنترل كند در واقع عملكردهاي مهاري اش دچار مشكل شده است. به عنوان مثال دزدگير اتومبيلي كه در كنار خيابان پارك شده است، مي تواند آنقدر حساس باشد كه حتي با برخورد لباس آژير بكشد. مغز انسان نيز در صورتي كه نتواند عملكردهاي خود را مهار كند، نسبت به كوچكترين محركي عكس العمل نشان مي دهد.
راهكارهاي كنترل عصبانيت
استرس هاي متعددي كه انسان روزانه با آنها مواجه مي شود، زمينه اي از عصبانيت را در فرد فراهم مي كند ولي در برخي موارد مشاهده مي شود فرد با گفتن جمله من عصبي هستم بر طبق ميل خود عمل مي كند در حالي كه حتي بيماران رواني نيز قادر به كنترل عصبانيت خود هستند، بنابراين آدمي بيشترين نقش را در ايجاد كنترل خشم دارد.دكتر باغباني معتقد است، تخليه هيجاني كمك بسزايي به كاهش خشم وآرامش بيشتر انسان مي كند. همانگونه كه محدوديت حركت عاملي براي عصبانيت كودكان است، فعاليت، تحرك، هيجان به شكل مناسب و طبيعي و پناه بردن به ذات مقدس خداوند، خشم را در انسان كنترل مي كند. اين در حالي است كه در موارد شديد خشم، استفاده از ورزش هاي آرامش بخش و ريلكسيشن ها و در نهايت دارودرماني مفيد است. با توجه به آن كه برخي بيماري هاي جسماني مانند ديابت و فشار خون افزايش يافته، مصرف برخي داروها و برخي رژيم هاي غذايي يكي از علت هاي عصبانيت و خشم بخصوص در افراد ميانسال محسوب مي شود، درمان بيماري ها نقش مهمي در كنترل اين عارضه دارد. به اعتقاد دكتر موسوي، خانواده ها در تربيت فرزندان و شكل گيري خلق و خوي آنها اهميت زيادي دارند.
تربيت صحيح و برنامه ريزي براي آينده شغلي فرزندان در آرامش آنها نقش بسزايي دارد. همچنين ديده شده است محيط هاي پرسر و صداي صنعتي، برخي بوها و مشاهده صحنه هاي پرخاشگرانه آمار خشم را در جامعه افزايش داده است. وي اولين راهكار در رابطه با كنترل عصبانيت را ارزيابي ريشه هاي آن مي داند و در صورت نبودن عاملي مشخص توصيه مي كند تا فرد عصبي با روانپزشك مشورت كند زيرا تكنيك هاي شناختي، رفتاري، هيپنوتيزم و كنترل خشم، آستانه تحريك را در افراد افزايش مي دهد. كاهش ساعات كاري، افزايش زمان استراحت، تفريح و صحبت با ديگران ترس و اضطراب را در زندگي كاهش مي دهد و روابط فردي را بهبود مي بخشد. اين نكته در زنان كه نگراني بيشتري نسبت به فرزندان دارند و به نوعي محدود شده اند، بيشتر صدق مي كند. آموزش خانواده ها در رابطه با نوع رفتارشان با فرد عصبي در خانواده اهميت زيادي در كاهش خشم دارد. نحوه برخورد اطرافيان و موكول كردن ادامه صحبت ها به زمان آرامش و دور از عصبانيت كمك مي كند تا فرد خشم خود را كنترل كند و در صورتي كه از مذاكره با فردي كه خشمگين است، خودداري شود نشان دهنده آن است كه بايد بتواند هنگام صحبت عصبانيت خود را كنترل كند.
در گفت و گو با «ايران» اعلام شد
گروه اجتماعي ـ با اعلام نتايج مرحله اول كنكور سراسري دانشگاه ها 317 پايگاه مجاز انتخاب رشته از سوي آموزش و پرورش در سراسر كشور فعال مي شود.
معاون آموزش و نوآوري سازمان آموزش و پرورش شهر تهران با اعلام اين خبر در گفت و گو با خبرنگار «ايران» گفت: سازمان سنجش آموزش كشور زمان ارائه كارنامه مرحله اول داوطلبان ورود به دانشگاه را 10 مرداد اعلام كرده است، بنابراين دانش آموزان و داوطلبان پس از دريافت كارنامه مي توانند به پايگاه هاي انتخاب رشته وزارت آموزش و پرورش مراجعه كنند.
«محمود حسيني» با اشاره به چگونگي ارائه خدمات به داوطلبان مراجعه كننده به اين پايگاه ها خاطرنشان كرد: مشاوران علاوه بر ارائه خدمات مشاوره اي به داوطلبان رشته هاي علوم انساني، علوم تجربي و علوم رياضي مي توانند در رشته هاي هنر و زبان هاي خارجي نيز به دانش آموزان مشاوره دهند. همچنين به داوطلبان كارنامه رايانه اي ارائه مي شود كه اين كارنامه بر اساس رشته، دانشگاه و شهر مورد علاقه تنظيم خواهد شد، ضمن آن كه داوطلبان و خانواده ها درباره شرايط بازار كار رشته هاي مورد علاقه خود نيز مي توانند از مشاوران اطلاعات دريافت كنند.
وي توضيح داد: پايگاه هاي انتخاب رشته آموزش و پرورش با هدف كاستن از فشارهاي روحي و استرس زمان انتخاب رشته داوطلبان فعاليت خود را همچون سال گذشته آغاز مي كنند، بنابراين به خانواده ها و داوطلبان اطمينان خاطر مي دهيم كه اين پايگاه ها خدمات صحيح مشاوره اي را به آنان ارائه خواهند كرد.
به گفته حسيني در تهران نيز 45 پايگاه انتخاب رشته در مناطق 19 گانه مستقر خواهند شد. در هر كدام از اين پايگاه ها سه مشاور حضور خواهند داشت كه فعاليت خود را از 8 صبح تا 18 عصر ادامه مي دهند و در تمامي مراكز استان ها و شهرها نيز اين پايگاه ها داير خواهند بود.
حسيني افزود: سال گذشته 27 هزار و 368 داوطلب در استان هاي كشور به غير از تهران به پايگاه هاي انتخاب رشته مراجعه كرده بودند كه اين ميزان در تهران 40 هزار نفر بود كه 80 درصد داوطلبان در مقاطع كارداني و كارشناسي دانشگاه هاي دولتي كشور پذيرفته شدند.
معاون آموزش و نوآوري آموزش و پرورش شهر تهران با بيان اين كه تمامي پايگاه ها در مراكز پيش دانشگاهي دولتي تشكيل مي شود، گفت: هر ساله با ارائه كارنامه مرحله اول، مراكز و اشخاص غير مجاز فعاليت خود را آغاز مي كنند، بنابراين به تمامي داوطلبان توصيه مي كنيم به مراكز مجاز و معتبر مراجعه كنند تا اطلاعات و مشاوره به نحو مطلوب به آنان ارائه شود.
كمتر پيش مي آيد كه بشنويم ناسزا گفتن كار خوبي است؛ اما دانشمندان در انگلستان متوجه شده اند كه ناسزا گفتن ممكن است به كاهش درد بدن كمك كند. محققان مي گويند: داوطلباني كه در تحقيق آنها شركت داشته اند و به اراده و اختيار خودشان ناسزا گويي كرده اند، توانسته اند در مقايسه با گروهي كه فحاشي نكرده بودند مدت طولاني تري درد فيزيكي را تحمل كنند. محققان در دانشكده روانشناسي دانشگاه كيل در انگلستان، براي اين تحقيق از 64 داوطلب خواستند يك دست خود را در ظرفي پر از يخ فرو كنند و تا جايي كه تحمل دارند آن را همان جا نگه دارند. آنها همچنين از داوطلبان خواستند در حالي كه دستي در توده يخ فرو كرده اند، يك كلمه ناسزا كه خودشان آن را انتخاب كرده اند، دائما تكرار كنند. اين آزمايش يك بار ديگر تكرار شد، اما اين بار داوطلبان بايد از گفتن ناسزا خودداري مي كردند. دانشمندان مشاهده كردند كه داوطلبان " با ادب" قادر نبودند دست خود را به همان مدت زمان آزمايش قبلي، در ظرف يخ نگه دارند. گروهي كه فحش نداده بودند يك دست خود را به طور ميانگين به مدت يك دقيقه و 15 ثانيه در يخ نگه داشته بودند. اما آنهايي كه ناسزا گفته بودند توانستند درد ناشي از فرو كردن دست در ظرف يخ را نزديك به 2 دقيقه تحمل كنند. دكتر ريچارد استيونز كه سرپرستي اين تحقيقات را بر عهده داشته است، مي گويد: در حالي كه ناسزاگفتن، دليل و چگونگي اين ارتباط روشن نيست، اما اين باور وجود دارد كه درد را كاهش مي دهد چون فحاشي به طور غريزي واكنش "جنگ يا فرار" را در انسان فعال مي كند. وي گفت كه باور دارم ناسزاگويي كارآيي دارد چون وقتي داوطلبان نفرين كنند و فحش بدهند، ضربان قلب آنها افزايش مي يابد كه در اين صورت خشونت را كاهش مي دهد و به انسان كمك مي كند با هر ضعف و خطري مقابله كند. همچنين ناسزاگويي براي كاهش درد فقط زماني موثر است كه فرد در محاوره هاي روزمره خود عادت نداشته باشد ناسزا بگويد
حجت الاسلام والمسلمين حسين خاني، معاون تهذيب و امور فرهنگي حوزه هاي علميه در گفت وگو با مرکز خبر حوزه ، بخشي از فعاليت ها اقدامات كنوني و آتي اين معاونت را تشريح کرد:
معاونت تهذيب و اخلاق حوزه در سال 1373 و با پيگيري هاي مديران وقت به ويژه آيت الله استادي آغاز به کار کرده است.در حال حاضر، گستره فعاليت هاي اين معاونت فقط منحصر به قم است؟
در ساختار جديد، فعاليت هاي اين معاونت، سراسر کشور را در بر مي گيرد و منحصر به قم نيست.اين معاونت متشکل از چهار اداره کل اخلاق، مشاوره، فرهنگي و امور خانواده است.همچنين دفاتر معاونت، برنامه ريزي و ارزيابي و مطالعات و اطلاع رساني نيز در نظر گرفته شده است.
برنامه شما براي تقويت مشاوران در مدارس است يا مراکز مشاوره؟
طبيعتا چند کار را بايد انجام بدهيم از جمله تاسيس مراکز مشاوره به ويژه در شهرهايي که طلاب بيشتري دارند، در مرحله بعد شناسايي مشاوران براي استفاده در اين مراکز همچنين بحث اعزام مشاور به مدارس را راه اندازي کرده ايم.
آيا مراکز تخصصي قم مي توانند به شما در اين زمينه کمک کنند؟
الان مرکز مشاوره موسسه امام خميني (ره) و دانش آموختگان اين موسسه (تحت مديريت آيت الله محمدتقي مصباح يزدي) در رشته هاي روانشناسي و علوم تربيتي ظرفيت خوبي ايجاد کرده است که حوزه خيلي از آنها بهره نمي برد.
بتولي با بيان اينكه 15 درصد مصوبات جلسات نيروي انتظامي مربوط به معاونت اجتماعي است، افزود: اجرايي كردن اين مصوبات نياز به تفكر و هم انديشي مشاوران دارد. وي معاونت اجتماعي را مركز نرم افزاري و پل ارتباطي بين ناجا و جامعه دانست و افزود: مراكز مشاوره و مددكاري اجتماعي بايد حقوق و تكاليف جامعه را به آن بياموزد و راه حل مشكلات و همچنين احقاق حقوق را نشان دهد. بتولي گفت: معاونت اجتماعي هم مي تواند اثرگذاري مستقيم در كشور داشته باشد و هم در برنامه ريزي و اداره كشور به طور غيرمستقيم عمل كند كه حضور در شوراي امنيت ملي و مجمع تشخيص مصلحت نظام نشان دهنده اين موضوع است. وي همچنين افزود: مراكز مشاوره و مددكاري اجتماعي تاكنون خيلي فعال عمل كرده اند ولي فاصله زيادي تا رسيدن به نقطه مورد نظر دارند. معاون اجتماعي نيروي انتظامي خاطرنشان كرد: امروز جرم و شيوه اتكا به جرم در جامعه تغيير كرده است و مشاوران بايد تغييرات جديد را براي مقابله با اين معضلات شناسايي كنند.
16 شيوه برای آموزش بهتر
نتايج به دست آمده از روش هاي نوين ياددهي و يادگيري نشان مي دهد اولين گام براي موفقيت در ياددهي، نقش معلم و مربي است كه در پرورش انديشه و عواطف دانش آموزان اثربخشي بسياري دارد چرا كه اگر به كساني كه با آنها ماه ها و سال ها سر و كار دارند علاقه مند نباشند و نتوانند ارتباط سالمي با آن ها برقرار كنند، چگونه ممكن است بر آنان تاثير بگذارند و موجب تغيير و تحول شوند.
معلم بايد از ويژگي هاي شخصيتي مطلوبي برخوردار باشد چرا كه شخصيت، علاقه و ايمان او از عوامل بسيار موثر و مهم در فرآيند آموزش محسوب مي شود. علاوه بر شخصيت برجسته، آگاهي و شناخت معلمان از اصول و روش هاي تعليم و تربيت عامل مهم ديگري در يادگيري است كه مي تواند آنها را در كار خود موفق كند، به گونه اي كه معلم امروز بدون آگاهي از روانشناسي، فلسفه و اصول و فنون تدريس هرگز قادر نخواهد بود وظيفه مهم خود را بخوبي انجام دهد و زمينه رشد و شكوفايي استعداد شاگردانش را فراهم كند.
او بايد علاوه بر هماهنگي بين ويژگي هاي فردي و فعاليت هاي آموزشي، آموزش و يادگيري را براي بچه ها به صورت تجربه اي شيرين و لذت بخش درآورد. بايد به اين نكته توجه كنيم كه وظيفه معلمان در فرآيند آموزش و ياددهي، فقط انتقال واقعيت هاي علمي نيست، بلكه بايد موقعيت مطلوب يادگيري را فراهم كنند.
بايد چگونه انديشيدن و چگونه آموختن را بياموزند. شاگردان را نبايد در مقابل دانسته ها قرار داد، بلكه بايد آنان را با مسئله روبه رو كرد تا خود به كشف روابط امور و راه حل آن اقدام كنند. اگر پاسخ مستقيم در اختيار بچه ها قرار گيرد آنان را به كتاب و معلم متكي مي كند و موجب مي شود از خود كوششي نشان ندهند. در نتيجه رضايت خاطري از يادگيري به دست نياورند و انگيزه يادگيري در آنان ضعيف شود.
آگاهي از نظريه هاي يادگيري
آگاهي از نظريه هاي يادگيري به معلم كمك مي كند تا بينش فكري خود را درباره آموزش و تدريس گسترش دهد و اين موضوع مهم را دريابد كه آموزش را مي توان به طرق گوناگون ارائه كرد. طبيعي است وقتي معلم با نگرش هاي مختلف مجهز باشد بهتر مي تواند روش متناسبي را برگزيند.
نحوه مديريت كلاس هم از جمله ويژگي هايي است كه در اثربخشي آموزش و ياددهي نقش بازي مي كند. معلم به عنوان فردي رشديافته بايد از توانايي جسمي، عقلي، رواني، عاطفي و اجتماعي برخوردار باشد. منظور از توانايي جسمي – عقلي آن است كه ياددهنده آمادگي لازم را براي كار مهمي چون معلمي بخوبي كسب كرده باشد، چرا كه معلمي حرفه اي است كه انرژي و توان بسياري را مي طلبد. يكي ديگر از توانايي هاي معلمان كه از رشد آنان و تجربه هاي زندگي نشات مي گيرد، توانايي عاطفي – رواني است. از نظر رواني معلم فردي بالغ به حساب مي آيد و رفتارهاي او ممكن است الگوي فراگيران قرار گيرد، بنابراين او به درجه اي از رشد رواني رسيده كه مي تواند خشم، هيجان و يا ياس خود را در مقابل دانش آموزان به گونه اي بروز دهد كه حاصل اين كنش و واكنش موجب رشد آنان به سوي تعالي باشد. نوع ديگري از توانايي معلم كه برخاسته از رشد همه جانبه اوست، رشد اجتماعي نام دارد.
انسان به عنوان موجودي كه در اجتماع زندگي مي كند، داراي ارزش هايي است كه متاثر از فرهنگ جامعه است و انتظار مي رود معلم نماينده فرهنگ جامعه خود باشد، بنابراين معلم بايد بداند محور همه فعاليت هاي جامعه در مدرسه و نقطه عطف آن كلاس درس است و تحقق هر تحولي در جامعه مرهون همه جريان هاي آموزشي و پرورشي است كه در مركز آن نقش معلم به عنوان عنصر هوشمند يك سيستم مهم يعني كلاس درس حياتي است.
نحوه تدريس معلم در كلاس با روش اتاق فكر
درباره شيوه تدريس هم روش هاي متعددي وجود دارد كه معلم مي تواند با به كارگيري آنها كلاس را اثربخش كند.
* دانش آموز درباره موضوع درسي كنفرانس مي دهد. در هر جلسه يك نفر به صورت آزاد داوطلب مي شود و به عنوان معلم به توضيح درس يا موضوع مي پردازد. (بازي نقش معلم).
* تشكيل گروه هاي چند نفره: هر گروه از همديگر سوال مي پرسند و به صورت مسابقه برنده مشخص مي شود و جايزه نيز داده مي شود. در اين روش يادگيري غيرمستقيم شكل مي گيرد و دانسته ها و آموخته هاي دانش آموزان مبادله مي شود.
* تشكيل ميزگرد: معلم در زمينه درسي يا غيردرسي سوال يا مسائل روز جامعه را مطرح مي كند و دانش آموزان به بحث و تبادل نظر مي پردازند. هيچ نظر و عقيده اي طرد نمي شود. مثلاً چگونه يك كشور پيشرفت مي كند؟
* تصويرسازي ذهني: معلم با طرح سوالي در موضوع خاص ذهن دانش آموز را به تكاپو وا مي دارد. مثلاً اگر شما رئيس جمهور، شهردار، پليس و يا صاحب كارخانه بوديد چه مي كرديد؟
* تدريس در خارج كلاس: مثلاً در موزه، كوه و مسجد مي توان كلاس برگزار كرد. اين روش براي ملموس تر و عيني تر شدن آموزش و يادگيري است.
* تدريس توام با فيلم آموزشي: اين روش به نوع كتاب و موضوع درسي بستگي دارد.
* بازديد از اماكن توليدي يا خدماتي براي آشنايي دانش آموز با مشاغل و نيز ملموس تر شدن يادگيري. (جامعه پذيري دانش آموزان)
* معلم يك موضوع درسي را انتخاب مي كند و دانش آموزان درباره آن به تحقيق مي پردازند. مثلاً علل قتل اميركبير.
* خواندن يكي از نشريات در كلاس: خبرها و مقالات يك روزنامه انتخاب مي شود و درباره آنها تبادل نظر مي شود. (تشويق دانش آموز به مطالعه آزاد و بي تفاوت نبودن به رويدادهاي كشور)
* حل يك معما يا جدول در كلاس: به پرورش ذهن دانش آموزان كمك مي كند.
* آموزش قانون اساسي كشور: در هر جلسه به يك موضوع پرداخته مي شود.
* آموزش خلاقيت و ايده يابي: فنون خلاقيت به دانش آموز ياد داده مي شود. در هر جلسه يك مشكل يا موضوع درسي يا غيردرسي مطرح و دانش آموز براي آن راهكار نشان مي دهد.
* آموزش مهارت هاي زندگي: مثبت انديشي، اعتماد به نفس و چگونگي مواجهه با مشكلات زندگي.
* معلم هر چند يك بار چهره هاي برجسته علمي و فرهنگي را براي حضور در كلاس دعوت مي كند. (الگوسازي).
* ايجاد نشريه، صندوق قرض الحسنه و تعاوني: روحيه همكاري و مشاركت در دانش آموزان تقويت مي شود.
* هر دانش آموز با خود يك كتاب غيردرسي مي آورد. مجموع كتاب ها به صورت امانت بين دانش آموزان به گردش درمي آيد.
منبع: روزنامه ی ایران شماره ی 4259
مدير ثروتمند باشگاه رئال مادريد با حقوقي بالااقدام به استخدام 20 روانشناس خبره و معروف اسپانيايي كرده است. با توجه به غير بومي بودن اغلب بازيكنان و تازه وارد بودن آنها باشگاه رئال مادريد يك تيم كامل روانشناسي استخدام كرده تا اين بازيكنان را زير نظر بگيرند و در خلق اتحاد تيمي به مانوئل پيگريني سرمربي رئال مادريد كمك كنند. يكي از اين روانشناس ها مليت پرتغالي دارد و قرار است به صورت ويژه رفتار كريستيانو رونالدو را زير نظر داشته باشد و هر هفته به صورت اجباري با وي كلاس توجيهي داشته باشد.
عذابی كه از پرخاشگری می كشيم
نگاهي گذرا به پديده پرخاشگري و بددهني در فرزندان
پرخاشگري و بددهني كودكان يكي از مهمترين موضوعات قابل بررسي در روانشناسي به شمار مي رود. پديده اي كه بسياري از خانواده ها را در سراسر جهان آزار مي دهد. در انگلستان يكي از مشكلات معلم ها در كلاس درس به ويژه مقاطع پائين، پرخاشگري دانش آموزان و حتي در برخي موارد كتك خوردن آنها از كودكان و نوجوانان است. اين مشكل در روسيه نيز كم و بيش به شكل حادي وجود دارد تا آنجا كه چندي پيش پليس اين كشور موظف به دستگيري نوجوانان بددهن در خيابان ها و اماكن عمومي شهر شد. شايد شما هم به نحوي با اين موضوع دست به گريبان باشيد. از پرخاشگري مدام كودكان خود آزرده و مستاصل شده ايد و يا با وجود رعايت ادب فرزندانتان، بددهني و پرخاشگري كودكان و نوجوانان ديگر در معابر و اماكن عمومي شما را رنج مي دهد.
با اين پديده چگونه مي توان مبارزه كرد و ريشه هاي آن كجاست؛ خانواده، مدرسه، گروه همسالان و يا رسانه هاي جمعي؟ كدام يك در بروز چنين رفتاري و يا تعديل آن نقش عمده را بازي مي كنند. يك شهروند دراين باره مي گويد:
«خدا را شكر مي كنم كه بچه هاي من بسيار با ادب و خوش اخلاق هستند هرچند گاهي صبر و تحمل خود را از دست مي دهند كه فكر مي كنم دليل آن را هم در خيلي چيزها مي شود رديابي كرد؛ از تغذيه گرفته تا شكاف طبقاتي كه مخصوصاً نوجوانان را خيلي اذيت مي كند. آنها معمولاً چيزي بر زبان نمي آورند اما به روحيه اي مي رسند كه ممكن است گاهي به صورت پرخاش در خانواده يا مدرسه بروز پيدا كند با اين همه چيزي كه مرا بيشتر عذاب مي دهد معابر عمومي است. گاهي از طرز حرف زدن بچه ها خجالت مي كشم. البته خب اين موضوع چندان فراگير نيست ولي خيلي ها را هم مي بينيم كه به بدترين شكل ممكن حرف مي زنند. حرف هاي ركيك را بلند بلند رد و بدل مي كنند و گوش شان هم بدهكار موقعيت نيست و يا شايد تشخيصي در اين زمينه ندارند. آنها به همين وضعيت بزرگ مي شوند و وقتي هم جوان رشيدي شدند مي بينيم كه مشكل در وجودشان عميق تر شده است.»
همانطور كه عنوان شد ريشه عمده انواع پرخاشگري و بددهني را بايد در سال هاي كودكي و در زمان فرايند اجتماعي شدن جست و جو كرد. روانشناسان مي گويند: «پرخاشگري رفتاري است که به ديگران آسيب مي رساند يا بالقوه مي تواند آسيب برساند. پرخاشگري ممکن است بدني باشد مثل سيلي يا مشت زدن – لگد زدن – گاززدن و يا لفظي باشد همچون فرياد زدن و رنجاندن. در عين حال پرخاشگري ممكن است به صورت تجاوز به حقوق ديگران نيز بروز پيدا كند مثل چيزي را به زور گرفتن و...» متخصصين مي گويند نقطه قوت اين تعريف عيني بودن آن است در عين حال كه ممكن است شامل بسياري از رفتارهايي نيز شود که به طور معمول پرخاشگري محسوب نمي شوند. بنابراين اين رفتار را در تعاريف ديگري به درجات مختلف و نحوه بروز آن تقسيم بندي مي كنند كه در برخي درجات زودگذر بوده و نمي تواند محل نگراني عميقي براي والدين باشد اما در صورت ماندگاري و پايداري يك رفتار پرخاشگرانه حتماً بايد به پزشك و روانشناس مراجعه كرد.
يكي از نكات مهم در بررسي اين رفتار آن است كه متخصصين مي گويند رفتار پرخاشگرانه را بايد از جرات ورزي متمايز دانست. جرات ورزي و دفاع از حقوق يا متعلقات مانند ممانعت کودک از اين که کسي به اسباب بازي اش دست بزند يا بيان اميال و آرزوها را در بر مي گيرد با پرخاشگري متفاوت است. مردم معمولاً كودك و يا شخص با جرات را پرخاشگر مي دانند، در صورتي که کسي که از حق خود دفاع مي کند با جرات است نه پرخاشگر. در رفتار پرخاشگرانه قصد و نيت اصلي آسيب رساندن و يا حداقل فكر كردن به اين كار است در حالي كه در بسياري از موارد كودكان بدون چنين قصدي مبادرت به پرخاش يا بروز عصبانيت مي كنند كه پرخاشگري وسيله اي از آن جمله است. روانشناسان در اين باره مي گويند: «پرخاشگري وسيله اي رفتاري است در جهت رسيدن به هدفي اما پرخاشگري خصمانه رفتاري است در جهت آسيب رساندن به ديگران، بيشتر پرخاشگري هاي بين کودکان کوچک از نوع «وسيله اي» است. اين نوع پرخاشگري به خاطر متعلقات بروز پيدا مي كند به اين معني كه کودکان از يکديگر اسباب بازي مي قاپند، يکديگر را هل مي دهند تا به اسباب بازي که مي خواهند بازي کنند دست يابند و در اين بين به ندرت اتفاق مي افتد که کودکان بخواهند به کسي آسيب برسانند يا از روي عصبانيت دست به پرخاشگري بزنند. کودکان در ۱۲ ماهگي وقتي با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسيله اي مي کنند يعني رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازي و متعلقات ديگر است و در ارتباط با همسالان ابراز مي شود. کودکان گاهي اوقات به والدين و کودکان بزرگتر حمله ور مي شوند، ولي اين گونه پرخاشگري در مقايسه با پرخاشگري با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال هاي پيش از مدرسه و مدرسه نزديک مي شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه مي زنند و در نوع پرخاشگري آنان هم تغييراتي ايجاد مي شود. يعني وقتي که پرخاشگري ابراز مي شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسيله اي» است. به اين معنا که کودکان براي به دست آوردن هدف هاي وسيله اي کمتر مستقيماً از حربه هاي جسماني استفاده مي کنند؛ ولي وقتي که به کسي حمله لفظي يا بدني مي کنند بيشتر امکان دارد که با قصدي خصمانه اين کار را کرده باشند.»
بعضي از مطالعات نشان مي دهد که ثبات پرخاشگري دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقيق ديگر نشان داده است که دخترها و پسرها از اين لحاظ تفاوتي ندارند. البته کودکان به هنگامي که با وقايع تنش زا مثل جدايي پدر و مادر يا به دنيا آمدن کودکي جديد رو به رو مي شوند بيشتر پرخاشگر مي شوند، ولي پرخاشگري شديد که بيش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکي از تداوم داشتن اين الگوي رفتاري است. به اعتقاد روانشناسان پرخاشگري در حد معمول کمتر جاي نگراني دارد. به خصوص در سال هاي پيش از مدرسه. شايد اين اندازه پرخاشگري صرفاً نشان دهنده اين باشد که کودک مي خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعي را بيازمايد. با اين همه تحقيقات نشان مي دهد تفاوت هاي زيادي در اين زمينه ميان دختران و پسران وجود دارد و پسرها معمولاً پرخاشگرتر از دخترها هستند. اين تفاوت در غالب فرهنگ ها و تقريباً در همه سنين و نيز در غالب حيوانات ديده مي شود. پسرها بيش از دخترها پرخاشگري بدني و لفظي دارند. از سال دوم زندگي اين تفاوت ها آشکار مي شود. براساس مطالعات مشاهده اي در مورد کودکان نوپاي بين سنين ۱ تا ۲ سال تفاوت هاي جنسيتي از لحاظ تعداد پرخاشگري بعد از ۱۸ ماهگي ظاهر مي شود و قبل از آن اثري از آن نيست. پسرها به خصوص وقتي که كسي مزاحم کارهايشان مي شود تلافي مي کنند.
روانشناسان، خانواده، مدرسه، هم گروه دوستان و رسانه ها را هر يك به نوبه خود عامل تثبيت، بروز و يا تعديل كننده اين ناهنجاري مي دانند. چهار نهاد مهم اجتماعي كه مي توانند با پنبه كردن رشته هاي يكديگر و خنثي سازي جنبه هاي مثبت ديگري اين ويژگي را تقويت كنند. خانواده دوست ندارد بچه هاي بددهني تربيت كند اما گروه دوستان و همسالان اين خواسته را نقش برآب مي كنند و يا بالعكس خانواده ها خواسته يا ناخواسته چنين روحيه اي را در فرزندان پرورش مي دهند. به عنوان مثال ممكن است برخي خانواده ها به فرزندان آموزش دهند كه براي احقاق حق خود ميان دوستان يا در مدرسه از كتك كاري و ناسزا گويي ترسي نداشته باشند و مثل يك بزدل ترسو همه چيز را به عهده والدين و اولياي مدرسه واگذار نكنند. مدرسه ممكن است ظاهراً سعي در تعديل و تصحيح چنين رفتاري داشته باشد اما اين امكان نيز وجود دارد كه ناخواسته محيطي براي بروز هرچه بيشتر آن به وجود آورد.
متخصصين مي گويند بروز رفتار پرخاشگرانه اغلب به نوع ادراك فرد پرخاشجو از رفتار ديگران بستگي دارد. کودکان در مورد پرخاشگري ديگران برحسب اين که آن را عمدي يا تصادفي بدانند قضاوت هاي متفاوتي مي کنند. تحقيقي که پسرهاي بسيار پرخاشگر را با پسرهاي غير پرخاشگر مقايسه مي کند نشان مي دهد که پسرهاي پرخاشگر احتمالاً از مقاصد ديگران، درکي متفاوت از پسرهاي غير پرخاشگر دارند. براساس درجه بندي معلمان و همسالان تعدادي از پسرها در کلاس هاي دوم و چهارم به عنوان بسيار پرخاشگر يا غير پرخاشگر طبقه بندي شدند. سپس اين عده در موقعيتي آزمايشي مشاهده شدند که به آنان براي جور کردن قطعات پازل جايزه اي تعلق مي گرفت. قرار بر اين شد که وقتي قسمتي از پازل کامل شد پسر بچه ديگري که همدست آزمايشگر بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد، در حالت دوم، طوري به هم زد که تصادفي جلوه کند و در حالت سوم انگيزه هاي پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمايش اين امکان را داشتند که با خراب کردن پازل اين کودک «تلافي» کنند. هر دو گروه کودکان پرخاشگر و غير پرخاشگر وقتي که احساس کردند آن کودک عمداً خرابکاري کرده تلافي کردند و هر دو گروه وقتي که ديدند عملش غيرعمدي بوده تلافي نکردند، اما واکنش آنان به انگيزه هاي مبهم اين کودک بدين ترتيب بود که پسر بچه هاي پرخاشگر تلافي کردند و طوري واکنش نشان دادند که گويي اين کودک عمداً اين کار را کرده است ولي کودکان غير پرخاشگر تلافي نکردند و طوري عمل کردند که گويي اعمال او غيرعمدي بوده است.
روانشناسان در اين ميان به پرخاشگري دروني نيز اشاره دارند كه حاصل فرو خوردن خشم است كه در نهايت به صورت افسردگي بروز پيدا خواهد كرد. كودكان افسرده از دست خود و اينكه نتوانسته اند وضعيت را با داد و فرياد يا پرخاشگري به نفع خود برهم بزنند، عصباني هستند.
از ياد نبريد بچه ها با چشم هاي شان ياد مي گيرند و پرتاب كردن اشيا، برهم زدن، فرياد كشيدن، پا به زمين كوبيدن و ... چيزهايي است كه از شما ياد گرفته اند. كودكان آئينه تربيت خانوادگي خود هستند.
منبع:روزنامه ایران شماره ی 4259
حالتهای اضطراب
بکوشش مشاوران آموزشگاههای:
ترس در كودكان و راه های مقابله با آن
ترجمه: مهتاب خسروشاهي
براي برخي از والدين ترس كودك مفهومي نداشته و به آن توجه نمي كنند. اما در حقيقت كودكان از چيزهاي خيالي يا واقعي مثل هيولا، ديو، غول، كمين كردن موجودي ناشناخته در تاريكي، انباري، دستشويي و توالت تاريك و... مي ترسند. اين ترس هرچند در بسياري موارد تنها ناشي از يك روياپردازي كودكانه است اما حقيقتي است كه وجود داشته و نبايد به آن بي اعتنا بود. از حدود دو سالگي، كودكان «ترس» را مي شناسند. اولين علامت اين آگاهي عكس العمل آنها به صداهاي بلند و ناگهاني، صداي سگ، تاريكي و گريه كردن در صورت بيدار شدن از خواب در تاريكي است. اين ترس ها كم وبيش تا حدود شش سالگي همراه كودك است كه به تدريج بايد تا شش سالگي خودبه خود از بين برود. در صورتي كه در اين فاصله سني (دو تا شش سالگي) كودك مرگ عزيزان، گم شدن، آسيب به خود يا نزديكان در اثر حادثه و هر نوع ترس و وحشت واقعي را تجربه كند و مساله براي او حل نشود، تا پايان دوره نوجواني و گاه حتي تا بزرگسالي، ترس و خاطرات تلخ مرتبط با آن را در ذهن خود دارد. اين كودكان همواره حادثه يي را با تصويري كاملاً واضح از واقعه تعريف مي كنند. از اين رو اگر ترس كودكان از سوي والدين بي اهميت انگاشته شود، اثرات بسيار مخربي بر روحيه و رفتار آنها خواهد گذاشت. در ادامه شما را با انواع ترس در كودكان آشنا كرده و راهكارهاي مقابله با آنها را نيز به شما آموزش مي دهيم.
ترس از جدايي
ترس كودكان از جدا شدن از والدين، نشانه تكامل قدرت شناخت آنها است چرا كه نشان مي دهد كودك مفهوم «دوري و جدا شدن» را فهميده و به آن واكنش نشان مي دهد. تا پيش از دوسالگي، جدايي والدين از كودك به سرعت از ياد او رفته و به محض خروج والدين از منزل، كودك آنها را فراموش مي كند. اما از دوسالگي دور شدن از والدين براي كودك معنايي تازه مي يابد. لباس پوشيدن والدين به قصد خروج از منزل، خداحافظي كردن والدين از آنها و به طور كلي هر شاخصي كه نشان دهنده جدايي والدين از كودك باشد، او را مضطرب كرده و كودك اضطرابش را با گريه بيان مي كند. اين ترس معمولاً تا زمان ورود به مدرسه همراه كودك است. اما بايد تا قبل از سن ورود به مدرسه مساله حل شود. ورود كودك به مدرسه با اين ترس او را از درس و مدرسه بيزار مي كند.
ترس از حمام
بسياري از كودكان از حمام به ويژه از دوش و سوراخ وان حمام مي ترسند. اين ترس جدا از ترس آنها از حمام كردن است. يكي از راه هاي رفع ترس از حمام، تبديل كردن محيط حمام به مكاني دوست داشتني و شاد است. براي اين منظور وان حمام را پر از آب كرده و اسباب بازي هاي پلاستيكي براي كودك تهيه كرده و درون وان بگذاريد. پيش از حمام كردن با كودك بازي كنيد. اين مساله باعث مي شود اولاً ذهن كودك از مساله حمام كردن به سوي بازي منحرف شود و شما حين بازي او را بشوييد و دوماً سوراخ وان مشخص نبوده و كودك در طول حمام كردن آن را نبيند. اين شيوه از بين بردن ترس كودك از حمام و حمام كردن تا پيش از پنج سالگي است. پس از آن بايد با حرف زدن با كودك و توضيح دادن درباره حمام كردن، دوش، سوراخ وان حمام و... ترس را به صورت اصولي برطرف كرد.
ترس از سگ
هراس از سگ يكي از رايج ترين ترس ها بين كودكان است. اين هراس ناشي از صداي سگ، حركت سريع او، غيرقابل پيش بيني بودن رفتار سگ، باز بودن دهان و نمايان بودن دندان هاي او است. براي حل مشكل كودك ابتدا عكس هايي از سگ ها را در حالت هاي مختلف- عموماً دلچسب و زيبا- به كودك نشان بدهيد. سپس براي او سگ عروسكي بخريد و در نهايت او را به ديدن سگ واقعي برده و با احتياط اجازه بدهيد به سگ دست بزند. در هر مرحله احساس كرديد فرزندتان هنوز از سگ مي ترسد، عقبگرد كرده و تمرين ها را تكرار كنيد. اجباري نيست كودك به سرعت ترس از سگ را كنار بگذارد. اگرچه بايد هراس كودك از سگ از بين برود ولي به او بياموزيد كه نبايد به سگ نزديك شده و به آن دست بزند. در واقع احتياط در مقابل سگ را نيز به او ياد بدهيد.
ترس از صداي بلند
اگرچه كودك دوست دارد با ضربه زدن به اشيا و با بازي با اسباب بازي هايي مثل طبل و... صدا ايجاد كند، اما از صداهاي بلند و ناگهاني يا صداي وسايل برقي چون سشوار، جاروبرقي، آبميوه گيري و... مي ترسد. اين ترس معمولاً ويژه كودكان زير دو سال است اما در مواردي ترس از اين صداها پس از دوسالگي نيز ديده مي شود. براي رفع مشكل كودكان زير دو سال سعي كنيد زماني كه آنها در منزل نيستند يا خوابيده اند (مواظب باشيد هنگام كار با اين وسايل پرصدا از خواب بيدار نشوند) از اين وسايل استفاده كنيد. پس از دوسالگي كم كم هنگام كار با اين وسايل آنها را با خود همراه كنيد تا به تدريج ترس آنها از بين برود. يك نكته را فراموش نكنيم كه شيوه روشن و خاموش كردن دستگاه ها را به آنها ياد ندهيم و به آنها احتياط كردن را نيز بياموزيم.
ترس از تاريكي
اغلب والدين از قبول اينكه فرزندشان از تاريكي مي ترسد، هراس دارند و فكر مي كنند با قبول اين مساله اختلال رواني فرزندشان را تاييد كرده اند اما ترس از تاريكي اختلال رواني نبوده و ناشي از ناآگاهي كودكانه است. ترس از تاريكي معمولاً پس از دوسالگي كاملاً مشخص مي شود. اين كودكان ترس خود را با بيان اينكه موجودي مثل هيولادر تاريكي وجود دارد، نشان مي دهند. پس از سه سالگي ترس از تاريكي با ترس از بچه دزدي و دزدي همراه مي شود. در صورتي كه مساله تا قبل از چهارسالگي حل نشود، ممكن است تا پايان دوره دبستان ترس از تاريكي همراه با ترس از بچه دزدي و دزدي همراه كودك بوده و او را دچار اختلال رفتاري كند. ترس از تاريكي به طور شاخص با امتناع از خوابيدن در اتاق خواب شخصي يا هر اتاق ديگري در تاريكي مشخص مي شود و با بروز اين علامت بايد سريعاً درصدد رفع مشكل برآمد. روشن گذاشتن چراغ خواب در اتاق كودك و صحبت كردن با او درباره تاريكي، علت بروز تاريكي و... نخستين راه حل براي رفع مشكل است. در صورت برطرف نشدن موضوع به روان شناس كودك مراجعه كنيد.
هراس ويژه دوران مدرسه
پيش از شروع مدرسه در صورت آموزش صحيح، بسياري از ترس هايي كه از آنها نام برديم به راحتي برطرف مي شوند. اما ترس هاي تازه يي جانشين آن مي شود كه البته در همه كودكان رايج نيست. ترس از همكلاسي هاي قوي هيكل و آسيب رسان (اصطلاحاً قلدر)، ترس از پذيرفته نشدن در جمع دوستان و همسالان، تنها ماندن در منزل پس از بازگشت به منزل (اغلب در كودكاني كه والدين شان كارمند هستند)، هراس از يادگيري مطلب درسي و... شاخص ترين هراس هاي دوران مدرسه است. با بزرگ تر شدن كودكان و رسيدن به سنين پايان دبستان آنها از شنيدن اخبار مربوط به جنگ، گروگانگيري، گروگان گرفتن كودكان، قتل، سرقت، حادثه هاي منجر به مرگ والد يا والدين و... مي ترسند، چرا كه از اين سن آهسته آهسته محيط اطراف و خطرات موجود در آن را مي شناسند و به آن حساسيت نشان مي دهند. اما نكته مهم درباره كودكان دبستاني آن است كه آنها ترس هاي خود را با والدين شان در ميان نمي گذارند، اما با مطرح كردن پرسش هايي چون «آيا جايي براي پنهان شدن در خانه هست تا كسي آنجا پنهان شده و به ما آسيب برساند؟ خانه ما امن است؟ شما دقيقاً چه زماني به منزل برمي گرديد؟ قفل درها مناسب است؟ چرا كودكان را مي دزدند؟ قتل يعني چه و...» ترس خود را ناخودآگاه آشكار مي كنند. نخستين گام جهت رفع مشكل، شناسايي «علت ترس» است.
تفاوت كابوس و هراس شبانه
از هر چهار كودك، يك كودك بين سه تا هشت سال به مشكل كابوس هاي شبانه يا «هراس شبانه» دچار است. هراس شبانه معمولاً يك ساعت پس از خوابيدن كودك اتفاق مي افتد. كودك با ترس و وحشت از خواب بيدار شده و با وحشت فرياد مي كشد اما گريه نمي كند. مدت اين حالت بين پنج تا نيم ساعت متغير است. اگر از آنها درباره علت هراس شان سوال كنيد (در كودكان بالاي سه سال) پاسخي ندارند و فقط به شما خيره مي شوند. يكي از نكات حائز اهميت درباره اين كودكان آن است كه صبح فردا هيچ خاطره يي از وقايع شب قبل به ياد نمي آورند و اين نشان دهنده آن است كه به مشكل رواني يا احساسي دچار نيستند و فقط ترسي لحظه يي و گذرا باعث بيدار شدن آنها از خواب مي شود. اين حالت با چند جلسه مشاوره به راحتي از بين مي رود.كابوس معمولاً در ساعت هاي نزديك صبح سراغ كودكان آمده و آنها را آشفته مي كند. كودكان با ديدن كابوس از خواب پريده و آشفته به دنبال والدين خود مي گردند - گاه با فرياد زدن و گاه با خوابگردي - تا خواب خود را براي آنها تعريف كنند. هراس و نگراني آنها به سرعت از بين نمي رود، بنابراين به سرعت نيز نمي توانند بخوابند. كابوس هاي آنها معمولاً حول يك موضوع بوده و ناشي از مشكلات و نگراني هاي كودك در طول روز است. وقايع شب قبل را به خوبي به ياد مي آورند. بهترين شيوه درمان مراجعه به روان شناس و حل مشكل كودك است. كابوس برخلاف هراس شبانه ناشي از مشكلات روحي - رواني يا عاطفي است و بايد به سرعت به آن رسيدگي كرد.
نقش والدين
هراس كودك بسته به ميزان اضطراب وي در برخورد با مساله، پس زمينه ذهني و ميزان درگيري ذهني كودك با مساله، با شدت و ضعف متغير بروز مي كند. براي برطرف كردن هراس كودك اين چند نكته را به ياد بسپاريم.
* از پند و نصيحت بپرهيزيم، مشكل كودك با پند و نصيحت، ايراد گرفتن از او، بي اهميت جلوه دادن مساله به بهانه برطرف شدن تدريجي موضوع و... رفع نمي شود. انتقاد تند همراه با مقايسه كودك با همسالانش نيز روش مناسبي نيست.
* باور كنيم فرزندمان از چيزي مي ترسد و اين ترس روح و جسم او را مي آزارد، با باور اين نكته مي توانيم به راحتي مشكل را ريشه يابي و حل كنيم.
* به كودك مبارزه كردن با ترس را بياموزيم، اينكه چطور با شناسايي علت ترس خود و كمك خواستن از ما مشكل را برطرف كند.
* كودك را بدون برنامه ريزي و به طور ناگهاني در شرايط خطرناك يا ترسناكي كه از آن هراس دارد، قرار ندهيد. بعضي بر اين باورند كه با قرار گرفتن ناگهاني كودك در شرايطي كه از آن هراس دارد، مساله برطرف مي شود. اين تفكر كاملاً غلط است. با اين روش تنها باعث شوكه شدن او و احتمالاً بروز مشكلاتي ديگر در او مي شويم.
* ترس هاي خوب را به او بياموزيم، به عبارتي در حالي كه نترس بودن را به او آموزش مي دهيم، محتاط بودن را نيز به او بياموزيم تا هميشه بتواند با دقت و تيزبيني خطرات را شناسايي و از آنها دوري كند.
* مشورت با روان شناس و مطالعه كتاب هاي مرتبط با روان شناسي كودك به ويژه هراس كودكان را فراموش نكنيم.
ترجمه: مهتاب خسروشاهي
براي برخي از والدين ترس كودك مفهومي نداشته و به آن توجه نمي كنند. اما در حقيقت كودكان از چيزهاي خيالي يا واقعي مثل هيولا، ديو، غول، كمين كردن موجودي ناشناخته در تاريكي، انباري، دستشويي و توالت تاريك و... مي ترسند. اين ترس هرچند در بسياري موارد تنها ناشي از يك روياپردازي كودكانه است اما حقيقتي است كه وجود داشته و نبايد به آن بي اعتنا بود. از حدود دو سالگي، كودكان «ترس» را مي شناسند. اولين علامت اين آگاهي عكس العمل آنها به صداهاي بلند و ناگهاني، صداي سگ، تاريكي و گريه كردن در صورت بيدار شدن از خواب در تاريكي است. اين ترس ها كم وبيش تا حدود شش سالگي همراه كودك است كه به تدريج بايد تا شش سالگي خودبه خود از بين برود. در صورتي كه در اين فاصله سني (دو تا شش سالگي) كودك مرگ عزيزان، گم شدن، آسيب به خود يا نزديكان در اثر حادثه و هر نوع ترس و وحشت واقعي را تجربه كند و مساله براي او حل نشود، تا پايان دوره نوجواني و گاه حتي تا بزرگسالي، ترس و خاطرات تلخ مرتبط با آن را در ذهن خود دارد. اين كودكان همواره حادثه يي را با تصويري كاملاً واضح از واقعه تعريف مي كنند. از اين رو اگر ترس كودكان از سوي والدين بي اهميت انگاشته شود، اثرات بسيار مخربي بر روحيه و رفتار آنها خواهد گذاشت. در ادامه شما را با انواع ترس در كودكان آشنا كرده و راهكارهاي مقابله با آنها را نيز به شما آموزش مي دهيم.
ترس از جدايي
ترس كودكان از جدا شدن از والدين، نشانه تكامل قدرت شناخت آنها است چرا كه نشان مي دهد كودك مفهوم «دوري و جدا شدن» را فهميده و به آن واكنش نشان مي دهد. تا پيش از دوسالگي، جدايي والدين از كودك به سرعت از ياد او رفته و به محض خروج والدين از منزل، كودك آنها را فراموش مي كند. اما از دوسالگي دور شدن از والدين براي كودك معنايي تازه مي يابد. لباس پوشيدن والدين به قصد خروج از منزل، خداحافظي كردن والدين از آنها و به طور كلي هر شاخصي كه نشان دهنده جدايي والدين از كودك باشد، او را مضطرب كرده و كودك اضطرابش را با گريه بيان مي كند. اين ترس معمولاً تا زمان ورود به مدرسه همراه كودك است. اما بايد تا قبل از سن ورود به مدرسه مساله حل شود. ورود كودك به مدرسه با اين ترس او را از درس و مدرسه بيزار مي كند.
ترس از حمام
بسياري از كودكان از حمام به ويژه از دوش و سوراخ وان حمام مي ترسند. اين ترس جدا از ترس آنها از حمام كردن است. يكي از راه هاي رفع ترس از حمام، تبديل كردن محيط حمام به مكاني دوست داشتني و شاد است. براي اين منظور وان حمام را پر از آب كرده و اسباب بازي هاي پلاستيكي براي كودك تهيه كرده و درون وان بگذاريد. پيش از حمام كردن با كودك بازي كنيد. اين مساله باعث مي شود اولاً ذهن كودك از مساله حمام كردن به سوي بازي منحرف شود و شما حين بازي او را بشوييد و دوماً سوراخ وان مشخص نبوده و كودك در طول حمام كردن آن را نبيند. اين شيوه از بين بردن ترس كودك از حمام و حمام كردن تا پيش از پنج سالگي است. پس از آن بايد با حرف زدن با كودك و توضيح دادن درباره حمام كردن، دوش، سوراخ وان حمام و... ترس را به صورت اصولي برطرف كرد.
&

